هر از گاهی دلت نمیخواهد حرف بزنی و کسی هم نيست که بخواهد بشنود. ولی با وجود اينکه نمیخواهی حرف بزنی، نبودن کسی که بشنود، میشکندت.
|
هيچ پيش نمي آيدكه دوست داشته باشيم كه شنونده اي نداشته باشيم؟ |
|
|
|
بدتر از هر دوي اينها اينه كه كسي باشه اما بازم حس كني شنونده نداري |
|
آی...آی...آی... |
|
بايد کسی باشد. که بخواهد بشنود. که نخواهی بگويی. و ميان خواستن او و نخواستن خودت، خواستن او را انتخاب کنی. و آن حس دوگانه بعدش... چرا شکستم سکوت را... چه خوب که شنيد.. |