با قالب و شکل اعتراضات تبريز و خشونتی که در رفتارشان وجود دارد به هيچ‌ وجه موافق نيستم، ولی دلم می‌خواهد بنويسم که چرا به اين‌جا رسيده‌ايم. امروز هر چه گشتم و خواندم هيچ غير ترکی نديدم که فهميده‌ باشد چرا شعار می‌دهند. انتظار هم ندارم بفهمند، چون حرف ساده‌ای نيست.
بحث توهين به ترک‌ها بحثی کليشه‌ای است، آنقدر کليشه‌ای که به بحثی عادی تبديل شده است. مشکل دقيقاً همين‌جاست. امروز توهين به ترک‌ها ديگر يک شوخی يا توهين نيست، پست شمردن تبديل به يک باور شده است، در برخوردها ناخودآگاه بروز پيدا می‌کند، يک پيش‌زمينه‌ی ذهنی شده است.
تا دو سال قبل که در تبريز زندگی می‌کردم در مورد اين‌گونه مسايل بسيار بسيار بی‌تفاوت بودم چون فکر می‌کردم ناشی از ضعف فرهنگی طبقات فرودست است، طبقاتی که با آن‌ها برخوردی نداشتم و اگر داشتم هم تمسخر‌شان برايم مهم نبود. تهران شوک جالبی بود. برخوردهای زننده از کسانی ديدم که باورم نمی‌شد. حرف‌هايی می‌شنيدم که مجبور می‌شدم بايستم و بحث کنم و هر از گاهی خنده‌ام می‌گرفت که ببين کار به کجا کشيده است که من بی‌تفاوت مجبور شده‌ام از قوميتم دفاع کنم، بر سر همه چيز، از زبان گرفته تا سطح فرهنگی، سواد و... کسانی از طبقه‌ای که من فرهيخته می‌خوانمشان چنان اعتقاداتی داشتند و دارند که پشيمان می‌شدم ملاک فرهيختگی‌شان را خوانده‌‌هايشان دانسته بودم، عقايد سياسی‌شان دانسته بودم.
غرور ملی در ضمير ناخودآگاه انسان‌ها شکل می‌گيرد، غرور ملی چيزی نيست که هر از گاهی با يک بزرگداشت گرفتن برای ستارخان و امثالهم شکل بگيرد. غرور ملی را برخوردها با مليتت شکل می‌دهد. باور نخواهيد کرد اگر بگويم در آذربايجان حکومت چه مقابله‌ای با هر نماد قومی می‌کند، در کل آذربايجان يک مرکز آموزش زبان ترکی، نوشتار ترکی اجازه فعاليت ندارد. بارها در دانشگاه تبريز، در دانشکده خودمان ديدم که می‌ريختند و کلاس‌های آموزش آکادميک زبان ترکی را که به زور به جلسه دوم سوم رسيده بودند می‌بستند و برگزارکنندگانش را روانه کميته انضباطی می‌کردند. جالب اينکه در دانشگاه تهران تاکنون سه گروه ديده‌ام که به‌طور منظم کلاس‌های آموزش ترکی برگزار می‌کنند. وقتی اجازه حتی تدريس زبان يک قوميت که يکی از مهمترين پايه‌های هويتش است را نمی‌دهند شما تصور کنيد با ديگر ارزش‌ها چه می‌کنند. به اين سرکوب اضافه کنيد برخوردی که همه‌جای ايران با ترک‌ها می‌شود.
مردم در آذربايجان سعی کرده‌اند به توهين‌ها عادت کنند، به جوک‌ها، به سوتی‌های صدا و سيما، به تمسخر لهجه فارسی‌شان (که من هنوز نفهميدم اهميت لهجه در چيست؟). اما واقعيت اين است که هيچ‌کدامشان فراموش نمی‌کنند. برای همين است غير ترک‌ها، بالاخص فارس‌ها در آذربايجان چندان مشتاقانه پذيرفته نمی‌شوند.
ليوان صبر هر چند سال يک‌بار لبريز می‌شود، بعضی‌هايشان را هيچ‌کس در تهران نمی‌شنود چون پوشش خبری داده نمی‌شوند. آن کاريکاتور قطره آخر بوده، هرچند خود قطره چيزی نيست. لابد اين بار گروهی بوده‌اند کمی اعتراض را سازمان‌دهی کنند که تظاهرات دوام يافته است. چند روز بعد اين موج هم می‌خوابد، چون چاره‌ای ندارد. برای چه بجنگد؟ مگر ذهنيت و باور ملت يک کشور با تظاهرات عوض می‌شود؟
باز هم می‌گويم، نه بانک آتش زدن را تأييد می‌کنم، نه به زندان افتادن کاريکاتوريست را، نه بسته شدن روزنامه‌ی ايران را که همه‌ی اين‌ها وضع را بدتر کرد.
واقعيت اين است که مسبب اصلی پيش آمدن وضع موجود خود شما هستيد.


