عصر همراه گروهی از دوستانم دو ساعتی ميهمان دکتر سروش بوديم. منزل دکتر سروش با وجود اينکه در منطقه نسبتاً اعياننشينی است بسيار ساده و بیتکلف بود، نه زرق و برقی، نه تجملی، چند تکه فرش ساده و مبل معمولی و چند عکس خانوادگی بر در و ديوار. دو پسرش هم همراه ما پای صحبت پدرشان نشستند و همانطور که میگويند فرزند بزرگ دکتر، سروش دباغ، کپی جوان خود دکتر به نظر میرسيد. برايم جالب بود که دکتر سروش اول خواست همه خود را معرفی کنند. بعد از آنکه همه پرسشهايشان پرسيدند آرام با کلامی شيوا پاسخ داد. من تا امروز صدايش را نشنيده بودم، صحبتش هم مانند نثرش شيرين است. در طرز برخوردش هيچ تکبری حس نکردم.
دين چندان مسأله من نيست و چندان دقيق مباحث روشنفکران دينی را دنبال نمیکنم و اگر هم هر از گاهی مقالهای بخوانم بيشتر از سر کنجکاوی است تا نياز. برای همين در جلسه چيزی نپرسيدم و به پرسش و پاسخهای دوستان و دکتر گوش دادم. گويا قرار است متن جلسه را (يا بخشهايی از آن را) در سايت خود دکتر سروش بگذارند. باز حرفهايی را که برايم جذابيت داشت اينجا نقل به مضمون میکنم و البته فکر میکنم بيشتر به درد افرادی مثل خودم بخورد تا کسانی که مطالعات دکتر سروش را از نزديک دنبال میکنند.
بحث اول انجمن حجتيه بود. پرسيدند آيا واقعيت دارد اين انجمن باز فعال شده است و حتی در انتخابات سال قبل نقشی مؤثر داشته است؟ دکتر پاسخ مفصلی داد، از گذشته انجمن حجتيه قبل از انقلاب که شکل گرفتند تا با بهائيت مقابله کنند و افرادی تربيت کرده بودند که تخصصشان جدل با بهائيون بوده، از شيوههای نفوذشان به مجامع بهائی، از ايمانشان به اينکه بهترين کار در آن عصر عضويت در حجتيه بوده، از جدا دانستن دين در حکومت به دلايل سنتی که امام زمان خود بايد بيايد حکومت کند و ما را چه به حکومت. میگفت سالهاست ديگر با آنان ارتباطی ندارند ولی با توجه به جو حاکم بر آن انجمن و نوع انسانهايی که در حجتيه بودند بسيار بعيد میدانست که آن انجمن به فعاليتهای سياسی، آن طور که شايع است، پرداخته باشد.
بخش دوم صحبتهايش در مورد مهدويت بود. تا آنجا که من فهميدم دکتر سروش از مسأله مهدويت گذر کرده است و میگفت هيچ دليل تاريخی بر قضيه غيبت در دست نيست و تمام دلايل کلامی است. از طرفی اين مسأله با خاتميت در تضاد است. میگفت شيعه امامان را به مرتبه پيامبر رسانده است و فقط از اطلاق لفظ پيامبر خودداری میکند و اين نافی خاتميت است. او هر چند قائل به تجربه نبوی و امثالهم است ولی معصوم بودن امامان را انحراف میدانست. اعتقاد داشت نفی مهدويت به ايمان و توحيد کسی ضربه نمیزند و در بهترين حالت مهدويت يک حالت نمادين دارد که اعتقاد به آن يک مسأله شخصی است. بحث حديثهای متواتر پيش آمد و گفت حداکثر دو سه درصد حديثهای نبوی متواتر و قابل اعتماد هستند و برای احاديث نقل شده از امامان هيچ اعتباری قائل نبود و بر اين تأکيد داشت احاديثی که اسامی امامان را يک به يک عنوان میکند را بیاعتبار میدانست. میگفت برای همين مسأله مهدويت مورد سب و لعن قرار گرفته است و همين رسم را در شيعه تقبيح مینمود که آمدند اين رسم سب و لعن را راه انداختند و امروز وقتی عالمی به خارج میرود مورد سؤال قرار میگيرد که چطور شما عايشه، همسر پيامبر و امالمؤمنين را ناسزا میگوييد و آنجا مجبور میشوند حاشا کنند و وقتی برمیگردند اينجا نيز آن عقبنشينی را حاشا میکنند و اين فقط در مملکت ماست که خود حرف غلط میگوئيم و برای خودمان کف میزنيم، انگار آنسوی مرز چيزی وجود ندارد.
