من هنوز در بند گيلاس آخرم، در بند نوای نی محبوبم، در بند شکل ابر، در بند دو خط شعر آرام، در بند يک جملهی کوتاه از رمان بلند، در بند چنارها، در بند خندههای بیهوا، در بند تنهايی، در بند پيچ امينالدوله، در بند اشکهای صبور، در بند چند خاطره. به جهنم که دنيا ما را به هيچ میگيرد.
|
حالا كه قرار است دربند باشيم، بند چيزي باشيم كه انتخاب خود ماست... |
|
همه اينها رو قلم بگير |
|
هی دارم می خونمش و آخرشو تکرار می کنم ... به جهنم که دنيا ما را به هيچ می گيرد ... |
|
ماييم و می و مطرب و اين کنج خراب |
|
نفرماييد ميرزا. دنيا بيخود کرده شما را به هيچ بگيرد. ما اين دنياييم و شما در خاطر ما بسيار محفوظ. |
|
اين تكه هاي به ظاهر معمولي، تمام دلخوشي مننند براي اكنون زندگي.... |