وقتی بچه بود گرگ‌ها را در رؤيا می‌ديد. آن‌ها يک‌سال تمام هر شب او را دنبال می‌کردند. زن می‌دويد و گرگ‌ها هرگز به او نمی‌رسيدند.
بعدها، با مردی آشنا شد. مردی خوش‌برخورد و حمايتگر. با دندان‌های تيز و پوست نرم.
زن هنوز هم گرگ‌ها را در رؤيا می‌بيند.
اما حالا وقتی در رؤياهای او گرد می‌آيند، زن نيز با آن‌ها می‌دود.
شری پله می‌ير، داستان‌های 55 کلمه‌ای، گردآوری توسط استيو ماس، برگردان گيتا گرگانی، نشر کاروان


گفته‌ها:

در مسابقه سوتين بازی شرکت نموديم باشد که تمدد اعصاب دهاد

maryam در ۸ دي ۱۳۸۵، ۶:۳۵ بعدازظهر


اين‌جا هم اصفهانيا فقط با خودشون خوبن.منم همش دارم فرار می‌کنم.

-------------
ميرزا: اصفهانی ها؟

ماما در ۸ دي ۱۳۸۵، ۵:۵۷ بعدازظهر


بابا زنا كه خودشون ختم گرگان. در ضمن من همينجوري هز روز ميام اينجا تا ببينم اون كدوم روزه كه تلفن خونتون قطعه يا اكانت اينترنت نداري يا حس نوشتن نداري. تو يه چيزيت ميشه نه؟

Ali در ۸ دي ۱۳۸۵، ۵:۰۸ بعدازظهر


عالي بود ميرزا. عالي

داوود پنهاني در ۸ دي ۱۳۸۵، ۱۰:۱۵ صبح


باز زنها شدن بره؟

حاجی کنزينگتون در ۸ دي ۱۳۸۵، ۵:۵۰ صبح


مرزها چه راحت از بين مي رن! نه؟

طسم در ۸ دي ۱۳۸۵، ۱:۳۴ صبح


زن بود ديگه !!!

کارتاژ در ۸ دي ۱۳۸۵، ۱:۱۶ صبح


وقتی بچه بود گرگ‌ها را در رؤیا می‌دید. آن‌ها یک‌سال تمام هر شب او را دنبال می‌کردند. زن می‌دوید و گرگ‌ها هرگز به او نمی‌رسیدند.
بعدها، با مردی آشنا شد. مردی خوش‌برخورد و حمایتگر. با دندان‌های تیز و پوست نرم.
زن هنوز هم گرگ‌ها را در رؤیا می‌بیند.
اما حالا وقتی در رؤیاهای او گرد می‌آیند، زن نیز با آن‌ها می‌دود.
شری پله می‌یر، داستان‌های 55 کلمه‌ای، گردآوری توسط استیو ماس، برگردان گیتا گرگانی، نشر کاروان