پس اين قطره آخر تنِش بود، يعنی گيلاس می‌تواند لبريز شود. اين قطره فرقی دارد لابد. البته تصميم بر لبريز شدن شايد کمی قبل از قطره بوده باشد. کمی ليمو؟ نه ممنون، مشغول لبريز شدن هستيم. آخر جايی برای يک قطره ليمو هم ندارد. مسأله اين است که هيچ‌کس حجم اين گيلاس دستش نيست. حالا لبريز می‌شود؟ نمی‌شود؟ وقتش شده؟ نشده؟ شايد هم اصلاً گيلاس نيست، بطری است. آخر بطری‌ها گيج و ويج‌تر از اين حرف‌ها هستند که حساب قطره آخر و اول و غيره را داشته باشند. تنش سيری چند؟


گفته‌ها:

ساقي اگه ساقي باشه كه پيمانه هم دستشه و پيك هيچ وقت لبريز نميكنه...

Mard در ۸ تير ۱۳۸۶، ۰:۵۷ بعدازظهر


دلم ميگيرد از هجومي كه بي دليل مي تازد ... از فريادي كه ناگهاني در ميان رودي از مردم -- كساني كه ميفهمند -- به جرم شايد تار مويي و رنگ شادي ويرانم كند مثل شيشه هاي ريز دريچه اي كه ميشكند ...
دلم ميگيرد از زندانباني كه نفسهايم را به شماره گرفته است ...
كسي نيست كه مرا بدزدد؟ مرا ببرد به جايي پشت خورشيد ... جايي كه هنوز كسي در آنجا نفس ميكشد...

دختر باده در ۸ تير ۱۳۸۶، ۳:۳۸ صبح


تنش را سيری نمی فروشند. توی دانشگاه که می شد نيرو بر سطح. شايد کيلو بر متر مربعی بفروشند. اصلا تنش را نمی فروشند. مجانی ريخته توی دنيا. يکی بيايد تنش ها را احتکار کند. نکند گران شود. آنوقت ديگر مثل نقل و نبات پيشکش مردم نکنند.

مريم در ۸ تير ۱۳۸۶، ۰:۰۰ صبح


بعد با يکی يکی بخون ....من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه ..صد بار به تو گفتم کم زن دو سه پيمانه

مريم بانو در ۷ تير ۱۳۸۶، ۹:۰۳ بعدازظهر


بطری يا گيلاس .
چه فرقی می کنه
مهم يه چيزی هست که لبريز ميشه ...

شايان
صحرای رز

صحرای رز در ۷ تير ۱۳۸۶، ۵:۰۳ بعدازظهر


دشوار ى زندگي هرگز براي ما ... آسان نمي شود ؟شايد كه آينده از آن ما ...

red در ۷ تير ۱۳۸۶، ۱:۰۹ بعدازظهر


ميرازي عزيز

حداقل مي گذاشتي خواهرمان ليلا ببيند نوشته را. بعد آن را پاك مي كرديد.
به هر حال بنده هيچ توهيني به كسي نكرده ام.جنابعالي هم اگر خيلي ادهاي حقوق بشرتان مي شود( كه در دانشگاه تهران ياد گرفته ايد) بايد آن كامنت اول بنده را پاك مي كرديد نه اين را چون در اينجا بنده اين حق را براي خودم قائل مي دانم كه به ايشان جواب بدهم.

به هر حال از حركت تبعيض آميزتان كمال تشكر را دارم

من در ۷ تير ۱۳۸۶، ۹:۳۹ صبح


ميرزا ،ببخشيد اگه ديروز يهو خشمم سرريز كرد تو كامنت!

ليلا در ۷ تير ۱۳۸۶، ۸:۳۱ صبح


تنش اخيرا" کيلو يی شده . از همان وقتی که حساب اندازه از غالب گيلاس به بطری در آمد.
شايد بطری هم نباشد و کپسول پر فشار باشد. سر و ته ندارد و فقط سوراخی است که هر چه بخواهند در آن می تپانند. اصلا نيازی به پرسش نيست که تنش می خواهی يا نه؟ ليمو چطور؟ کارتان با آب پرتقال راه می افتد؟ قطره که گفتی در اين کپسول تغيير ماهيت داده است. هر کجا کپسولی ديدی بدان ساکن يا مستاجر آن کپسول تمايلی به ماندن در خانه اش را ندارد. راستی اين روز ها همه هر آنچه داخل گيلاس است را می نو شند. شما چطور؟

حاج دکتر فاستوس در ۷ تير ۱۳۸۶، ۳:۱۶ صبح


پس این قطره آخر تنِش بود، یعنی گیلاس می‌تواند لبریز شود. این قطره فرقی دارد لابد. البته تصمیم بر لبریز شدن شاید کمی قبل از قطره بوده باشد. کمی لیمو؟ نه ممنون، مشغول لبریز شدن هستیم. آخر جایی برای یک قطره لیمو هم ندارد. مسأله این است که هیچ‌کس حجم این گیلاس دستش نیست. حالا لبریز می‌شود؟ نمی‌شود؟ وقتش شده؟ نشده؟ شاید هم اصلاً گیلاس نیست، بطری است. آخر بطری‌ها گیج و ویج‌تر از این حرف‌ها هستند که حساب قطره آخر و اول و غیره را داشته باشند. تنش سیری چند؟