تراژدی اينجاست که دانشجويان به همان دليل که سه سال پيش گفتند «خاتمی تو به ما پشت کردي» امروز میگويند «دانشگاه سنگر است، خاتمی را ياور است».
گفتهها:
|
تراژدی اينجاست دانشجويان که امروز میگويند «دانشگاه سنگر است، خاتمی را ياور است» سه سال پيش به همان دليل گفتند که «خاتمی تو به ما پشت کردي».
|
فروهر در ۲۶ آذر ۱۳۸۶، ۳:۴۷ صبح
|
ميرزا جان شايد هم زود قضاوت کردم. متاسفم اما خوب تو بگو چه می توانند بيش از اين بکنند انها که در زندان ايران گرفتارند .که شايد از حق حيات هم محروم شودند!! فکر نمی کنی سياست عرصه امکانات است نه ايده ال ها ؟
تو بودی و مجبور بودی در ايران بمانی ...با ان امکانات محدود چه می کردی؟ يا من چه می کردم؟ شايد هم حق با شماست. شايد بايد ريشه ای تر بر خورد شود. اما هميشه هزينه هايش هم بيشتر است. به هر حال برايت ارزوی موفقيت دارم.....ژاله از برلين
---------------
ميرزا: من اگر می دانستم چه بايد کرد ايران می ماندم و همان را انجام می دادم.
|
jaleh در ۲۴ آذر ۱۳۸۶، ۷:۱۴ صبح
|
از نظر من اين معرفت دانشجوهاست که کسی را ياوری می کنند که به شان پشت کرده. البته من می گويم معرفت. بعضی ها می گويند حماقت!
|
نيم در ۲۲ آذر ۱۳۸۶، ۹:۵۹ بعدازظهر
|
اگر انها هم مثل تو بی درد بودند و غم نان نداشتند و ...شايد الان می نشستند و دانشجوها را قضاوت می کردند. لب گود نشستن و گفتن لنگش کن راحت است. می دانی بی پولی بی کاری بی سرپناهی....در ايران يعنی چي_؟ می دانی قدرت انتخاب را از تو سلب کردن يعنی چی؟ يافقط در روزنامه های خوانده ای؟ مرفه بی درد جز نقد کردن می داند ..._؟
----------------
ميرزا: سوال اين است شما از کجا می دانيد من نمی دانم بی کاری يا بی سرپناهی يعنی چه؟ از کجا خبر داريد من هرگز حق انتخابم سلب نشده است. اصلا بر چه مبنايی ملتفت شديد من بيرون گود نشسته ام؟ يقين داشته باشيد غير از نقد هم به حد کافی عمل داشته ام. به هر حال جملاتتان يک مشت مزخرف کليشه ای بود که بايد برويد به کسان ديگری قالبش کنيد، نه به من.
|
jaleh در ۲۲ آذر ۱۳۸۶، ۲:۱۶ بعدازظهر
|
اين تراژدی نيست برای ما
عادت چندين و چند ساله ماست
و اين نشان دلهره است
چنگ انداختن به اولين طنابی که در دسترس ماست.
ما عادت نداريم نردبان بسازيم، هميشه به طناب هايی که در اطراف مان آويزان می شود چنگ می زنيم. تا طناب که نزديکتر باشد و مقبول افتد
|
خودم در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۱۱:۲۹ بعدازظهر
|
اين هم ممکنه که تراژدی اين باشه که هيچ چيز به نظر من بديهی نمياد. از کجا معلوم که چيزی که به نظر ما «بی منطق و بی حساب کتاب» مياد در واقع خيلی منطقی و خيلی با حساب کتاب هم نباشه؟ گويا تنها دليل که اموری مثل جامعه شناسی، تاريخ، انسانشناسی و قسمت اعظم فلسفه وجود داره کشف کردن همين منطق و حساب کتاب نامرئيه. جالب تر اينکه تراژدی و کمدی فقط تو ذهن آدم ها وجود داره. اتفاقی که افتاده اين بوده که عده ای سه سال معتقد بودند سياستمداری به آن ها پشت کرده و عده ديگری امسال معتقد بودند همان سياستمدار ياور آن هاست. ولی ذهن من يا ميرزا ممکنه اين اطلاعات که به خودی خود هيچ بار عاطفی نداره رو به صورت تراژدی يا کمدی بفهمه. معنی واقعی اتفاقات به ندرت برای معاصرين اون اتفاقات معلومه. درست به همين دليل است ميرزای عزيز من که محتاط بودن بی معناست؛ خنده داری و گريه داری صرفا توهمه و معنی واقعی اتفاقاتی که دور و ور ما ميفته برای ما معلوم نيست پس نگران چی باشيم؟ ما هم زمان خودمون رو داريم و درياچه هم زياد ازين که ما توش شيرجه نرفتيم ناراحت نميشه..
-----------
ميرزا: کلنگ عزيز، از کجا معلوم آن چيز که شما میگوييد با حساب و کتاب است، بیحساب و کتاب نيست. مگر جامعهشناسی و بقيه فقط رای به حساب و کتابدار بودن مسايل میدهند. با استدلال شما هر چيزی میتواند حساب و کتاب داشته باشد، اگر ديده نشود هم نامرئی است، اين استدلال نيست، مغالطه است. طبعاً آن جمله که ديروز فلان گفتند و امروز بهمان خبری است. اگر قائل به قضاوت و داوری هستيم (اگر نيستيم که هيچ، اصلاً برای چه خبر را نقل کنيم) میتوانيم نظرمان را با دليل بگوييم و بحث کنيم که معلوم شود تراژدی است، کمدی است، يا چيز ديگر. برای قضاوت و دانستن اينکه عملی منطقی است بايد منطقش را بررسی کرد. من معتقدم آن شعارها و اين شعارها هيچکدام منطقی پشت سرشان نبوده و فقط فوران احساسات بوده است. يا اگر منطقی بوده در يکی از دو حالت درست بوده و در حالت بعدی غلط. چرخش هم يک چرخش ساده نبوده، يک چرخش صد و هشتاد درجهای در عرض سه سال که به هيچ عنوان با ادعای گوشفلککرکن آقايان در مورد جنبش دانشجويی نمیخواند. حالا لابد میگويند البته اين جنبش ما در حال تجربه است.
