«... چنين پيشگويی شده بود که شهر آيينه‌ها (يا سراب‌ها) درست در همان لحظه‌ای که آئورليانو بابيلونيا کشف رمز مکاتيب را به پايان برساند، با آن طوفان نوح، از روی زمين و خاطره‌ی بشر محو خواهد شد و آنچه در مکاتيب آمده است از ازل تا ابد تکرارناپذير خواهد بود، زيرا نسل‌های محکوم به صد سال تنهايی، فرصت مجددی در روی زمين نداشتند.»
گابريل گارسيا مارکز، صد سال تنهايی، ترجمه‌ی بهمن فرزانه، انتشارات اميرکبير، 1357


گفته‌ها:

سلام
خيلي زيبا مينويسيد سفرنامه شيريني بود و چه عكاسي هنرمندانه اي.
ادبيات آمريكاي لاتين را سالهاست دوست دارم و افسوس كه سالهاست براي خريدحتي يك كتاب رمان ايراني مرددم
اميدوارم موفق باشي

zohre در ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۵، ۰:۱۹ صبح


سلام. ... البته تا ابدالآباد.

مانی در ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۵، ۶:۴۸ بعدازظهر


ترجمه هم ترجمه هاي قديمي!

iranian idiot در ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۵، ۱۰:۴۹ صبح


«... چنین پیشگویی شده بود که شهر آیینه‌ها (یا سراب‌ها) درست در همان لحظه‌ای که آئورلیانو بابیلونیا کشف رمز مکاتیب را به پایان برساند، با آن طوفان نوح، از روی زمین و خاطره‌ی بشر محو خواهد شد و آنچه در مکاتیب آمده است از ازل تا ابد تکرارناپذیر خواهد بود، زیرا نسل‌های محکوم به صد سال تنهایی، فرصت مجددی در روی زمین نداشتند.»
گابریل گارسیا مارکز، صد سال تنهایی، ترجمه‌ی بهمن فرزانه، انتشارات امیرکبیر، 1357