قسمت آخر جلسه در مورد ديگران بود. پرسيده بودند آن برخورد با دکتر نصر که «روزگاری از دفتر فرح پهلوی با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسی در آسمان حكمت خالده می گشت» صحيح بوده است و اينها آيا يک سری تسويه حسابهای شخصی نيستند که دکتر قاطعانه رد میکرد و میگفت با دکتر صدر هيچ مسأله شخصی ندارد و اوست که با قصد سياسی میخواهد به کشور بازگردد (و يا در حقيقت دارند علمش میکنند) و میگفت که جوابيهای بر مقاله بابک احمدی (در آخرين شماره نشريه مدرسه) خواهد نوشت که آنجا صورت مسأله عوض شده است. بحث به بسياری کشيد، از فرديد ياد میکرد که حداقل چيزی که در موردش میشود گفت اين است که آدم کژی بود و میگفت انديشهاش هنوز جان دارد و پيروانش هم مانند خود فرديد هستند. از حداد عادل که اوايل انقلاب به سروش پناه برده است که خسته شدم از بس توهين کردند که تو (حداد) شاگرد نصر هستی تا امروز که خود حداد زمينهساز بازگشت نصر است. از روحانيون مدعی گفت که خيال میکنند مباحث مدرن را میفهمند ولی تهيدستانی بيش نيستند و کارشان پريدن به اين و آن است و هيچ چيز توليد نمیکنند و حتی اگر بخواهند هم حداکثر تفسيری ساده بر يکی دو روايت خواهد بود.
زبانش تند است و اگر لازم باشد میتواند با کلام کسی را خرد کند ولی حتی وقتی تندترين نقدها را از عقايد يا انسانهای به زبان میآورد برافروخته نمیشد، حداکثر از سر تأسف سری تکان میداد. از آن سبک سخنورانی نبود که شنونده برايشان حکم گونی برنج دارد، به خاطر میسپرد که چه کسی چه پرسيده و وقتی حين بحث به بخش مورد سؤال کسی میرسيد رو به همان فرد میکرد و پاسخ میداد. به زودی به خارج بازخواهد گشت که گويا اينجا عرصه را برايش بسيار تنگ کردهاند.
از صحبتهايش، منطقشان و طرز نگريستش به مسائل استفاده بردم، هرچقدر هم که خاستگاه فرهنگيم و چهارچوبهای فکريم متفاوت با او باشد.
عصر مراسم بزرگداشت رضا سيد حسينی در خانهی هنرمندان برگزار شد. انتظار نداشتم چنان استقبالی شود، تالار گفتگو لبريز از آدم بود و مجبور شدم تمام دو ساعت را سرپا بايستم. از اهل ادب هم بسياری آمده بودند، از صالح نجفی و بهاءالدين خرمشاهی گرفته تا مديا کاشيگر و بابک احمدی و اکبر گنجی. مراسم به همت علی دهباشی سردبير بخارا برگزار شده بود و هر کس که رفت و نطق کرد از او هم تشکر کرد که «در نبود حمايت دولتی و نهادهای مدنی يکتنه برای اعتلای اين فرهنگ تلاش میکند.». چند نفری سخنرانی کردند و چند نفری منجمله سروش حبيبی و عبدالله کوثری پيام فرستاده بودند. دهباشی نقلی کرد از خاطرات مکتوب سيد حسينی، از آنروز که پرويز خانلری در بيمارستان فوت کرده بود. جمله آخرش به ياد ماندنی بود: «...فکر نمیکردم خانلری بميرد ولی مرد.»
