چيزی در جبيم هست
البته يک چيز نيست
چند چيز است
شبيه بقيه چيزهاست
ولی دقيقا شبيه هيچ‌چيز نيست
چشم دارد، گوش دارد
و همه‌چيز را بين آدم‌ها تقسيم می‌کند
يک چيز زنده نيست
ولی اگر غذا بدهيد، بزرگ می‌شود
می‌تواند آدم‌ها را جمع کند
می‌تواند جمعيت را ساکت کند
می‌تواند هزار حرف بزند
ولی صدايی ندارد
می‌تواند جاها را برايت پيدا کند
تا تو بتوانی با خيال راحت گم شوی
می‌گذارد ديگران احساس کنند
چند لحظه قبل چه حس کرده‌ای
چيزی در جيبم هست
[+]


گفته‌ها:

سلام

من چند وقت پيش حدود 6 ماه پيش با وبلاگت و خودت دورا دور آشنا شدم

اما علت علاقه مندی و پی گيری من خوندن يکی از کتابهای مترو بود

که توی تهران از طرف سازمان فرهنگی هنری شهرداری چاپ ميشه

و پی بردم که اونجا يکی از داستانهای شماچاپ شده

خوب اين دليل پی گيری من نبود

بلکه وقتی اومدم و نوشته هات رو خوندم

يه جور سبک کافکائی و يکمی هم سبک ريچارد براتيگان برام تداعی شد

خيلی وقت بود نوشته خوبی نخونده بودم

اميدوارم ادامه بدی


و غذای روح های ما چند وقتی است ته کشيده ای دوست

کمی تفکر کن و کمی هم تراوش

روحمان گرسنه است

-------------
ميرزا: کتابهای مترو؟ چه جالب. نمی دانستم.

شهاب در ۲۲ خرداد ۱۳۸۶، ۳:۴۱ بعدازظهر


پول!!!

pakan در ۲۱ خرداد ۱۳۸۶، ۶:۲۸ بعدازظهر


تا پيش از ديدن ويدئو، من را ياد خدا انداخته بود!
و اين، احتمالاً به اين دليل است که n95 خيلی خداست!

Asosh در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۱۰:۴۱ بعدازظهر


يادش بخير شعرمنيار مهربانم دانا و خوش زبانم...

لاله در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۱۲ بعدازظهر


سلام. ممنون که به وبلاگم سر زديد. زيبا بود.

nematyar در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۴۳ بعدازظهر


چی هست حالا جناب ميرزا؟!
خوبه که صدا نداره و اين همه کار انجام ميده و ادعا نداره!!

ارزو در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۰:۵۶ بعدازظهر


از 3 سالگي تا 12 سالگي يه خرس داشتم كه دقيقا همين جوري بود!بعد نميدونم چرا ديگه زبونش رو نفهميدم):

ليلا در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۲۹ صبح


اون موقع ها يه چيزي داشتم به اسم داينو! كه ميذاشتم توي جيبم. زنده بود. بايد بهش غذا ميدادم. ازش مواظبت ميكردم!
يه چيز كامپيوتري بود
ولي زنده بود!

sun در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۷:۱۰ صبح


آها
گوشی تلفن بود؟
اينجا وضع اينترنت خرابه
يو تيوب رو به اين راحتی ها نميشه ديد !

يلداهه در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۵۵ صبح


ای بابا
با اين پسته هر چی چيز بی ناموسی بود به ذهن من اومد !
شرمنده ام اما خوب چبه اون چيزی که تو جيبتونه؟

يلداهه در ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ۲:۵۳ صبح


چیزی در جبیم هست
البته یک چیز نیست
چند چیز است
شبیه بقیه چیزهاست
ولی دقیقا شبیه هیچ‌چیز نیست
چشم دارد، گوش دارد
و همه‌چیز را بین آدم‌ها تقسیم می‌کند
یک چیز زنده نیست
ولی اگر غذا بدهید، بزرگ می‌شود
می‌تواند آدم‌ها را جمع کند
می‌تواند جمعیت را ساکت کند
می‌تواند هزار حرف بزند
ولی صدایی ندارد
می‌تواند جاها را برایت پیدا کند
تا تو بتوانی با خیال راحت گم شوی
می‌گذارد دیگران احساس کنند
چند لحظه قبل چه حس کرده‌ای
چیزی در جیبم هست
[+]