گفته‌ها:

مزخرف نگو گلم

محمد در ۲۴ خرداد ۱۳۸۵، ۲:۱۳ صبح


سلام
ميگن يکی از شعارهای داده شده طی اين چند روزه اين بوده :
وای به روزی که بفهميم چی شده!

راست ميگن؟

ياسر در ۲۳ خرداد ۱۳۸۵، ۹:۳۰ صبح


ميرزا جان مشكل استقاده از آخرين جمله نوشته ات است براي همه.انگشت ها را بطرف هم مي گيريم و همديگر را مسبب بروز مشكلات ميدانيم.راستش برايم عجيب است چگونه ما ايرانيها كه اينقدر از هم بدمان مي آيد و هر يك خودمان را بالاتر از ديگري ميدانيم تا بحال كنار هم سر كرده ايم. اگر كامنتهايت را به دقت بخواني ميبيني هيچكداممان دل خوشي از همديگر نداريم .تو در تهران دلت از دوستان فارس ات ميگيرد .من دلم از دوستان ترك و فارسم ميگيرد(اين هم مشكل ما دو رگه ها).راست مي گويي توهين كردن براي همه مان عادي شده.اين را وقتي فهميدم كه همكلاسي هايم در چشمانم نگاه ميكردند و به تهراني ها بد و بيراه مي گفتند و من براي مهمان نوازي لبخند ميزدم به رويشان و اقوام پدري به تركها بد و بيراه مي گفتند و من به احترام بزرگتر بودنشان حرفهايشان را نشنيده مي گرفتم.فكر كنم خيلي مانده است تا ياد بگيريم جوري زندگي كنيم كه در كنار هم احساس امنيت و راحتي داشته باشيم

aida در ۱۴ خرداد ۱۳۸۵، ۴:۲۷ بعدازظهر


منم يه تركم و از اين بابت متاسفم
حق با شماس
نبايد انقدر تند روي ميكردن
ولي اين مطالبات جمع شده مردم تركئ در طي چند ساله

Anonymous در ۹ خرداد ۱۳۸۵، ۶:۲۳ بعدازظهر


مشكل اصلي ما اجحافاتيه كه از طريق مسٍولان كشور اعمال ميشه كه در اين مورد هيچ كس بي نسيب نيست. اما چرا اين جريان باعث شده كه ما مقابل هم بايستيم؟ مگر ما همه ايراني نيستيم؟ اين فقط يك زبانه همين نه بيشتر نه كمتر. از نظر آداب ورسوم هم هر شهري آداب خاص خودش رو داره.و اين به زبان ربطي نداره. اينجا كه من زندگي ميكنم هم مرتبن برنامه هاي طنز با لهجه هاي متفاوت از تلويزيون پخش ميشه ولي هيچكس اونو توهين نميدونه. چرا من تهراني( كه نصفمون هم تركيم) از جوك درباره خودم ناراحت نميشم . اين كمي به ديد خود آدم وحساسيتهاي الكي برميگرده.

nakisa در ۹ خرداد ۱۳۸۵، ۰:۰۸ صبح


حق خواهي نه ....!((:

بچه معمار! در ۸ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۱۹ بعدازظهر


با سلام به شما. در بلاگ نيوز لينک داده شد.

پريدخت در ۸ خرداد ۱۳۸۵، ۱:۳۲ صبح


لابد به نظر حضرت عالي هر گونه جق خواهي غلط و بي مورد است بهتر است كه جفنگيات خودتان را زير لحاف نگه داريد و به مردمي كه ديگر تاب تحمل ندارند خشونت طلب اطلاق نفرماييد اعتراض آرام در جهان سوم كيلويي چند است؟

Saadati در ۷ خرداد ۱۳۸۵، ۷:۲۵ بعدازظهر


ميرزا
افاضات جفنگي بود. بابا بي خيال معقولات شو! ضمناَ اگه خيلي دوست داري تركي ياد بگيري هر روز غذاتونو تو رستوران ميل بفرماييد.

nima در ۷ خرداد ۱۳۸۵، ۰:۲۷ بعدازظهر


و چند تا غلط ديگه!
نمي زارم=نمي ذارم(نمي گذارم)
خيلي پستنديدم= خيلي پسنديدم
با ارفاق مي شي 15!!

