من هنوز در بند گيلاس آخرم، در بند نوای نی محبوبم، در بند شکل ابر، در بند دو خط شعر آرام، در بند يک جمله‌ی کوتاه از رمان بلند، در بند چنارها، در بند خنده‌های بی‌هوا، در بند تنهايی، در بند پيچ امين‌الدوله، در بند اشک‌های صبور، در بند چند خاطره. به جهنم که دنيا ما را به هيچ می‌گيرد.


گفته‌ها:

حالا كه قرار است دربند باشيم، بند چيزي باشيم كه انتخاب خود ماست...

sara در ۲۲ تير ۱۳۸۶، ۹:۳۸ بعدازظهر


جمله ي آخر كل متن را مي سازد. شاهكار بود! بهانه ي زيباييٍ ماندن.

نقطه الف در ۲۲ تير ۱۳۸۶، ۱:۳۱ صبح


همه اينها رو قلم بگير
از مزه يه گيلاس مي خواي بگذري؟!! من كه رفيقتم مي گم نگذر .
وقتي اين نوشته ها با اين حال و هوا رو خوندم ياده طعم گيلاس كيارستمي افتادم .
ميرزا چرا اينقدر غمگين ؟

ساهاک در ۲۱ تير ۱۳۸۶، ۳:۱۱ بعدازظهر


ميرزا جان هنوز در بند اون شهر ماکاندويی هستی؟

حاجی کنزينگتون در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۱۰:۴۸ بعدازظهر


:)

لاله در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۹:۲۴ بعدازظهر


هی دارم می خونمش و آخرشو تکرار می کنم ... به جهنم که دنيا ما را به هيچ می گيرد ...

مريم در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۱۱:۲۰ صبح


ماييم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارق ز اميد رحمت و بيم عذاب
آزاد ز باد و خاک و از آتش و آب
شاد باشی ميرزا :)

ليلا در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۷:۴۸ صبح


ما هم دنيا را!

sun در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۷:۳۹ صبح


جسارت کنيم بگوييم قيامت کرديد که بد نيست؟ بد است؟

قاصدک* در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۷:۲۶ صبح


نفرماييد ميرزا. دنيا بيخود کرده شما را به هيچ بگيرد. ما اين دنياييم و شما در خاطر ما بسيار محفوظ.

نوشين در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۲:۱۱ صبح


دل بندي× هم گزند های خود را دارد.(× اصلش دلبستگی بوده)

ميناز در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۱:۲۸ صبح


اين تكه هاي به ظاهر معمولي، تمام دلخوشي مننند براي اكنون زندگي....

مانا مهر در ۲۰ تير ۱۳۸۶، ۰:۲۱ صبح


بالاخره ياس يا پيچ امين‌الدوله؟

آرش در ۱۹ تير ۱۳۸۶، ۱۱:۳۶ بعدازظهر


من هنوز در بند گیلاس آخرم، در بند نوای نی محبوبم، در بند شکل ابر، در بند دو خط شعر آرام، در بند یک جمله‌ی کوتاه از رمان بلند، در بند چنارها، در بند خنده‌های بی‌هوا، در بند تنهایی، در بند پیچ امین‌الدوله، در بند اشک‌های صبور، در بند چند خاطره. به جهنم که دنیا ما را به هیچ می‌گیرد.