در اين خاک تا بوده همين بوده، قدرت بوده و قادر، کدام عدالت؟ کدام آزادی؟ که اين مردم خبر نداشته باشند حکومت چيست، هر چه ديدند زور بوده و هر وقت يکی‌شان به قدرت رسيده است همان رويه. بره ديروز گرگ امروز است، هرچند بالاخره روزی باز بره خواهد شد و خواهند دريدش. و تو ناظر بر اين توحش. بدون پرده‌ی تمدن، ذات انسان را، توحشش را.


گفته‌ها:

برداشت بدبينانه اي دارييييييييي ميرزا.زور براي برقرار ماندن پايه هاي سست است.

roxana در ۴ خرداد ۱۳۸۶، ۱۰:۰۶ بعدازظهر


اعترافات نيروی انتظامی در باره ی اين واقعه
صحنه ای از ميدان هفت تير که با دوربين موبايل گرفته شده
موزيک ويدئويی در اعتراض به اين طرح با صدای ماهور
در ضمن به مطلبتون لينک دادم
خسته نباشيد[گل]

آريا دجال در ۲ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۳۱ بعدازظهر


از خوندن اين مطلبت ياد درگيري اخير پليس افتادم با اون زن توي ميدون هفت تير !! توحش رو ديگه چطور بايد معني كرد ؟؟

فرزانه در ۲ خرداد ۱۳۸۶، ۰:۱۶ بعدازظهر


حالا مگه شما چند سال زندگي كردي كه تا بوده همين بوده؟ اين قدر كلي نگري نتيجه اش چيزي نيست جز شعار زده گي

--------------
ميرزا: چيزی به نام تاريخ وجود دارد، کتابهايی در مورد آن می‌نويسند که می شود به جای مسخره کردن ديگران خواندشان.
تا يادم نرفته بگويم، چيزی هم به نام حافظه تاريخی وجود دارد که البته ما چندان ازش بهره‌ای نبرده‌ايم.

لاله در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۸:۲۶ بعدازظهر


غمگين ولي نه نااميد كننده!
چه لوگوي خوش خطي داري.
پيكوفسكي يعني چي؟

افرا و پاييز در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۴۵ بعدازظهر


چقدر دلم براي كلمات مي سوزد!!!

zahra در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۵:۵۸ بعدازظهر


كاري نمي كنم _ يا نمي شود كرد ؟ _ فقط دلم مي گيرد . كاش دست كم نمي گرفت ...

roseola در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۵:۱۰ بعدازظهر


منو بگو ميرزا که فکر می کردم شصت سالو بايد داشته باشی . عکاستو که ديدم ، فقط گفتم اه ميرزای ما اينه ، چه جوون !

رضا سيدی در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۳:۰۴ بعدازظهر


هاه!

ناصر غياثی در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۲۵ بعدازظهر


از بت بزرگ گفتی «حکومت»

امير در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۱۳ بعدازظهر


نمی دانيم! آن کس که نداند و نداند که...
راستی ظلوما جهولا کی بود؟

امير در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۱۱ بعدازظهر


وقتي در خبرها مي‌خوانم كه مردم چند زن را از دست پليس فراري دادند، شك مي‌كنم كه مگر اين پليس حافظ منافع همان مردم نيست؟؟!!
من هم در همين رابطه نوشته‌ام. ببينيد:

سميك در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۱۱:۱۸ صبح


بيخودی همه زور می زنن مهربون باشن(تهوع)

zibinous در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۱۰:۵۸ صبح


...

مهتاب در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۹:۴۴ صبح


يه جا شنيدم كه تاريخ تكرار ميشه بار اول به صورت تراژدي و بار بعد به صورت كمدي!
الان ما توي قسمت كمدي اش هستيم!

sun در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۴۳ صبح


چشم هايم را مي بندم كه ناظر نباشم. اما پشت پرده پلكم آتشي برپاست.
مي بيني ميرزا؟ دو ساعت پيش گمان كردم بالاخره خوابيده ام. اما توهمي بيش نبود! آيا مرگ مي تواند برايم آرامشي بياورد و مرا از نظارت اين توحش فراري دهد؟

عليرضا قراباغی در ۱ خرداد ۱۳۸۶، ۶:۲۰ صبح