![]()
![]()
![]()
مرد جوان به دنبال آهنگی محلی به دهی نرسيده به ناکجاآباد رفته است، آهنگی که میگويند انسانها را به زندگی باز میگرداند.
معلم مدرسه قدبلند است و عظيم. با صدای رسا و مردانه آهنگی میخواند، در مورد عشق. بچهها از پنجره معلمشان را تماشا میکنند. مرد فيلمبرداری را قطع میکند و میگويد اين آنچه من میخواهم نيست. معلم که روی پنجههايش ايستاده بود آرام به زمين برمیگردد، ساکت میشود.
پيرزنی صدايش میکند، میگويد بيا بالا. بالا از پشت پردهای عکسی برمیدارد. میگويد عکس من و شوهرم را میگيری؟ او زود رفت و ما هيچ عکسی با هم نداريم. او رفت و من به سختی بچهها را بزرگ کردم اما آنها ديگر نيستند و تنها ماندم. ولی آدمها از درختها سرسختترند، از صخرهها هم. من از مرگ نمیترسم، از زندگی میترسم.
از پيرزنی سراغ آهنگ را میگيرد. برايش گيلاسی مشروب میريزد. به سلامتی. نه آهنگ را نمیدانم. گيلاسی ديگر بنوش. میروی؟ تو ميهمان من هستی. گيلاسی ديگر هم برای زندگی بنوش.
دوربين را دست پسر لالی میدهد تا دستی به خاک بکشد. پسر با دوربين مرد را میگيرد، بعد از چند ثانيه خسته میشود و دوربين را میگيرد رو به آسمان و ابرها. دنبال چيزی است گويا.
ننه روسيا در کوههاست. گاه دو ماه میماند آنجا. وقتی پيدايش میکند میگويد آهنگ را بلد است، ولی در سوگ پسرش است. برو دو سال ديگر بيا. شعر را برای چه میخواهی؟ برای دوستم کامن که در کماست. ننه روسيا روسری سياهش را برمیدارد و آهنگ را میخواند: «زندگی همچون سايهای است.»
اينها برشهايی از فيلمی به نام Pismo do Amerika (نامهای به آمريکا) بودند. فيلم مال بلغارستان و سال 2001 است و فکر نکنم بشود راحت پيدايش کرد، من اينجا ديدمش و بعد حيفم آمد تنها بودم و نبود کسی که در مورد هر تکهاش، ظرافتش ساعتها صحبت کنيم.
|
خوب لينكشو ميذاشتين اين سايته كه انگليسي نيست كه من بدونم كجا بايد كليك كنم. من فيلم هاي اين جوري خيلي دوست دارم ------------------ |
|
چه جوری می شه گيرش آورد ------------- |