پس اين قطره آخر تنِش بود، يعنی گيلاس میتواند لبريز شود. اين قطره فرقی دارد لابد. البته تصميم بر لبريز شدن شايد کمی قبل از قطره بوده باشد. کمی ليمو؟ نه ممنون، مشغول لبريز شدن هستيم. آخر جايی برای يک قطره ليمو هم ندارد. مسأله اين است که هيچکس حجم اين گيلاس دستش نيست. حالا لبريز میشود؟ نمیشود؟ وقتش شده؟ نشده؟ شايد هم اصلاً گيلاس نيست، بطری است. آخر بطریها گيج و ويجتر از اين حرفها هستند که حساب قطره آخر و اول و غيره را داشته باشند. تنش سيری چند؟
|
ساقي اگه ساقي باشه كه پيمانه هم دستشه و پيك هيچ وقت لبريز نميكنه... |
|
دلم ميگيرد از هجومي كه بي دليل مي تازد ... از فريادي كه ناگهاني در ميان رودي از مردم -- كساني كه ميفهمند -- به جرم شايد تار مويي و رنگ شادي ويرانم كند مثل شيشه هاي ريز دريچه اي كه ميشكند ... |
|
تنش را سيری نمی فروشند. توی دانشگاه که می شد نيرو بر سطح. شايد کيلو بر متر مربعی بفروشند. اصلا تنش را نمی فروشند. مجانی ريخته توی دنيا. يکی بيايد تنش ها را احتکار کند. نکند گران شود. آنوقت ديگر مثل نقل و نبات پيشکش مردم نکنند. |
|
بعد با يکی يکی بخون ....من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه ..صد بار به تو گفتم کم زن دو سه پيمانه |
|
بطری يا گيلاس . شايان |
|
دشوار ى زندگي هرگز براي ما ... آسان نمي شود ؟شايد كه آينده از آن ما ... |
|
ميرازي عزيز حداقل مي گذاشتي خواهرمان ليلا ببيند نوشته را. بعد آن را پاك مي كرديد. به هر حال از حركت تبعيض آميزتان كمال تشكر را دارم |
|
تنش اخيرا" کيلو يی شده . از همان وقتی که حساب اندازه از غالب گيلاس به بطری در آمد. |