يک موقعی به هوای لندن گفتيم ابله، اين خراب شده آفتابش ابله است و حتی احمق. آخر الان ساعت دوازده و نيم شب است و هوا هنوز روشن است و دو ساعت بعد هم آفتاب طلوع میکند. مسخره نيست؟ اصلاً معلوم نيست کجا غروب میکند، کجا طلوع میکند، گمانم جنوب غروب کرد، طلوعش هنوز معلوم نيست. من الان يک جايی هستم به اسم اوس يعنی os، يک جايی است نزديگ برگن در نروژ. طبق محاسباتم تا حالا اين همه به قطب نزديک نشده بودم. يعنی گمانم دست دراز کنم طرف افق پنگوئنی چيزی دستم بيايد. عرض شود من باب ارايه مقالهای در کنفرانسی تشريف آورديم اين گوشه دنيا. نوشتنی زياد است ولی چون مقاديری استرس بابت ارايه فردا موجود است ارسال اطلاعات تکميلی به فردا شب موکول میشود. نقداً عرض شود اينجا همان بهشت موعود است، چه هوايی، چه درياچهای، چه جنگلی... و البته عجب خورشيد احمقی.
|
آميرزا! |
|
اولا که دفعهی آخرت باشه به کشور ما توهين میکنی! ؛) دوما که برو شمال نروژ که اين وقت سال خورشيد کلا از آسمون نمیره! همينجور اون بالا میچرخه! من که آرزومه ۱ روز ببينم اونجا رو! سوما که بايد زمستون بيای اينجا! همينقدر که الآن شب طول میکشه اون موقع روز طول میکشه، تازه اونم ابری. اون وقته که آرزوی اين آفتابو میکشی! چهارما که موفق باشی! |
|
شب هاي روشن مي گويند همين است . دستي دراز من به افق ... من مرده ي پنگوئنم .. يكي براي سوغاتي اينجانب هم كه شده قاچاقي هم كه شده ... |
|
آفتاب احمق اونجا بهتر از آفتاب بدجنس تهرونه! |
|
از گوسفندهاي آنجا برايمان بگو ميرزا ... گرگم به هوا باز هستند يا سوسول فرنگي ؟ |
|
چون احتمال میدهم اينجا را از ميلباکس جدیتر پیگيری میکنی، محض درددل مینويسم. بعد «دليت» کن: |
|
آقا شده شما يک بار از اين طرف ها رد بشويد و يک دستی هم برای ما تکان بدهيد؟ خوش بگذرد. |