جيغ آن دختر از همهچيز و همهکس گذشت
چادر مأمور را دريد
خنده را بر لبان فرماندهاش خشکاند
نقابشان را شکست
حالا ماندهاند عريان و شرمزده از خود
|
ميرزا جان سلام |
|
يكي از دوستان مي گفت دختري را گرفته بودند. توي يكي از اين دخمه ها كه وارد شد گفته بود اگر آزادم نكنيد لباس ام رو در مي آورم. اين داستان ظاهرا تا مرحله ي مقنعه و مانتو هم مشاهده شده. از مابقي داستان خبري نداردم و اينكه چه بلايي سر دخترك آورده اند. فقط اگر همين مقاومت را در خيابان مي كرد به اندازه ي اين جيغ ها موثر بود. يا اگر اين كار را همه مي كردند... |
|
بسم الله ------------ |
|
زمانی می گفتيم همه جای ايران سرای من است، اما ايرانی که حاضر من را آنگونه که هستم بپذيرد آيا سرای من است؟ |
|
عصباني ام و نمي توانم قلمم را كنترل كنم . همانقدر كه نمي توانم بعضي ها را در گونه آدميزاد قرار دهم . |
|
تنها اندوه و تاثر و زيرش هم محيطي آماده براي نفرت و ميل به خشونت تا هميشه حشم در مقابل حشم و دندان در برابر دندان باشد.از قرون وسطي تا به امروز حكايت ادامه دارد، |
|
اليوم که در راه تشرف به شرکت معظم بوديم چنين صحنه ای را به عينه مشاهده فرموديم.نمی دانيم عيب کار کجاست .از ضعيفه های شهر يا از داروغه... علی ايحال خدا اخر و عاقبت اين ملک باقی را به عافيت بگرداند. |
|
سلام، ------------ |
|
من تازه باهاتون آشنا شدم توي مراسم قورباغه طلايي |
|
زياد خودتو ناراحت نكن ميرزا |
|
واقعا دمت گرم.منم از ديشب که اينو ديدم حالم بد جوری گرفتست.تازه به گمونم اين يکی رو بوده خيلی وحشی بازيشونو نشون ندادند.وای به حال امثال اين دختر پشت ديوارايی که فريادشون به جايی نمی رسه.وای به حال ما هم. |
|
چه بلند و رسا فرياد ميزد آن دختر، که مو بر بدنم سيخ ميکرد، هنگامي فرياد ميزد تا کي؟ تا کي؟ |
|
شايد چادر راحت دريده شود. اما تا زماني كه جيغ آن دختر، از قشر يخ زده مغز مامور نگذرد، او را مانده و شرم زده نخواهد كرد. او با لباسي از زره، عرياني خود را خواهد پوشاند. اما راهي هست كه آن جيغ چنين نفوذي پيدا كند. راهي هست. |
|
انگار اين صرفا تصوری بيش نيست... هيچ کس به فکر ماهی ها نيست ميرزا... |