بازرس پرسيد:
- چرا اين آقا را زديد؟
چترباز جواب داد:
- برای اينکه او روشنفکر دست‌چپی است. من اين‌جور آدم‌ها را خوش ندارم.
بازپرس گفت:
- نه بابا، آزارشان به مگس هم نمی‌رسد. آدم‌های خوبی‌اند.
روشنفکر گفت:
- اجازه می‌فرماييد آقای بازپرس؟
- خواهش می‌کنم.
روشنفکر يک مگس از هوا گرفت و به دهان انداخت و جويد و گفت:
- ملاحظه می‌فرماييد که ما از خشونت باک نداريم. ما به فاشيسم اجازه‌ی عبور نمی‌دهيم.
بازپرس با تشدد پرسيد:
- کی به شما گفت که اين مگس فاشيست است؟
روشنفکر درماند. چترباز گفت:
- اين کارها را می‌گويند خشونت!
بازپرس با ملايمت گفت:
- شما به ضرر خود اقدام کرديد.

ژان کو، داستان عرب‌دوستی، مجموعه‌ی بيست و يک داستان از نويسندگان معاصر فرانسه، برگردان ابوالحسن نجفی، انتشارات نيلوفر


گفته‌ها:

خشونت پاك!
معجون نامطبوعي كه اين روزها زياد مي بينيم ...

محمد درويش - مهار بيابان زايي در ۱۲ مرداد ۱۳۸۵، ۴:۵۱ بعدازظهر


آق‌ميرزا ما را شرمنده فرموديد ها! دوم هم اين که از ترجمه‌ی بی‌نظير آقای نجفی هم نبايد غافل شد در اين کتاب معرکه.

Sir Hermes Marana در ۱۲ مرداد ۱۳۸۵، ۱۱:۱۶ صبح


مگس طعمش يه جورايي ترشه
من هم يه بار خوردم
البته فكر كنم اون سوسك بود

مي سم در ۱۲ مرداد ۱۳۸۵، ۸:۴۶ صبح


آخ آخ اين رو خوندم خيلي خوبه. انتخاب درستيه.آقا من يكي كه كلاهم رو ورداشتم. به افتخار...

داوود پنهاني در ۱۲ مرداد ۱۳۸۵، ۱:۲۷ صبح


سلام ميرزا!جالب بود...

AilAr در ۱۲ مرداد ۱۳۸۵، ۰:۵۶ صبح


بازرس پرسید:
- چرا این آقا را زدید؟
چترباز جواب داد:
- برای اینکه او روشنفکر دست‌چپی است. من این‌جور آدم‌ها را خوش ندارم.
بازپرس گفت:
- نه بابا، آزارشان به مگس هم نمی‌رسد. آدم‌های خوبی‌اند.
روشنفکر گفت:
- اجازه می‌فرمایید آقای بازپرس؟
- خواهش می‌کنم.
روشنفکر یک مگس از هوا گرفت و به دهان انداخت و جوید و گفت:
- ملاحظه می‌فرمایید که ما از خشونت باک نداریم. ما به فاشیسم اجازه‌ی عبور نمی‌دهیم.
بازپرس با تشدد پرسید:
- کی به شما گفت که این مگس فاشیست است؟
روشنفکر درماند. چترباز گفت:
- این کارها را می‌گویند خشونت!
بازپرس با ملایمت گفت:
- شما به ضرر خود اقدام کردید.

ژان کو، داستان عرب‌دوستی، مجموعه‌ی بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه، برگردان ابوالحسن نجفی، انتشارات نیلوفر