بچه معمار! در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۳۶ بعدازظهر


بابت غلط هاي املايي معذرت مي خوام
بد=بعد//
قون= قومي//
جريحه شده =جريحه دار شده //

son of thunder در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۸:۰۰ بعدازظهر


سلام...اول از همه سخني با دوستي كه با اسم( يكي از اين سرزمين) كامنت گداشته بود.اين كه زبان رسمي فارسيه درست اما ما تو همين قانون اساسي مون يه اصل داريم به نام اصل 15 .لطفا بخون و بد يه مقايسه بكن آيا اجرا مي شه. من ترك نيستم اما تركي بلدم.من يه اقليت مذهبي و قون هستم .من احساسات جريحه شده يك ترك را درك كاملا درك مي كنم.براي شكستن يه شيشه گاهي يه تلنگر كافيه.نه؟اين مدتهاست وبلاگ ميرزا رو مي خونم ولي اصولا كامنت نمي زارم اما اين پستت رو خيلي پستنديدم ...

son of thunder در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۷:۵۷ بعدازظهر


و در جمله آخرتان ..اطمينان داريد كه خودتان هيچ گاه قوميت ديگري را نكوفته ايد ...عمل انسان مهم است نه شعار....باور كنيد...

roshanak در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۲:۵۰ بعدازظهر


و اكنون لا اقل در تهران ترك و فارس آنچنان به هم آميخته اند كه هركس دوستي فاميلي يا رگه اي از خون شما را با خود دارد و تعصبات قومي آنچنان معني ندارد..و مساله قوميت و اجازه استقلال و تا حدودي خود مختاري آنچنان كه در خارج ايران هم معمول است در آمريكا و كانادا هم در ابعاد وسيع وجود دارد..بهترين راه حل است..به اميد روزي كه ....

roshanak در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۲:۳۷ بعدازظهر


ميرزاي عزيز
اين عادت تمسخر در ايراني هاست من وقتي تبريز آمدم ديدم در شما هم هست...دوستان اردبيلي و تركهاي اطراف را به سخره مي گرفتيد...در جواب دوست زنجانيم كه با تركي به لهجه زنجاني صحبت مي كرد به فارسي جواب مي داديد:يعني كه شما ترك نيستيد...

roshanak در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۲:۲۹ بعدازظهر


وقتی عربها مدتی ايران را تصرف کردند زبان مردم هم بنا به زور و شرايط به عربی تغيير کرد که در نهايت فردوسی ما را با شاهنامه خود زنده کرد---
به نظر مياد اين قضيه با ترکها ودر سطحی کوچکتر به نام آذربايجان اتفاق ومنطقه ای که زمانی زادگاه زرتشت بود به زادگاهی برای گسترش فرهنگ ترکی تبديل شده.
فرهنگی که در هيچ کجای تاريخ دستاورد قابل ذکری برای بشر نداشته اما تا بخواهيم برای همسايگان بدبختی داشته.

مهرداد در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۵۹ صبح


والله ميرزا جان، خواستم بنويسم که حق داری، داريد و اين حرکت آغاز ِ حرکتی جدی تر برای اين است که مردم حقوق ِ مسلم شان را به دست آورند و ... که کامنت ها را ديدم و برای لحظاتی از فارس بودن ِ خودم شرمنده شدم.

شهلا شرف در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۹:۰۹ صبح


واقعيت اين است که مسبب پيش‌آمدن وضع موجود، خودِ ما هستيم.
ترک‌ها خر تشريف دارند؟
کردها وحشی؟
لرها بی‌هويت؟
فارس‌ها لجن؟
رشتی‌ها بی‌غيرت؟
عرب‌ها «کلومي»؟
...
شايد! ولی در اصل مسأله اين است که: «هر چه هستند، فقط کمی بيش‌تر از بقيه هستند.»