آخر مراسم خود سيد حسينی صحبت کرد. ار خاطرات کودکيش در اردبيل گفت که چگونه در عوالم کودکی برای اولين بار شعری را از ترکی به فارسی ترجمه کرده بود و رفته بود روی ميز سردبير نشريهای گذاشته و در رفته بود و فردايش در کمال تعجب در مجله ترجمهاش را ديده بود. از فرهنگ آثار گفت که چگونه ناراضی بوده که نسخهای که داشتند سالهای اخير را پوشش نمیداده و از اتفاق همان روز که چند سال قبل به پاريس رسيده بوده ويرايش جديد فرهنگ آثار منتشر شده و «ديدم دريدا و فوکو و همهی اين اجغ وجغ را دارد، خيالم راحت شد. خريدم و آوردم و گفتم آقا از اول.»
دست آخر چند بيتی از حيدربابا (ديوان ترکی شهريار) خواند، شعری آنقدر زيبا که حيفم آمد کاغذ و قلم نداشتم يادداشت کنم. حتماً پيدايش خواهم کرد.
دمنوشت: پيدايش کردم.
ديروز در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به همت نشر ماهی جلسهای با موضوع هانا آرنت با سخنرانی خشايار ديهيمی برگزار شد. ما از طريق اميرمهدیخان حقيقت از واقعه باخبر شده، تشريف برديم. سخنرانی برای من که چندان اطلاعاتی دقيقی در مورد افکار هانا آرنت نداشتم بسيار مفيد بود، روش بيان و لحن جناب ديهيمی هم بسيار شنيدنی. يادداشتهايی برداشتم، برای آنکه گمشان نکنم و نيز بلکه به کار کسی بيايد اينجا میآورمشان. همه جملات نقل به مضمون هستند و همگی بيانگر ديدگاههای هانا آرنت هستند و نه خشايار ديهيمی.
«انديشه من از انديشيدن به تجربههای خودم نشأت گرفته است.»
«در سيستمهای توتاليتر مسأله اين است که چگونه بايد زيست تا شأن انسانی از دست رفته را دوباره بدست آورد.»
«مهاجران بیهويت يادگار جنگ دوم هستند، مهاجرانی که هويت اصلی خود را از دست دادهاند و هرگز هويت کشور مقصد را نتوانستند بپذيرند.»
«راه ديگری برای زندگی کردن، مطرود آگاه بودن است، يعنی خارج از ارگانيسم بودن و تلاش کردن برای اصلاح ارگانيسم.»
«اگرچه سرنوشت مسألهای انفرادی است، اما مسير منتهی به سرنوشت نبايد به تنهايی پيموده شود.»
«بار منفی اجتماع از آنجا ناشی میشود که در اجتماع دغدغه معاش است و نه معنی، حق سياست خورده میشود.»
«عالیترين ضلع مثلث اعمال انسانی (والاتر از زحمت (کار با طبيعت) و کار (دخل و تصرف در طبيعت) حرکت است، يعنی ارتباط انسان با انسان، مثلاً سياست.»
«سياست رابطهای است ميان افراد برابر، هرچند لزوماً قرار نيست همه به يک نتيجه واحد برسند.»
«غرض از افراد برابر، برابری از لحاظ سياسی (حقوقي) است و نه اجتماعی و اقتصادی. برابری سياسی قطعاً منجر به نابرابری اجتماعی و اقتصادی خواهد شد.»
«حوزه عمومی و حوزه خصوصی حق تجاوز به حريم يکديگر را ندارند، میتوانند فقط تعامل داشته باشند.»
«کنج خلوت دل بايد محفوظ باشد.»
«محل افتراق جمهوریخواهی و ليبراليسم مسؤوليت مدنی است، ليبراليسم حس مسؤوليت در افراد برنمیانگيزد.»
«شاهفيلسوف افلاطون در تضاد با مسؤوليت مدنی است.»
«برای بدست آوردن حق داوری بايستی مسؤوليت مدنیتان را قبول کرده باشيد.»
«تلخترين موضوع در محاکمه آيشمان نفی انسانيت بود، اين ابتذال شر است.»
«مسؤوليت مدنی نبايد نامرئی شود.»
«حيثيت اخلاقی بايد مرئی باشد که اعمال کورکورانه انجام نشوند.»
«در جامعه مصرفی کنونی سياست به اقتصاد نتزل پيدا میکند: تأمين معاش حيوان زحمتکش (انسانی که فقط زحمت میکشد و نه کار يا حرکت).»
