«...آقاى احمدى‌نژاد بايد به اين پرسش پاسخ دهد که اگر هدف از نامه‌نگارى به جورج بوش جز يافتن راهى براى حفظ اقتدار (بهره‌مندى ايران از انرژى هسته‌اى)، صلح (پرهيز از جنگ و خشونتى که آمريکا درصدد تحميل آن است) و توسعه ايران (پرهيز از تحريم و محاصره اقتصادى) نبوده، با چه تحليل و جوازى بر ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاکره و مکاتبه با آمريکا (که مى‌توانست در هر مذاکره‌اى برگ برنده ايران باشد) چنين چوب حراج زده است؟ به چه حقى رئيس‌جمهور از وظايف قانونى خود به عنوان مجرى اراده ملت و نماينده نظام به جايگاه يک دعوت‌کننده تغيير موقعيت داده است؟ به اعتقاد شيعه جهان منجى غايبى دارد که زمان ظهور او براى گسترش دين خدا پنهان است. ايران اما رئيس‌جمهورى مى خواهد که صلح و امنيت آن را تامين کند. منجيان جهان نيازى به راى مردم جهان ندارند، اما آنکه با راى مردم بر سرير قدرت نشسته جز انجام خواسته اين مردم کار ديگرى ندارد حتى اگر خود را ناجى جهان بداند...»
محمد قوچانی، سرمقاله شرق


گفته‌ها:

\"ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاکره و مکاتبه با آمريکا که مى‌توانست در هر مذاکره‌اى برگ برنده ايران باشد\" اين جمله كانديد جوك سال است.

mohammad در ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۵، ۲:۵۴ صبح


محمد قوچاني در سرمقاله اش نسبت به اين كه رييس جمهور در ساحت فكري خودش سير مي كند و فرد ديگري را نسبت به فضاي فكري خود مي سنجد و اين قبيل امور اعتراض مي كند كه البته در اين مورد به استثنا حق دارد. اما خودش تلقي مدرن از رياست جمهور به عنوان رييس قوه ي مجريه را به احمدي نژاد كه تفكري سنتي دارد تحميل مي كند. مطابق تعاليم اسلامي رييس و مدير در جامعه ي اسلامي چه اميرالمومنين و خليفه باشد و در راس امورد و چه معاون او و امير و مديري سطح پايين تر نقشي بيش از مجري بر عهده دارد و هر چه مقام بالاتر باشد مسىوليت او در زمينه ي صيانت از ديانت بيش تر مي شود. آن چه رييس جمهوري اسلامي با نوشتن نامه به بوش انجام داده است در هر حال وظيفه اي شرعي بوده است. ممكن است كسي بگويد به هر حال قانون اساسي جمهوري اسلامي ملاك است در اين حالت با توجه به اين كه قانون اساسي پاس دار مذهب شيعه را رييس جمهور مي شناسد روشن است كه رييس جمهور احمدي نژاد در همين جهت حركت كرده و عمل او پيشاپيش تاييد شده است.

mohammad در ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۵، ۲:۵۱ صبح


«...آقاى احمدى‌نژاد باید به این پرسش پاسخ دهد که اگر هدف از نامه‌نگارى به جورج بوش جز یافتن راهى براى حفظ اقتدار (بهره‌مندى ایران از انرژى هسته‌اى)، صلح (پرهیز از جنگ و خشونتى که آمریکا درصدد تحمیل آن است) و توسعه ایران (پرهیز از تحریم و محاصره اقتصادى) نبوده، با چه تحلیل و جوازى بر ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاکره و مکاتبه با آمریکا (که مى‌توانست در هر مذاکره‌اى برگ برنده ایران باشد) چنین چوب حراج زده است؟ به چه حقى رئیس‌جمهور از وظایف قانونى خود به عنوان مجرى اراده ملت و نماینده نظام به جایگاه یک دعوت‌کننده تغییر موقعیت داده است؟ به اعتقاد شیعه جهان منجى غایبى دارد که زمان ظهور او براى گسترش دین خدا پنهان است. ایران اما رئیس‌جمهورى مى خواهد که صلح و امنیت آن را تامین کند. منجیان جهان نیازى به راى مردم جهان ندارند، اما آنکه با راى مردم بر سریر قدرت نشسته جز انجام خواسته این مردم کار دیگرى ندارد حتى اگر خود را ناجى جهان بداند...»
محمد قوچانی، سرمقاله شرق