آرش در ۶ خرداد ۱۳۸۵، ۱:۱۶ صبح


سلام
متاسفم من هم ديروز بحث مفصلي داشتم تاسفم هم از اين بابت كه مردم حتي كساني كه ازآخرين ترجمه هاي ادبي و فلسفه عقب نمي مونند با جوك مثل يك باور رفتار مي كنند البته به شرطي كه درباره يك قوم ديگه باشه من هم تبريز سفر كردم و وابستگي شديد اين قوم را نسبت به زبان و هويتشون ديدم اما بيشتر برام احترام بر انگيز بود فكر ميكنم گاهي يه حرف يك بهانه نيست بلكه نماينده يك جريانه مثل حماقتي كه از نيستاني سر زد و نماينده يك جريان كثيف و مسموم بود قطعا نيستاني هم در اثر تكرار به باور رسيده بود و حالا شايد بهتر باشه خيلي ها تجديد نظر كنند

zohre در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۰۹ بعدازظهر


شما بجاي صريحا محكوم كردن اين وحشي بازيها روي اورده ايد به ريشه يابي حادثه .رفتار متداول و با عرض معذرت رياكارانه اي است . جاي ريشه يابي الان نيست . مثل خاتمي كه بعد از يازده سپتامبر رفته بود توي پز روشنفكري كه علت، تفاوت و تبعيض ميان شمال و جنوب است . حرف حقي است . تفاوت و تبعيض وجود دارد . اما وقتي درست بعد از نفله شدن پنج هزار تا آدم از سوي خاتمي مطرح شد بوي ماله كشي آمد .

mekabiz در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۹:۱۰ بعدازظهر


خيلي جالبه كه بعضي از مردم انتظار دارن هر چقدر به يك قوميت توهين كنن اونا بايد حرفاشونو شوخي فرض كنن! و انتظار هيچ عكس العملي رو از طرف اونا ندارن!!! اين ترك ها نبودن كه حركت هاي پان رو ايجاد كردن. فارس ها شروع كردن و بايد منتظر عكس العملش مي بودن. هر عملي عكس العملي دارد مساوي در خلاف جهت نه؟

faezeh در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۸:۰۰ بعدازظهر


من با نظر شما صد در صد مخالفم قربان.به شخصه بعد از چهار سال درس خوندن و كار كردن و فعال بودن تو محيط هاي مختلف در تبريز آخر سر موقع خداحافظي همون مسافري بودم كه چهار سال پيش .اين من نبودم كه به فارس بودنم مي نازيدم اين تركها بودن كه مصرانه به فاصله عميق ارتباطي بينمون چنگ مي زدن و انگار تو هر جمعي كه مي نشستيم با تركي حرف زدن و بي اعتنايي كردن به يك عدد فارس ثابت مي كردن كه پنجاه سالم اينجا بموني از ما نمي شي يا شايدم به ما نميرسي!اين حس ناسيوناليستي و حتي استقلال خواهي و جدايي طلبي رو يك تازه وارد به راحتي مي تونه تو صف نونوايي يا تو اتوبوس- يه دانشجو تو انتخاب واحد دانشگاه -نمره دادنهاي استادا حتي در برخوردهايهمكلاسي صميمي چهار ساله و يه شاغل تو محيط كار تو جمع همكاراش احساس كنه.جكهايي كه ساخته ميشه مسايل پيش افتاده روزمره و اخلاقا و رفتاراي سطحي آدمهاي (در اينجا) ترك رو زير ذره بين مي ذاره ولي دوست ترك من اون چيزي كه يه آذربايجاني تو كنه و اعماق وجودش مي خواد سطحي نيست پيش پا افتاده نيست.اين غروري كه ازش حرف مي زني رو بهتره وقتي براي تركها به كار مي بري به غرور قومي اصلاح كني.مغلطه نفرماييد قربان ما مسبب شلوغيهاي اخير نيستيم ما بهانه شلوغيهاي اخير هستيم.

S.N در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۶:۳۴ بعدازظهر


نه فقط بيز، هاميميز ... ياشاسان اوغلان

saleh در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۶:۳۴ بعدازظهر


خيالي نيست آقاي زجر كشيده. ادعاي استقلال كنيد. خوشبختانه يا بدبختانه هممون از نفت مردم خوزستان ارتزاق مي كنيم. دو سه استان مفت خور كمتر بهتر!

والا ما تو اين مملكت عليه سني و زرتشتي و مسيحي و يهودي و بهايي تبعيض نژادي داريم ولي موندم چجوري روتون ميشه بگين عليه ترك ها تبعيض نژادي داريم.

