باد اين روزها سرش شلوغ است، برگهای اين درخت را ببرد، کلاه آن آقا را از سرش بياندازد، شال خانمها را موج بدهد، سنجابها را قلقلک بدهد. گفتم که، باد اين روزها سرش خيلی شلوغ است.
|
حتي كتابهايي كه باد واژه هايش هوش از سرت مي پراند. برادر كلاهبردار من "باد" |
|
بادِ اونورا سرش شلوغتره، موی خانومها هم هست، بادِ اينورا يهکمی از موج-دادن کارش بيشتر بشه کميته میبردش. |
|
يک کار مهم ديگر هم دارد ايام انتخابات نزديک است. ببين چطور لطافت را نابود کردم رفت. |
|
باد سرش شلوغ است يا من که نديده بودمش؟ حسش کرده بودم اما چرا نگاهش نکرده بودم ؟ نوازشش را چشيده بودم اما صدايش را نشنيده بودم . چرا من جای باد يا با نسيم کار دارم يا با طوفان؟ |
|
...يا كه سنگيني گياهي را بگيرد و ديگري را به آن بارور كند ، يا قاصدكي را به نوازش انگشتان منتظري برساند ... |