«ديکتاتور برای مسلط شدن نياز به اتميزه کردن جامعه دارد، تبليغ میکند شما فرد هستيد و بايد سرتان به کار خودتان باشد، ارتباط حوزه عمومی و خصوصی قطع میشود، جامعه بیاعتنا میشود و مشکلات، فردی میشوند.»
«انقلاب حرکتی است برای داير کردن سياست در جايی که سياست تعطيل است. ولی انقلابها به دليل حضور غالب تودههای فقرزده از حوزه سياست به حوزه اقتصاد و اجتماع منحرف میشوند و باز سياست تعطيل میشود.»
«در اتوپيای مارکس نيازی به سياست نيست، اين يعنی لغو انسانيت و احيای حيوانيت.»
«فقط کسانی سياست میورزند که لذت بردن ديگران برايشان خوشايندتر از لدت بردن خودشان است.»
«زندگی پر است از آغازهای تازه، اگر دربيابيدشان.»
هانا آرنت يک آلمانی يهودی بود. شاگرد هايدگر بود و رابطهشان از شاگرد و استادی گذشته و به عاشق و معشوقی رسيده بوده است. هايدگر در نامهای اعتراف کرده که بسياری از انديشههای بازگو شده در مشهورترين کتابش «هستی و زمان» دستاورد مباحثاتی بوده که با هانا آرنت داشته است. در جنگ دوم يکیشان در صف حاميان نازيسم قرار گرفت و ديگری در صف مخالفان. هانا آرنت از آلمان گريخت و درنهايت ساکن آمريکا شد. هانا آرنت را «فيلسوف آغازهای تازه» ناميدهاند، «فيلسوف اميد» هم.
خشايار ديهيمی در مورد هانا آرنت کتاب «فلسفه سياسی هانا آرنت» را ترجمه کرده است و فصلی از کتاب «فيلسوفان سياسی قرن بيستم» که باز ترجمه ديهيمی است به معرفی هانا آرنت پرداخته است.
آنجا گفتند مشروح سخنرانی در يکی از روزهای همين هفته در روزنامه اعتماد چاپ خواهد شد.
آگاهان آگاهند که ما وقتی وحدت میکنيم (که البته کم پيش نمیآيد، از بس که موضوع برای وحدت کردن وجود دارد) به اين راحتیها ولکن معامله نيستيم، بالاخص اگر وحدت با دکتر معين باشد. ديروز عصر باز وبلاگنويسان جلسهای داشتند با حضور دکتر معين. به ما هم فرمودند و رفتيم. تا آنجا که دستگير ما شد هدف از جلسه بيشتر برگزاری جلسه صنفی بود و غرض سياست و مشابهاتش نبود که میگويند صنف يحتمل پدر و مادر دارد. ميهمان ويژه دکتر شيرزاد بود و کمی درباب هسته و بمب و غيره روشنمان فرمود و خلاصه فرمايشاتش اين بود که در موضع بازنده هستيم و نه برنده و يا حتی پيشنهاددهنده. فرنازبانو يک ليست بسيار بسيار بلندبالا (حتی بلندبالاتر از داد و هواری که پرستوبانو در وبلاگش راه انداخته است) خواندند در باب هشتم مارس و برنامههايی که NGOهای مختلف قرار است برگزار کنند.
آرشخان، مدير جلسه چند موضوع برای بحث پيشنهاد فرمودند (که طبعاً وحدت فرموديم که جلسات دستور داشته باشد و هر بار نرويم بفرماييم آقا ما آمديم، خوب حالا از چه بگوييم؟). مباحث حول فيلترينگ و اينترنت ملی و ايجاد معاونت وبلاگها در ارشاد بود که خلاصهاش اين شد که فيلترينگ از لحاظ تکنولوژی بسيار هزينهبر است و تخصص میخواهد و محال است فيلترينگ اين مملکت به ابعاد فيلترينگ چين و کره برسد و منظور تا قيامت راه داريم فيلترينگ را دور بزنيم. پروژه اينترنت ملی هم هدف ديگری دارد و آن تلاش برای جلوگيری از تکرار اتفاقات چندی قبل است (که چند هاست کليدی مؤسسات دولتی ايران را در آن ور اقيانوس اطلس خواباندند) و همين. معاونت را هم کسی فکر نمیکرد به مرحلهی جدی برسد که حکومت آرام آرام به منافع وبلاگ پی برده و بعيد است برای محدودکردنش تلاش کند. کسی نقل کرد که در قم فرمودهاند هر وبلاگ يک منبر است.