Anonymous در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۴:۱۵ بعدازظهر


اينم بگم و برم . شايد بهترين قسمت نوشته ات اين بود : واقعيت اين است که مسبب اصلی پيش آمدن وضع موجود خود شما هستيد. ... ادم اين رو که می خونه اول عصبی ميشه و دلش ميخواد يقه بگيره و بعد تازه می تونه به خودش ندا بده که هی . تحمل يه نقد به اين سادگی رو نداری ... خوش چالشی بود برام .

نگاه در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۱۲ صبح


اخر اينکه باز هم مثل هميشه يکی از منطقی ترين و بدون پيش فرض ترين نقدها رو اينجا خوندم . خسته نباشی!

نگاه در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۳۵ صبح


واسه من خيلی سخت بود سر قضيه کاريکاتورهای دانمارکی با خودم به نتيجه برسم . خودم مدتهاست از اسلام بريده ام اما به واسطه اون هاله مقدسی که از بچگی برای پيامبرا تو کله مون فرو کرده اند احساس ميکردم يه جای کار ايراد داره . خيلی سخت بود بتونم از تو گرداب دربيام و از بالا بهش نگاه کنم و لمس کنم که يه کاريکاتور فقط يه کاريکاتوره و يه کاريکاتوريست حق داره چيزی که به نظرش مياد رو بکشه و مسوول تقدس پرستی ما نيست ... واسه امثال منی که هرنوع تعلق قومی و نژادی و ملی و مذهبی رو بی معنی می دونند طبيعيه اعتراض ترکها هم بی مفهوم باشه ... می خوام بدونيد دليل اين بی اعتنا گذشتن نفهميدن حسشون نيست . مخالفت با عقايدشونه .

نگاه در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۳۱ صبح


اون برتری نزادی بود (: نکته ديگه اينکه چرا فکر می کنيد کسی نمفهمه . تو اين مملکت شکل تحقير فرق داره اما حس تحقير همونه . من که زنم به دليل زن بودنم سالها تحقير شدن رو تجربه کرده ام و اين بغض فروخورده رو ميفهمم . اونکه ارمنيه يا اونکه يهوديه يا اونی که شهرستانيه و يه عمر همين شوخی ها رو از تهرانيها شنيده ...

نگاه در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۲۴ صبح


شما فارس ستيزی ترک ها رو يه جور عکس العمل می دونی اما به نظر من اينطور نيست . حتی می تونم بگم مطمئن اينطور نيست هرچند اين چيزی نيست که بشه ثابتش کرد . اما من با توجه به قشر گسترده ی دوستانی که از اين قوم دارم به وضوح ميبينم که تا چه اندازه حس برتری نپادی بينشون اپيدميه .

نگاه در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۲۰ صبح


حرف مفت از سر بي سوادي مي زنيد. ترك ستيزي ريشه هاي بسيار عميق تاريخي دارد كه امثال شما از آن بي خبرند. فقط ايراني ها نيستند ، ارمني ها ، يوناني ها ، روسها ، بلغارها ، عربها و... هم نژادپرستند؟ واقعيت اينست كه نژادپرست تر از تركها در دنيا يافت مي نشود ، و از اين روست كه مردمان ديگر دياري كه روزگاري تحت ستم آنان بوده اند(و يا هنوز هستند ، مثل كردها)از آنجاكه نمي توانند از جهت نظامي كاري از پيش ببرند ، بلاهت ذاتي و شقاوت خلقي آنان را دستمايه مسخره قرار داده اند. يوناني ها و ارمني ها شايد ده برابر ايراني ها تمثيل و حكايت در هجو تركها دارند.

Abiiabto در ۵ خرداد ۱۳۸۵، ۶:۰۸ صبح


سلام. حرف دل من بود. ممنونم...

faezeh در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۴۵ بعدازظهر


يادش به خير! سال اول دانشگاه يكي از دوستاي تركم كه اهل اروميه ست با چه شوق و ذوقي منو برد تا مانا نيستاني رو از نزديك بهم نشون بده.

