ديروز بالاخره اثری از آثار کمونيسم در اين کشور کشف شد. رفته بوديم ديدار جسد مائو در تيانآمن٬ آنجا هم صف بود٬ هم مأمورين امنيتی عبوس و هم چند نفری که چند بلندگو دستشان گرفته بودند يکبند به چينی مسايلی مطرح میکردند که ما نمیفهميديم٬ ترجمه به انگليسی که اصلاْ مطرح نبود. جايی هم که آنها نبودند به جايشان راديو وزوز میکرد. برای من که بيشتر شبيه جو ۱۹۸۴ اورول بود. صف طولانی و شلوغ٬ ملت چينی بسيار بسيار بيشتر از توريستها٬ گل میخريدند میبردند میگذاشتند روبروی مجسمه مائو٬ تعظيم میکردند. گلها لالهی زرد بودند. آنطرف در اتاق جسد با مائوی يخزده آشنا شديم. در ورودی نوشته بودند ساکت باشيد و کلاه از سرتان برداريد. دو سرباز هم ميخ ايستاده بودند دو طرف مايوی يخی. يک نوری هم تابانده بودند روی صورت مائو٬ فضا روحانی شده بود. در خروجی ساختمان باز آن بلندگو بهدستها گلوی خودشان را پاره میکردند.
يک داروخانه بردندمان. سيصد سال عمر داشت و داروخانه (بيمارستان) خاندان سلطنتی هم بوده. يک دکتری آمد توضيح داد ما بر خلاف پزشکی غربی که علايم را درمان میکنند (مثلاْ مسکن برای سردرد) دليل آنها را پيدا میکنيم و دليل را درمان میکنيم. بعد چند دکتر ريختند داخل اتاق. مال ما اسمش پروفسور يانگ بود. سه انگشتش را گذاشت روی نبض و به قول خودش علاوه بر نبض قلب٬ نبض کبد و غيره را هم گفت و آخرسر به اين نتيجه رسيد گردش خون ما يک چيزيش است و چند عدد قرص گياهی مشکوک برايمان توصيه کرد. قرص را گرفتيم که ببينيم چه میشود. جالبترين بيمارستانی بود که در عمرم ديده بودم.
يک سر هم رفتيم چند ماکت از پکن ديدم٬ ماکت شهر ممنوع و خود پکن در ابعاد بيست متر در بيست متر. از آنجا رفتيم کاخ تابستانی حضرات امپراطور. در کل معماری اين کاخهای به نظر من دلگير است. يک عدد راهروی بلند دو طرف باز ديدم که به گفته اين دختره چينی انی برای اين بوده که مادر آخرين امپراطور (که تا بيست و چهار سالگی او اداره را در دست داشته) بدون ترس از ترور رقيبان بتواند عصرها قدم بزند. گويا همين بانو باعث شده مملکت ناآرام شود و دفتر امپراطوری بسته شود.
منتظر هستيم از هتل بگذاردند برويم فرودگاه به مقصد شانگهای. البته باز برخواهيم گشت پکن. نوشتنی زياد است و فعلاْ وقت کم. تا چه پيش آيد.
دمنوشت: کامنتدانیها را از دست ندهيد که کامنتهای تآبا بس خواندنی هستند. ما را که بسيار خوش میآيد٬ منتظريم بقيه هستيم.
|
tinyurl.co.uk/3wfv ---------------- |
|
سلام در كل خيلى فرق بين پكن و شانگهاى هست هم از لحاظ مردمش هم از لحاظ فرهنگ و زبان. نكته قابل توجه اينكه اهالى شانگهاى خيلى به موضوع شهرستانى بودن اهمييت ميدهند و مهاجرين شهرستانى براى قبولي در شهر ميزبان با مشكلات زيادى روبرو ميشوند تا اونجايى كه لهجه خود را با مكافات به لهجه شانگهاى (كه خيلٍى مسخره و به گوش ثقيل هست) بر ميگردانند و تا آخر عمر خود را بدبخت ميكنند. |
|
بازم خوبه که مینويسی ... ما که اينجا هی میخونيم و آب دهن قورت میديم! |
|
اون داروخانه كه رفتيد ماساژتون ندادن؟ من دو تا بازوهام تا 2 هفته كبود بود از ماساژي كه براي رواني جريان خونه دادن! ----------- |
|
داروخانه رو آره می دونم ..عقرب های به سيخ کشيده واسه نهار رو چی؟ديدی؟ |
|
سلام |