کاش می‌توانستم کتابی بنويسم، کتابی که هر صفحه‌اش پنج دقيقه از زندگی يکی از آدم‌هايی باشد که ديدم و يا نديدم.


گفته‌ها:

:))))))))))))))))))))))
اونوقت اين کتاب می رفت لای کتابهای ديگه و مثل اونها گرد و خاک می خورد. چيز زيادی از دست ندادی ميرزا، به فکر چيز ديگری باش.

--------------
ميرزا: البته تو می توانی سربه سر من يا ارجيفی که می نويسم بگذاری و هر دو بخنديم ولی زير سوال بردن بقيه کتابها و غيره کمی مسخره نيست؟

satgean در ۱۶ خرداد ۱۳۸۶، ۰:۱۷ صبح


واو ...
5 دقيقه ... چه توقعا!

rainy در ۱۶ خرداد ۱۳۸۶، ۰:۱۴ صبح


اخوی، در وبلاگ حاجی واشنگتن نظری درباره کلينتون و بحث کاريزمايی او نوشته بودی، خواستم بگويم که که کاريزما که از نظريات وبر است در واقع برای توجيه ديکتاتورهايی چون هيتلر و ... به منصه ظهور رسيده است.
اين کلمه به غلط در ايران با بار مثبت استفاده می شود. در واقع رهبر کاريزماتيک، دارای کيش شخصيت، تضادهای مختلف و ... صدها نکته منفی است که اين جامعه شناس برای توجيه رهبری المان اين نظريه را داده است و اتفاقا با بحث های بسياری هم روبرو شده است.

---------------
ميرزا: با توجه به فرمايشات شما چند منبع چک کردم. برداشت شما از آنچه اين روزها در غرب کاريزما دانسته می شود غلط است. در ضمن آن کامنت فقط يک شوخی بود. راستی، کار کار انگليساست.

سيدعلی در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۱۱:۵۸ بعدازظهر


شايد در آينده بنويسی! اگه چنين کتابی رو نوشتی اسم منو هم توش بياريد! به خدا صواب داره!! يک در دنيا صد در آخرت نصيب تان خواهد شد
:دی

عاليه در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۱۱:۴۰ بعدازظهر


من صفحه مربوط به خودم رو مي نويسم . از هركسي يه صفحه بگيري ميشه يه كتاب . احتمالا چون هزار تا نويسنده مختلف با هزار ديد مختلف داره خوندني تر هم هست ...

roseola در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۱۰:۱۹ بعدازظهر


يك صفحه فقط يك صفحه از خودت بنويس !!!

اتشونر در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۹:۵۸ بعدازظهر


من براي خودم را هم نمي تونم بنويسم ! چون يا ميشه چيزايي كه مي خوام فراموششون كنم يا چيزايي كه نمي خوام ديگران به ياد بيارن !!!

sam در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۲۹ بعدازظهر


كاش مي شد دوباره 5 دقيقه از روزهاي رفته با دوستها را تكرار كنم

مهدي در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۰۹ بعدازظهر


ادمهايی را که نديدی چگونه می خواهی از انها بنويسی ميرزا جان؟؟هوم؟؟

ارزو در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۵۷ بعدازظهر


....
وقتي آدم ها، آرزو كم مي آورند.
....
وقتي بي كارها، سوژه كم مي آورند
....
وقتي بيمارها، امورات اشان بدون كامنت گذاري نمي گذرد.

آرزو كن ميرزا، بلند بلند، هيچ هم كار بدي نيست؛ خيلي ها بلدش نيستند.

سارا در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۰۳ بعدازظهر


بيا...

سين . قاف در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۱:۰۸ بعدازظهر


فايدش؟

mohi در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۱:۰۳ بعدازظهر


بي خيال ،ميرزا! بيكاري؟!
پنج دقيقه زندگي آدم هايي كه ميشناسي چه جوري تو يه صفحه جا ميشه؟!

Anonymous در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۱۰:۰۴ صبح


كدام پنج دقيقه شان را آن وقت ؟

مسعوده در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۹:۵۸ صبح


كاش يك همچين كتابي بود مي خونديم! :دي

پريما در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۹:۴۴ صبح


تو ميگي يه كتاب من ميگم ده صفحه. فقط ده صفحه رفيق.

امضا در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۴:۰۳ صبح


شكر كه نمي تواني !

مهتاب در ۱۵ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۴۱ صبح