sirous در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۵۹ بعدازظهر


خوشبختانه نبريز علي الخصوص از جمله معدود شهرهاي ايرانه كه عليرغم فقدان استعداد اقليمي چندان از مواهب اين مملكت بهره منده. استان بي نفت فقط يه پالايشگاه و يه پتروشيمي داره. از صنعت هم كه نگو كه تا دلت بخواد. به نظر من كه كلي از دوستام ترك آذربايجانن اين مردم استحقاقش رو دارن. اما حركتهاي شعبون بيمخي به هر بهونه تو هر جاي اين مملكت ميتونه رخ بده و هميشه مانا و مصدقي براي قرباني شدن وجود دارن. كدوم آدم حسابي مياد به خاطر يه بهونه مبتذل يه شهرو به آتيش بكشه؟ من ترك نيستم ولي به هزار و يك دليل تركاي ايرون رو از خودم ايروني تر ميدونم و حتي يه لحظه نميتونم فكر كنم اين همه هموطن ترك منو با خودشون غريبه بدونن.

sirous در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۵۸ بعدازظهر


سلام
تمام پستهای وبلاگت رو خوندم با تمامش موافقم. برای هيچ کاريکاتوری نبايد توطعه بر انگيخت.)( ببخشيد همزه رو پيدا نکردم.) با وبلاگ نوابغ با اون مردی که زير بارون گريه می کنه که اشکهاش معلوم نشه و........ موفق باشی و سر بلند.

زهره سادات در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۸:۱۰ بعدازظهر


ميرزا جان اساس حرفی که می زنی درست است. اما نگاه نژادپرستانه فقط نسبت به ترکها نيست، نسبت به همه اقوام است. مختص فارس ها هم نيست. هر کس را که نگاه کنی نسبت به شهر ديگر يک سری باورهای نژادپرستانه دارد که تسری می دهد به همه اهالی آن شهر. بيشتر ايرانی ها نسبت به مليت های ديگر هم ديد نژادپرستانه دارند.

دعوا را فارس-ترک کردن اشتباه ست. بايد روی فرهنگ نژادپرستانه اين مردم کار کرد

2 در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۳:۳۹ بعدازظهر


ميرزا اين بار كه آمدي تبريز خبرم كن اگر دوست داشتي ببينيمت...

صورتک خيالی در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۳:۰۲ بعدازظهر


حرف دلم را اينجا خواندم...

صورتک خيالی در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۳:۰۰ بعدازظهر


منتظر اين پست بودم!

تنهايی پر هياهو در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۰:۳۱ بعدازظهر


دوست عزيز آيا قبول داري زبان رسمي ايران فارسي است؟ پس طبيعيه كه در مدارس و دانشگاههاش هم اين زبان حاكم باشه. البته شما بايد همينطور كه آقاي امين اشاره كرد به جاي اينكه پتك بر سر ضعيف ترين لايه اجتماع بكوبيد و تمام خشم وغيضتونو بر سر اون خالي كنيد به طور اصولي و جدي از طريق نماينده مجلستون و راه هاي ديگر حتي ميتينگ و طومار و..... خواستار استفاده زبان تركي در كنار زبان فارسي در مدارستون باشيد!
شما جند برابر فارس ستيز هستيد چرا كه يك فارس توانايي زندگي در تبريز يا شهر هاي ترك نشين رو نداره اما ترك زبانان به راحتي تهران رو قبضه كرده اند و همزيستي مسالمت آميزي هم تهرانيها باهاشون دارن..اما وجدانن يك فارس ميتونه همين طور راحت اونجا زندگي كنه؟
در ضمن تركها به شدت ناسيوناليست هستن و اكثر خانواده هاشون به هيچ وجه حاضر به وصلت با فارسها به خصوص از نوع دخترش نميشن!
درمورد جوك هم بايد بگم فقط در مورد تركها نيست كه ساخته ميشه در مورد تمام مليتهاست ازجمله تهرونيها! هرچند من به شخصه اين مورد رو تاييد نميكنم اگر چه همه جاي دنيا هم عموميت داشته باشه.
بياييد اين تعصب خشك رو كه متاسفانه در آذري ها به وفور پيدا ميشه كنار بذاريد و كمي هم به قوانين كشوري كه درش زندگي ميكنين احترام بذاريد. متاسفانه الان همه تون دچار احساسات ناسيوناليستي شدين و چشم بسته چيزي رو تكرار ميكنين كه وابستگان اونور آب ميخوان!
ضمنن من از طرف خودم به عنوان يك فارس زبان از همه جوكهايي قوميتها رو مورد استهزا قرار ميده معذرت ميخواهم.

