«...يک بار در زمستان سال 83 که گروهی از نويسندگان خارجی برای شرکت در جشنواره کتاب کودک کرمان به ايران آمده بودند، من در يک لحظه به‌طور ناخواسته نقش رابط بين خانم مگن نوتال سيرز نويسنده کتاب کودک از آمريکا و يکی از خانم‌های تصويرگر ايرانی را که اصلاً زبان نمی‌دانست به عهده گرفتم. خانم ايرانی به من گفت لطفاً از طرف من از ايشان عذرخواهی کن که من انگليسی بلد نيستم. من هم همين عبارت را نقل قول کردم. پاسخ خانم سيرز اين بود: جای عذرخواهی نيست، چون من هم فارسی بلد نيستم...» مهدی حجوانی، ياداشت‌های سفر به مونيخ، وبلاگ هنوز


گفته‌ها:

يعنی آدم واقعن بايد واسه اينجور چيزا معذرت خواهی کنه؟!! اگه اينجور باشه که من به تمام ممالک دنيا يه معذرت خواهی گنده بدهکارم!! منتها اونقدی شعور دارم که نيازی بهش نيست!!!

آفتاب پرست در ۲۴ آبان ۱۳۸۴، ۱۰:۳۷ بعدازظهر


ببخشيد من منظورتان خوب متوجه نشدم ؟

ويشـــــــنو در ۲۴ آبان ۱۳۸۴، ۴:۱۱ صبح


پيکوفسکی عزيز به دل نگيريد ميرزا نصرالدين که بد نيست! تازه شما سه بار «اشتباه» کرديد از بار دوم هم گذشت، اسمش چه می‌شود؟ من هم خب خنده‌ام گرفت. خلاصه اگر کوچکترين دلگيری ايجاد شده عذر می‌خواهم.

امين در ۲۴ آبان ۱۳۸۴، ۲:۲۴ صبح


«...یک بار در زمستان سال 83 که گروهی از نویسندگان خارجی برای شرکت در جشنواره کتاب کودک کرمان به ایران آمده بودند، من در یک لحظه به‌طور ناخواسته نقش رابط بین خانم مگن نوتال سیرز نویسنده کتاب کودک از آمریکا و یکی از خانم‌های تصویرگر ایرانی را که اصلاً زبان نمی‌دانست به عهده گرفتم. خانم ایرانی به من گفت لطفاً از طرف من از ایشان عذرخواهی کن که من انگلیسی بلد نیستم. من هم همین عبارت را نقل قول کردم. پاسخ خانم سیرز این بود: جای عذرخواهی نیست، چون من هم فارسی بلد نیستم...» مهدی حجوانی، یاداشت‌های سفر به مونیخ، وبلاگ هنوز