اگر زمان و مکان در اختيار ما بود
ده سال پيش از توفان نوح عاشقت می‌شدم
و تو می‌توانستی تا قيامت برايم ناز کنی
يکصد سال به ستايش چشمانت می‌گذشت
و سی هزار سال صرف بدنت
و تازه در پايان عمر به دلت راه می‌يافتم

اندره مارول


گفته‌ها:

فکر کنم بالاخره ختم به خير شدی؛ يعنی کسی پيدا شد که پيه‌ی آدم‌کردن تو را به تن‌اش بمالد. اميدوارم به پايان عمر نرسيده‌باشی، زمان زيادی لازم دارد اين «سفيد»!

آرش در ۵ مرداد ۱۳۸۵، ۲:۳۱ صبح


من تمام را صرف تنش مي كردم!

دل را رها مي كردم!

اسپرمی مجهول در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۵۷ بعدازظهر


اون «اندره مارول» رو که اونجا نوشتی، نشانه خودانديشی بوده يا دگرانديشی که سمبل خودانديشی قلمداد شده؟

راستی اين يارو کی بوده که اينقدر آرزوهای مشروط داشته؟

سارا در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۹:۰۷ بعدازظهر


اگه زيادی وقت داشتی فکر نمی کنی خيليا برات ناز ميکردن. اونوقت از سر بيکاری ميرفتی طرفشون. همين زمانی که در اختيارته بسه برات. سعنی کن همين الان به دلش راه پيدا کنی تازه بازم مطمئنم که وقت زياد مياری.

برکه کبود در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۷:۲۲ بعدازظهر


قابت اب و رنگی گرفته اين چندوقت ميرزا ... (:

نگاه در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۲:۳۲ بعدازظهر


به دلم راه يافتي ...

sefid در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۱۰:۴۶ صبح


راستي "اگر زمان و مکان در اختيار ما بود"
اون موقع نمي رفتي كربلا ... نذاري عاشورا اين طوري بشه؟

مي سم در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۸:۱۳ صبح


و شما هنوز اندر خم كوچه كه نه ! شايد كوزه معني بهتري داشته باشد گرفتاريد . بي تعارف

اهري در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۱:۲۱ صبح


زيبا بود. مثل هميشه

داوود پنهاني در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۰:۵۷ صبح


ميبينم که تقويم اردشير رستمی در ميان وبلاگنويسان علاقمندان فراوان داره...

Niosha در ۴ مرداد ۱۳۸۵، ۰:۴۲ صبح


اگر زمان و مکان در اختیار ما بود
ده سال پیش از توفان نوح عاشقت می‌شدم
و تو می‌توانستی تا قیامت برایم ناز کنی
یکصد سال به ستایش چشمانت می‌گذشت
و سی هزار سال صرف بدنت
و تازه در پایان عمر به دلت راه می‌یافتم

اندره مارول