تابستانها وقت خاطره جمع کردن هستند، برعکس زمستانها که فقط میشود تصميم گرفت.
تابستان روزها کش میآيند، آدمها بيرون میگردند، بستی زعفرانی میخورند. حتی با هم آشنا میشوند. بعد میروند.
اين تابستان دارد تمام میشود. آهای تابستان، کجا؟
|
منم خيلي دلم مي خواست داد بزنم تابستون كجا؟حالا بودي... اما رفت و من امروز با شروع پاييز يه بار ديگه مجبور شدم قبول كنم كه چيزي جز خاطره برام نمونده و كلي تصميم بايد بگيرم فقط اينكه نمي دونم چي مي خوام و چي كار بايد بكنم... |
|
می دونی بديش چيه؟ کلی تصميم می گيری که اشتباهات گذشته رو نکنی ......بعد تابستون همش يادت ميره! |
|
بر عكس... تابستون وقتِ روزايِ بلند و بيكاريِ...اميدوارم زودتر بره حتي سراغشم نمي گيرم. اميدوارم زودتر زمستون بياد. |
|
پس بی جهت نيست آدم هايی که بستنی زعفرانی دوست ندارند تابستان شان هی کش دار تر می شود. |
|
پاسخ تابستان:کار دارم؛ تا نيمکرهی جنوبی خيلی راه است نه؟...حالا که راه بيفتم وقتی اينجا زمستان شود تو تصميمهات بگيری من میرسم به مقصدم |
|
اولين نسيم خنک پاييز که میآيد کلی احساسات را بالا پايين میکند. اگر بيوشيميست بودم میرفتم يک نمونه از تغييرات نوروترانسميترهای مغز را در اين دوره ثبت میکردم! -------------------- |