اين از گزارش ماوقع. عرض میشود در آن ميانه دکتر معين پيشنهاد بسيار جالبی داد که در هياهوی ملت گم شد. پيشنهاد ايشان اين بود که بلاگرها بيانيه يا ميثاقنامه مانندی در باب آزادیهای دنيای مجازی آماده کنند (چيزی ماننده اعلاميه حقوق بشر، البته نه در آن حد)، جماعت فکر کردند اين يعنی نوعی ضابطهمند کردن و داد و هوار راه انداختند. ولی منظور بيشتر يک ژست بود که چه ايرادی دارد از کشوری که کيفيت آزادی بيان در آن در پايينترين حد ممکن است يک چنين اعلاميهای به يونسکو پيشنهاد شود و به عنوان يک حرکت سمبوليک میتواند بسيار مورد توجه قرار گيرد. اگر اشتباه نکنم دکتر معين يکی از سه نمايندهی يونسکو (يحتمل میشود همان chairman) در ايران هستند و يک چنين پيشنهادی از جانب ايشان نشاندهندهی اين است که واقعاً امکان يک چنين کاری وجود دارد. من به شخصه فکر میکنم يک چنين کاری عملی است و اگر وقت کنم خيال دارم قضيه را پیگيری کنم.
در حاشيه خبر چندانی نبود. دکتر خانيکی مطابق معمول يک سر تشريف آوردند. ملت زياد بودند و عاملان نفوذی مطبوعاتی جماعت نيز هم. اصولاً خيال داريم پيشنهاد دهيم اين خبرنگار جماعت را حتی اگر بلاگر باشند راه ندهند که جو را مسموم میکنند، خيال میفرمايند آنجا هم هيات تحريريه است. کمی سربهسر جماعت گذاشتيم، کمی از محضر جناب برجيان فيض برديم و آمديم. والسلام.
دمنوشت: اگر کسی مايل است در اين جلسات که گويا قرار است دو ماه يکبار برگزار شوند شرکت کند يک عدد ایميل به حنيف بفرستد.
دمنوشت دوم: راپورتهای ديگران: آی آدمها، گردباد، من ايرانيم، مانامهر، کارتونهای هادی حيدری، کوچه، رازنو، مرشد و مارگريتا
دمنوشت سوم: يک عدد ميرزا پيکوفسکی از ديد هادی حيدری:
![]()
صبح دانشگاه تهران داد و بيداد بود. از صبح ساعت ده تجمعی برای اعتراض به تغيير رياست دانشگاه تهران مقابل کتابخانه مرکزی برگزار شد. داخل دانشکده تکه کاغذهايی پخش کرده بودند که بياييد تجمع؛ اکثر کلاسها حتی در دانشکده فنی اميرآباد تعطيل شده بودند. من کمی دير خبردار شدم و حدود ساعت دوازده رسيدم ولی فکر میکنم قسمت اصلی بلبشو را ديدم. حدود هزار نفر مقابل کتابخانه مرکزی جمع شده بودند و شعار میدادند «زئيس انتخابی، استعفا،استعفا» «دانشجو میميرد، ذلت نمیپذيرد» «اساتيد باغيرت، حمايت، حمايت» و مشابهات. يکی دو پلاکارد هم بود «دولت نظامی، رئيس روحاني». داخل کتابخانه مراسم توديع دکتر فرجیدانا و معارفه آيتالله زنجانی بود. وقتی دکتر فرجیدانا بعد از اتمام مراسم از ساختمان خارج شد دانشجويان برايش راه باز کردند «فرجی، دوست داريم». همه منتظر بودند زنجانی بيرون بيايد و حتی يک دو معمم ديگر را با او اشتباه گرفتند. وقتی زنجانی از ساختمان خارجی شد با هو و سوت به استقبالش رفتند و تقريباً راه خروج نمیدادند «زنجانی حيا کن، رياست رو رها کن» زنجانی و همراهانش بالاخره راهی به بيرون پيدا کردند و به سمت در غربی دانشگاه رفتند، جماعت هم همچنان سوتزنان و شعارگويان به دنبالشان. اين تعقيب و گريز تا درب غربی دانشگاه ادامه يافت و در نهايت با خارج شدن زنجانی از دانشگاه و پناه گرفتنش در دفتر نهاد نمايندگی رهبری در آنطرف خيابان 16 آذر تمام شد. همه همانجا پشت ميلههای دانشگاه ماندند و سرود خواندند. بعد هم تصميم گرفتند برگردند مقابل کتابخانه مرکزی، «استقلال، آزادی، رئيس انتخابي». از آنجا به بعدش را بر خلاف ميلم نتوانستم بمانم و رفتم. بيرون دانشگاه همهچيز آرام به نظر میرسيد.