در ضمن من ربط اين قضيه را به شيرجه و احتياط نفهميدم. اگر اتفاقات بزرگ تاريخی در عصرشان درک نمیشوند، اتفاقات کوچک که میشوند. مثلاً بسيار ساده میشود نتيجه گرفت شيرجه زدن در جايی که عمقش ده سانت است چندان جالب نيست. چون نمیدانی ده سانت است يا ده متر میشود کمی محتاط بود از کسی پرسيد عمق اينجا چقدر است، حداقل عقل اينطور حکم میکند.
|
QIL در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۱۰:۳۲ بعدازظهر
|
نمی دانيم ماافسرده شده ايم يا اين روزها اينجا همه چيز تراژدی ست . ميرزا . از خانه که بيرون می روم هربار احساس می کنم شهر انبار باروت است . کجاست آن روزها که جشن گرفته بوديم که ماشين حريم خصوصی است و گشتها و ايست بازرسی ها حق ضبط نوارهای موسيقی را ندارند ؟ ...
|
سرمه در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۳:۰۵ بعدازظهر
|
شيخ خودش همان آخرين 16 آذر وقتي هو شد از طرف جماعت دانشجو گفت من ميروم تا كه بعد من كسي بيايد و عمل گرا باشد و نتيجه عمل را ببينيد . . اساسا ميرزا قبول داري دانشجوي سياسي را احمق بار آوردده اند ؟ خودمان هم نميدانيم چه مي خواهيم !
|
محمد رضا در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۲:۴۴ بعدازظهر
|
تراژدي اينجاست كه تو از دانشگاه بي خبري
خاتمي هم مثل احمدي نژاد آمد و رفت ميرزا.ميزبانهاي قلابي برايش درست كردند و خاتمي در نفي جنبش دانشجويي و دانشجويان در بند سخن گفت چپ روي اشتباه است.همه دندان تيز كرده اند براي انتخابات ولي كور خوندهاند.فقط تغيير براي برابري
-------------
ميرزا: شما دو سه نفر که بازيگران قسمت کمدی در تاريخ چپ هستيد البته از دانشگاه باخبرتر هستيد. همانقدر که بگوييد مشارکت دو اتوبوس آدم آورد پياده کرد برای سخنرانی که همه می داند مشارکت عرضه چنين کاری ندارد، می دانيد با اين کارها خودتان را همانقدر مسخره نشان می دهيد که امثال رجانيوز. شما حتی آنقدر باخبريد که از «نبايد عقيده و بيان و حركت در چارچوب بيان عقيده، هزينه داشته باشد» حکم موافقت با زندانی شدن دوستانتان را در می آوريد و خلاصه عرض خود می بريد و زحمت ما می داريد.
|
مهدي در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۲:۰۱ بعدازظهر
|
كلا زياد روي ملت نمي شود حساب وا كرد ، در سياست هاي كلي مردم همچون گوسفندان يك گله تصوير مي شوند ،
حالا دانشجو ، غير دانشجو مثل فرق قوچ و ميش است ، يكي شاخ دارد آن يكي دمبه !
|
احمد در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۸:۱۳ صبح
|
جناب ميرزا
سياست يک اصل دارد. انتخاب بين خوب و بد نيست. انتخاب بين بد و بدتر است.
هر چند من هنوز دلم- و نه عقلم- ميلرزد از بکار بردن اين مثل برای خاتميو
|
لوا در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۲:۱۵ صبح
|
زق ميکنيم که حداقل از لحاظ روانشناسی يا جامعه شناسی يا جانور شناسی يا...ميرزا به مسائلی که رنگی غير از آبی دارند,توجهات مليح و مختصری نشان داد.
|
atorban در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۱:۵۷ صبح
|
شايد هم تراژدی اينجاست که ميرزای عزيز ما حاضر نيست ما را هم در جريان بگذارد که اين «همان دليل» چه دليلی ست!
پست قبل ات باحال بود. يک توصيه : هروقت احساس کردی چيزی خلع سلاح ات می کند مستقيم به وسط اش بپر! مثل شيرجه رفتن در آب درياچه. درين مورد به خصوص خوب قاعدتا مترجمی در کار نيست ولی اسم ناشر کمک بزرگی ست. وقتی آدم از شوک شيرجه خارج بشه..
-------------
ميرزا: شايد هم تراژدی اينجاست که هر بديهی را بايد توضيح داد. تراژدی بی منطق، بی حساب و کتاب بودن دانشجو است، حرکت کردنش بر مبنای جو غالب، هيجانات و بازخوردهای بيرونی است.
برای توصيه هم ممنون. ولی من محتاط تر از آنی هستم که شيرجه بزنم.
|
QIL در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۱:۴۲ صبح
|
تاريخ ايران از اين اتفاقات پر است. داستان مصدق و بازرگان و احمد قوام و ... را ببينيد. ولی چيزی که مهم است اين است که امروز خاتمی عزيز دانشگاه است.
|
غريبه آشنا در ۲۱ آذر ۱۳۸۶، ۱:۳۶ صبح