دو نفر با سيم‌خاردار مرز می‌کشند، دو نفر ديگر مرز را جمع می‌کنند. اين وسط آن کسی که قرار بود گله را ببرد آن طرف مرز نشسته تاريخ می‌نويسد.


گفته‌ها:

همين جوری می شود که لابد گوسفند می ماند پشت در هزارتو. لابد آن ور بوده.

سر هرمس مارانا در ۲ مهر ۱۳۸۶، ۱۱:۰۱ بعدازظهر


آخه واسه گله چه اهميتي داره يا اساسا چه فرقي بايد داشته باشه اين ور مرز يا اون ور مرز يا تاريخ يا تاريخ نويس ؟! اون بره هاي شيطوني هم كه فرار مي كنند يا خوراك گرگ مي شن يا لايق ضربه هاي عصاي چوپوني يا به قول تو تاريخ نويس ! فكر مي كني كدومش مهم تره ؟ گوسفند سالم يا تاريخي كه سر انجام نداره؟يا مرزي كه يكي مي ذاره و يكي بر مي داره؟

سبا در ۲ مهر ۱۳۸۶، ۹:۳۱ بعدازظهر


بدجوری درکش کردم!!

خرمگس در ۲ مهر ۱۳۸۶، ۰:۵۳ بعدازظهر


در هر صورت مهم مرزهاست نميتوان از كنارش گذشت مثل بره

مهدي در ۲ مهر ۱۳۸۶، ۹:۴۵ صبح


واقعا تاريخ مملکت ما همينه.
تاريخ ترکها هم که جای خود داره.
عالی بود ميرزا. عالی

خزر در ۲ مهر ۱۳۸۶، ۹:۱۴ صبح


کاشف به عمل آمد که آنجا هم لر به ضم ل و هم ترک به ضم ت موجود ميباشد .

محمد رضا در ۲ مهر ۱۳۸۶، ۰:۵۹ صبح


پس گوسفندا اين وسط چه کاره اند ميرزا ؟
(البته اگر مراد از گله ، گله ی گوسفند باشد !)

آروين در ۲ مهر ۱۳۸۶، ۰:۰۴ صبح


:)

sun در ۱ مهر ۱۳۸۶، ۱۱:۴۰ بعدازظهر


دو نفر با سیم‌خاردار مرز می‌کشند، دو نفر دیگر مرز را جمع می‌کنند. این وسط آن کسی که قرار بود گله را ببرد آن طرف مرز نشسته تاریخ می‌نویسد.