پینوشت: به اعتقاد من شعارها يکی از ماندگارترين نشانههای جنبشها هستند، کمی شعار با سس فرانسوی بعد از شام خوشايند است.
عصر در کاخ نياوران مراسم اهدای جوايز داستانهای 88 کلمهای برگزار شد، مراسم به ياد جمالزاده بود. سايتشان هنوز چيزی در اين مورد ننوشته است که لينک بدهم و در ضمن نام نفر اول که داستان بسيار زيبايی نوشته بود را بياورم. بيانيه هيأت داوران جالب بود، میگفتند از هزار و دويست داستان رسيده از پانصد شرکت کننده هشتاد و چهار درصد به نوعی به مرگ و خودکشی مربوط میشدند. جواد مجابی اين مرگ انديشی نسل جوان را آژير خطری میدانست که «مرغ مرگانديش گشتيم...»
مهمان ويژهشان نجف دريابندری بود. نسبت به سال قبل که در مراسم يادبود کيومرث صابری فومنی ديده بودمش بسيار حال احوال بهتری داشت. خاطرهای نقل کرد از ديدار رضا سيد حسينی با زندهياد جمالزاده «قرار گذاشتيم که به ديدنش برويم. وقتی رسيديم ديديم بيرون عمارتش نشسته است روی صندلی و ما هم آنجا روی نيمکتی نشستيم و بالا به آپارتمانش نرفتيم که هوا خوش است. نيم ساعتی حرف زديم و بعد جمالزاده گفت من بايد بروم چرتی بزنم و ما هم گفتيم پس ما مرخص میشويم، گفت همين؟ کار ديگری نداريد؟ گفتيم که نخير و ما فقط آمده بوديم شما را ببينيم. گفت من چون شما را نمیشناختم نگران مانده بودم که نکند از اراذل و اوباش باشيد و به قصد قتل من آمده باشيد و برای همين يادداشتی برای پليس سوئيس نوشته بودم. دست در جيب کرد و تکه کاغذی به ما داد که روی آن به فرانسه خطاب به پليس نوشته بود که عصر دو نفر از اوباش ايرانی آمدند من را کشتند و رفتند، چون ايشان را نديدهام نمیتوانم مشخصاتشان را ذکر کنم فقط میدانم آمدهاند و اين عمل را انجام دادهاند و اين يادداشت برای اين است که بتوانيد ايشان را پيدا کنيد...»
پینوشت: روايت برگزارکنندگان
وقفهی پيش آمده در ارايهی راپورتهای کارگاه احزاب تقصير من نبود. تقصير اين کاغذپارهها بود که همگی با هم گم شده بودند و ديشب از غيبت بازگشتهاند. بقيه را هم در چند روز آينده مینويسم.
محمدعلی عمويی به نمايندگی از حزب توده در دو جلسه در مورد تجربه حزب توده سخنرانی کرد. پيرمردی بود محکم و باصلابت. انگار نه انگار که نيمی از عمرش را در زندان گذرانده بود و امروز هم که آزاد است حکمش پابرجاست ولی زندابانانش از رو رفتهاند فرستادهاندش خانه. انتظار داشتم اندک پشيمانی در سخنانش حس کنم ولی وقتی پرسيدم هنوز به بر درستی عقايد جوانی خود اصرار میکنيد گفت هنوز يک مارکسيست لنينيست هستم. برای سخنرانی بر خلاف ديگران تنها آمد و بسيار با حوصله بحث میکرد، خوشش میآمد که فرصتی دارد از خود و رفقايش دفاع کند و «تاريخ خونين» حزب توده را روايت کند.
