«... يک دوچره اصيل بايد حداقل سی کيلو وزن داشته باشد، بيشتر رنگ آن و حداقل يکی از پدال‌هايش کنده شده باشد و آنچه از پدال ديگر باقی مانده ميله آن باشد که در اثر تماس با کف کفش دوچرخه‌سوار، صاف و براق شده باشد. در حقيقت تنها قسمت براق دوچرخه بايد همين قسمت باشد. دسته‌ی دوچرخه (که دستگيره‌های پلاستيکی ندارد) نبايد با چرخ‌ها زاويه قائمه بسازد، بلکه بايد حداقل دوازده درجه به يک طرف خم شده باشد. يک دوچرخه‌ی اصيل نبايد گلگير چرخ عقب داشته باشد، و گلگير چرخ جلو بايد از يک تکه لاستيک ماشين، ترجيحاً به رنگ قرمز درست شده باشد تا از پاشيدن آب جلوگيری کند. استفاده از گلگير چرخ عقب فقط موقعی مجاز است که دوچرخه‌سوار به شدت از بابت رگه‌ی گلی که در اثر هوای طوفانی به پستش پاشيده می‌شود در عذاب باشد. اما در همين حالت هم بايد گلگير شکافی داشته باشد تا دوچرخه‌سوار بتواند «به سبک آمريکايي» ترمز کند، يعنی بتواند با پاچه‌ی شلوارش به چرخ عقب فشار بياورد و آن را متوقف کند...»
جووانی گوارسکی، دن‌کاميلو و پسر ناخلف، برگردان مرجان رضايی، نشر مرکز


گفته‌ها:

نوستالژي دوچرخه؟؟؟؟؟
دوم راهنمايي بودم كه بلاخره آقاجونم رو متقاعد كردم تو حياط اشكالي نداره دوچرخه بازي كنم. وخريد . و مهمونمون خرابش كرد . من فقط 2-3 ماه دوچرخه داشتم.البته بهتر از عروسك بود كه اصلا نداشتم.

farzane در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۸:۴۹ بعدازظهر


سلام دوست عزيز...
من اين كتاب رو سه ماه پيش خوندم...
كتاب جالب و پر باري بود...بخصوص داستان مجسمه كليسا كه مي فهمن كلي ارزش داره و ...

شقايق زعفری در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۴:۲۵ بعدازظهر


در حقيقت تنها قسمت براق دوچرخه بايد قسمت باشد...
خيلي ايول بود!

sara در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۴:۱۴ بعدازظهر


از وبلاگ من هم ديدن كنيد .

هستی در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۳:۲۵ بعدازظهر


خواب ديد که آتش گرفته است.بيدار که شد خاکستر شده بود.......خوندمش .بعضی جاهاش بد جوری ميچسبه بهآدم.

هومن(غمناک) در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۲:۵۷ بعدازظهر


من يه دوچره داشتم كه از مادر و قبل از اون مرحوم داييم به ارث رسيده بود. باهاش تو مسابقه آمادگي اول شدم.كادو بهم سري كتابهاي قصه هاي من و بابام رو دادن. هنوز هم اون دوچرخه رو دارم و گاهي سوارش ميشم. آخه يه جورايي فري سايزه! (:

ليلا در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۰:۴۳ بعدازظهر


چند كيلو؟؟؟
اين جوري كه ادم خودش رو كول ميكنه سنگين تر هم هست!

sun در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۸:۱۴ صبح


ما نيم ساعت داشتيم فك ميكرديم دوچره چه موجوديه !؟
و نتيجه ي تخيلاتمون رسيد به نوعي بوفالو در آمريكاي جنوبي !! يه خط رفتيم جلوتر ,ديديم همون دوچرخه ي خودمونه !!

yalda در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۲:۱۱ صبح


بعضي چيزها كه بعضي وقتها هيچ ربطي به مشغوليات ذهني آدم ندارند ، مي تونن عجيب نوستالژي باشن ...
دچرخه زردي داشتم كه خودم انتخابش نكرده بود ( هنوزم دارمش ) . يه روز تصميم گرفتم اون چيزيش كنم كه دوست دارم و دوچرخه ام الان آبي و نقره ايه ... براي رنگ كردنش پدرم در اومد ولي ارزشش رو داشت ...

مهتاب در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵، ۱:۱۲ صبح


«... یک دوچره اصیل باید حداقل سی کیلو وزن داشته باشد، بیشتر رنگ آن و حداقل یکی از پدال‌هایش کنده شده باشد و آنچه از پدال دیگر باقی مانده میله آن باشد که در اثر تماس با کف کفش دوچرخه‌سوار، صاف و براق شده باشد. در حقیقت تنها قسمت براق دوچرخه باید همین قسمت باشد. دسته‌ی دوچرخه (که دستگیره‌های پلاستیکی ندارد) نباید با چرخ‌ها زاویه قائمه بسازد، بلکه باید حداقل دوازده درجه به یک طرف خم شده باشد. یک دوچرخه‌ی اصیل نباید گلگیر چرخ عقب داشته باشد، و گلگیر چرخ جلو باید از یک تکه لاستیک ماشین، ترجیحاً به رنگ قرمز درست شده باشد تا از پاشیدن آب جلوگیری کند. استفاده از گلگیر چرخ عقب فقط موقعی مجاز است که دوچرخه‌سوار به شدت از بابت رگه‌ی گلی که در اثر هوای طوفانی به پستش پاشیده می‌شود در عذاب باشد. اما در همین حالت هم باید گلگیر شکافی داشته باشد تا دوچرخه‌سوار بتواند «به سبک آمریکایی» ترمز کند، یعنی بتواند با پاچه‌ی شلوارش به چرخ عقب فشار بیاورد و آن را متوقف کند...»
جووانی گوارسکی، دن‌کامیلو و پسر ناخلف، برگردان مرجان رضایی، نشر مرکز