يكي از اين سرزمين در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۰۸ صبح


injaa tooyeh aamrikaa ham in shookhi haa
hast, man fekr mikonam hanooz rashti haa kheylee dar frahangeh jokiey maa mazloomtarand to tork haa, baa in hameh dar rasht va gilaan az in ettefaagh'haa nemyofteh choon jodaayee talabhaa montazereh forsat nistand

In USA در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۸:۳۵ صبح


آره، اين را که گفتي، ياد ِ خوزستان افتادم. بايد بيايي ببيني، هر قوميت، ديگري را مسخره مي‌کند. بختياري و عرب و شوشتري و دزفولي به جان ِ هم مي‌افتند توي جک گفتن براي هم‌ديگر. يادم مي‌آد دوستي داشتم -که هنوز هم گاه به گاه تماس مي‌گيرد، لابه‌لاي حرف‌هاش، نشد يک بار براي من لطيفه‌اي نگويد که فاعل‌اش عرب نباشد که از سر ِ نفهميدن، خطاي خنده‌آوري را مرتکب نشود.
اوائل فکر مي‌کردم حرف‌هاش غير عمدي است، بعد ديدم که نه، بعضي‌ها واقعاً خودشان را تافته‌ي جدابافته مي‌دانند.

هديه در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۸:۱۸ صبح


قبول دارم که اين بی‌عدالتی است که سرباز می‌کند، اما جهت‌گيری آن به نظر شما مهم نيست؟ چرا روشنفکران و انديشمندان آذربايجانی به جای «حماسه» سرودن و غيرت‌افروزی کار جدی فکری نمی‌کنند؟ چرا به طور جدی خواستار اجرای اصول قانون اساسی فعلی درباره‌ی حقوق تمام قوميت‌ها در آموزش به زبان مادری نمی‌شوند و يک حرکت و جنبش در اين جهت شکل نمی‌گيرد؟
به نظرم البته يک دور بسته وجود دارد: بی‌عدالتی به جهالت منجر می‌شود و جهالت زمينه‌ی بی‌عدالتی بيشتر را فراهم می‌کند. من به شخصه با فدراليسم و خودمختاری کامل، حتی با رفراندوم برای استقلال آذربايجان و کردستان و بلوچستان مخالف نيستم، اما برای رسيدن به چنين هدفی آيا روشنفکر و رهبر شايسته‌ای وجود دارد که بداند دارد چه کار می‌کند؟
به نظر من اين جهت‌گيری و واکنش در مقابل کاريکاتور، به صراحت پاسخ منفی در اين‌باره بود. اعتراض به بی‌عدالتی خوب است، اما جهت‌گيری هم مهم است. چرا بايد ضعيف‌ترين حلقه‌ی جامعه‌ی مدنی، و نه هيچ نهاد حکومتی و دولتی آماج خشم و اعتراض نسبت به بی‌عدالتی و اهانت‌های تاريخی می‌شود؟ آن هم به سوء تفاهمی که کاملاً مشخص است؟ به نظر نمی‌رسد که کار از سوی عده‌ای سياست‌مدار رهبری می‌شود که هر انسان و حتی هر ملت جز يک مهره برايشان به حساب نمی‌آيد؟

ميرزا جان، باور کن چند وقت پيش که يک کانال انگليسی در مستندی ماجرای انتخابات جمهوری آذربايجان و «برآمدن» الهام علی‌اف را نشان می‌داد، چنان از حجم سياست عمل‌گرا و ماترياليستی دار و دسته‌ی او حيرت‌زده شدم که گفتم اين‌ها کارشان در اينجا تمام نمی‌شود و به سراغ ما هم می‌آيند! گمان کنم آمده باشند.
اين جنجال‌ها با رهبری روشنفکر باشعور آذربايجانی انجام نمی‌شود، دست سياست‌مدار عمل‌گرايی است که از هر چيز ابزار می‌سازد. نشانه‌ی واضح‌اش، اين که گويا هيچ راهی برای مفاهمه نمانده بود و تنها مبارزه بود که چاره‌ساز به نظر می‌رسيد.

در يک کلام، «علت» اين حرکت «غيرت‌مندانه» و جنبش ضدکاريکاتوريستی تبريز و اروميه ممکن است در آينده مشخص شود اما گمان نکنم هم‌چنان بتوان «دليلي» برای آن يافت، اگرچه تلاش شما در خور تحسين است.

امين در ۴ خرداد ۱۳۸۵، ۵:۲۶ صبح