«حزب توده ريشه در حزب کمونيست ايران دارد. اين حزب در سال 1299 در انزلی اولين کنگره خود را برگزار کرد و بين 1308 تا 1310 قلع و قمع شد. در سال 1313 دکتر تقی ارانی از آلمان به ايران بازگشت و توانست با کمک دوستان و همفکرانش که بعدها به 53 نفر مشهور شدند فعاليت علنی و مخفی را تلفيق کند که هنريست در جوامع بسته. مجله دنيا را چاپ کردند و نظرات مارکسيستی خود را لفافه بيان کردند و به عنوان فعاليت علنی حزب پانايرانيست را داشتند. قوام نيز در مقابل اين حزب، حزب دموکرات را علم کرد. اصولاً از ابتدا قرار نبود حزب توده مارکسيستی شود. در کشورهای مسلمان مطالبات کمونيستی با نام ديگری بايد ارايه شوند، و چنان نيز شد. نشريههای زيادی داشتيم، روزنامه مردم، هفتهنامه رهبر، مردم ماهانه. سازمان جوانان رزم را و سازمان کارگران ظفر را داشت. دورهی جديد دنيا نيز در کنارمان بود.»
«موضع حزب در مورد نفت شمال يک اشتباه بود. ما شيفتهی شوروی بوديم، امروز تجربهی نيم قرن را داريم، آن موقع نداشتيم. ولی باز وابستگی به مسکو را قبول نداشتيم. ما همبستگی میخواستيم.»
«قوامالسلطنه هرگز ملی نبود، او فقط سياستمداری ماهر بود.»
«اعضای کميتهی مرکزی حزب وقتی مراجعه افسران به دفتر حزب را ديدند سازمان افسران را تشکيل دادند که من هم آن موقع عضو شدم. تمامی اين افسران افرادی پاک و باسواد بودند و از بهترين افسران پادگانها بودند. روزی که برای دستگيری من آمدند مافوق من باور نمیکرد که عمويی جزو بهترين افسران ماست، چطور ممکن است و آنها گفتند هر کجا که میرويم تودهایها را دستگير کنيم میبينيم جزو بهترينها هستند.»
«سقوط آذربايجان و کردستان منازعاتی داخلی در حزب ايجاد کرد. برخی معترض به تصميمگيریها کميته مرکزی بودند، بيشتر اين اعتراضها نيز هدايتشده بودند. در همان زمان بود که اردشير آوانسيان کلاسهای فوقالعادهای علاوه بر کلاسهای معمول حزب تشکيل داد و همين کلاسها باعث کمونيستی شدن حزب شدند. خليل ملکی که عضو کميته تفتيش بود و توانسته بود به کميته مرکزی نفوذ کند پيشنهاد انحلال سازمان افسران را داد، بهانه هم آموزشهايی بود که سازمان افسران به ارتش دموکراتهای آذربايجان داده بود. سازمان افسران منحل شد و آنکتهای ما را پس دادند. اما گروهی به رهبری روزبه ماندند و سرخود محمد مسعود سردبير مرد امروز را ترور کردند. بعد از آن تصفيههای درونی شروع شد که در نهايت به ضرر حزب تمام شد. گروهی منجمله ملکی و آلاحمد انشعاب کردند و بيانيه دادند. در بيانيه اول از شوروی تعريف کردند ولی بعد از آنکه راديو مسکو انشعاب آنها را محکوم کرد حزب توده را وابسته به شوروی خواندند. اين انشعاب لرزه بر بدنهی روشنفکری حزب انداخت ولی بر بدنهی کارگری هيچ اثر نگذاشت. نفع اين انشعاب تصفيه حزب بود.»
«سال 27 اطرافيان شاه نقشه ترور را کشيدند و گفتند اگر موفق شويم که برادر لايقتر شاه را به قدرت میرسانيم و اگر موفق نشويم به اين بهانه حزب توده را سرکوب میکنيم. همين شد که حزب را غارت کردند و حزب تجديد سازمان به صورت مخفی کرد و احزاب سايهای چون صلح و ضد استعمار داشت.»
