در ابد تابلويی کوبيده‌اند: حالا برگرديد.


گفته‌ها:

سلام. دوست دارم چوب لاي چرخت بذارم.

حميدرضا در ۱۳ بهمن ۱۳۸۶، ۷:۵۵ صبح


:)
mitavan do noqte d tahvile tablohe dad
.

... در ۱۱ بهمن ۱۳۸۶، ۱۱:۴۶ صبح


ايـــــــــــــــــــــنه!

حورا در ۶ بهمن ۱۳۸۶، ۵:۱۰ صبح


فكر كنم هيچ تابلويي ر كار باشد يا اصلا زميني كه رويش تابلو هوا كنند

سبا در ۵ بهمن ۱۳۸۶، ۱:۲۸ بعدازظهر


پس بگو. تا ما برسيم پاك‌اش كرده‌بودن

واو در ۵ بهمن ۱۳۸۶، ۸:۴۹ صبح


مع الاسف

خلبان كور در ۴ بهمن ۱۳۸۶، ۶:۱۶ بعدازظهر


CHE MIKONID BA IN JOMALATE KOTAHETOON!!!!!!!
MAHSHARE
BAYAD TOSH SHENA KARD

nanook در ۴ بهمن ۱۳۸۶، ۸:۲۴ صبح


هميشه اين خلاصه گويی را دوست دارم . چند روز پيش داشتم خودم را ميکشتم که اين معنا را به کسی بفهمانم اما نشد . يک نوع بيان گرافيکی در اين نوشته است . گرافيک خلاصه و چکيده مفهوم را به زبانی ساده بيان ميکند . . اين نوشته تمام انی بود که من در سر دارم . دو تا جمله ات در ذهنم ماندگار شد . يکی همين مطلب و يکی بدرود با عشق و نفرت . اميدوارم اگر روزی شرايط رفتن برام بود من هم با تمام وجود همين جمله را تکرار کنم . موفق باشی .

حوا سپيد در ۴ بهمن ۱۳۸۶، ۵:۴۳ صبح


استاد، اين رو بايد ای‌ميل می‌زدم ولی متأسفانه گشادی مانع شد <":

آقا اين صفحه‌ی شما چه‌طوری کار می‌کنه؟ ما يک مقدار در کف مونديم D:
http://www.peakovsky.com/links.html
---------------
ميرزا: اين بر اساس گوگل ريدر کار می کند: راهنمای ساختش را از اينجا پيدا کردم:
http://robo.wordpress.com/2007/10/14/make-blogroll-by-google-reader/

ar در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۴:۳۵ بعدازظهر


جداً؟حالا تکليف چيست؟ از همينجا برگرديم راحت تر نيست؟

خياط در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۳:۴۲ بعدازظهر


ميرزا مريضمان کرديد استاد . مريض اين کش و قوس های انشايی ات . التفات درمانی نکنيد خرابيم به حضرت عباس

محمد رضا در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۱:۵۹ بعدازظهر


ازل روی اش هم يک خط

نيما در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۱:۵۱ بعدازظهر


چه عالی !!

ويان در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۱:۵۰ بعدازظهر


اتفاقن در ازل هم همين را کوبيده بودند رفيق، منتها فرق‌اش اين بود که هنوز بودجه نرسيده بود پرده‌برداری کنند، شايد هم جايی حوالی اورشليم گم شده بود، الله علم!

سارا در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۹:۴۵ صبح


به... ؟!
کتم عدم؟

سالومه شايگان در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۶:۰۰ صبح


ابديت = قزوين؟
اين جملات کوتاهت رو دوست دارم

در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۳:۴۵ صبح


در ابتدا کلمه نبود.وسوسه بود و خدا خوب هواسش را جمع کرده بود.

بن بست در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۳:۴۲ صبح


آره خوب ...رفتی ديدی ديگه لابد...ولی فکر نکنما...آر يو شور ؟

مريم در ۳ بهمن ۱۳۸۶، ۱:۳۲ صبح


در ابد تابلویی کوبیده‌اند: حالا برگردید.