«جبهه ملی از همان ابتدا يکدست نبود. از آن 17-16 نفر در مرداد 32 فقط 6-5 نفر باقی مانده بودند. بقايی خائن به جبهه ملی بود. سخنور بود و بسيج کننده اوباش بر عليه حزب توده. بعد از 30 تير عليه مصدق نيز شد. مشکل بقايی جاهطلبی بود. در مورد مخالفت حزب توده با جبهه ملی در داخل حزب نيز انتقاداتی بود. میگفتيم درست است اطرافيان مصدق افرادی مشکوک هستند ولی اين توجيه آن برخورد نيست. مصدق نيز با ما سر جنگ نداشت، وقتی در تظاهرات ميدان بهارستان حزب توده مردم به گلوله بسته شدند و ما سه شهيد داديم مصدق گفت که من دستور ندادهام.»
«در مورد ملی شدن صنعت نفت حزب توده فقط نفت جنوب را میگفت و مصدق تمام نفتها را. البته در داخل حزب نيز گروهی طرفدار شعار مصدق بودند. بعدها حزب نيز موافق شعار مصدق شد. وقتی دوستان قديمی مصدق زير پرچم کاشانی و بقايی به دشمنی با مصدق پرداختند حزب احساس وظيفه کرد و توطئههای ايشان را افشا کرد و حتی مدارکی عليه بقايی جمع کرد به مصدق تحويل داد.»
«بعد از اعتصاب گروهان چهارم سازمان افسران دوباه شکل گرفت. مسجل شده بود که کودتايی در جريان است. خبر کودتا شب 25 مرداد به حزب رسيد و حزب خبر را بدون رعايت سلسله مراتب به مصدق رساند و وقتی نصيری به درب خانه مصدق میرفت او خبر داشت و همانجا به شجاعيان دستور داد نصيری را دستگير کند. شجاعيان مرد بزرگی بود، تنها يگانی بود که در 28 مرداد جنگيد و در نهايت به خانهی من پناه آورد. ما در 16 مهر 1331 از مصدق تصفيه ارتش را خواستيم ولی او نيمه تصفيه کرد. اخراجیها سازمان افسران بازنشسته را تشکيل دادند که مدام در حال طرح توطئه بود.»
«در زمان دولت مصدق به اسم حزب توده به مذهب حمله کردند و وجهه حزب را خراب کردند تا آنجا که 600 نفر از حزب توده را دستگير شدند. در 27 مرداد سخنان اندرسون بر مصدق موثرتر از حرفهای فاطمی و حزب توده بود. مصدق خود دستور داد مردم به خانهها بروند. روز کودتا ما خبر داشتيم ولی با آمدن حزب توده به ميدان مردم نمیآمدند.»
«بعد از کودتا سازمانهای حزب يکی پس از ديگری لو رفتند. 20 مرداد 1333 ابوالحسن عباسی از دوستان روزبه را با يک چمدان اسناد دستگير کردند. او تا 3 شهريور زير شکنجه مقاومت کرد، هر چند در نهايت اعترافات او ما را لو داد. چيزی در حدود 500 نفر حکم اعدام داشتيم، 6 نفر را اعدام کردند و به بقيه حبس ابد دادند. بعد از آن حزب ديگر نتوانست تجديد قوا کند. ساواک نيز چند نفر را اجير کرده بود. آنان از طريق تاسيس سازمان هواداران حزب توده بقيه را گير انداختند، حتی دادمنش را در بغداد گول زدند و حلقههای باقی مانده را از طريق وی شناختند.»
شنيدن تاريخ حزب توده از زبان يکی از خودشان جالب بود. بسياری از حقايق را نگفت يا تحريف کرد. اعتقاد داشت حزب هيچ وقت به ايران خيانت نکرد. در مورد ديگران نيز اظهارنظرهايی جالبی کرد. شعاعيان را تند میدانست و بازرگان را دارای ذهن کند نسبت به جامعهشناسی میدانست. با هيجان روايت میکرد، کشتههاشان را شهيد میناميد. وقت نکرد در مورد بعد از انقلاب چيزی بگويد، قرار گذاشتند بروند سراغش تا بگويد که چه شد. پيرمرد کلهشق.
در راستای کارگاههای احزاب، محمد نعيمیپور به نمايندگی حزب مشارکت آمده بود تا از تجربه حزب بگويد. حرفهای چندان مهمی نزد برای همين يادداشت کم برداشتم، سخنرانیاش بيشتر شبيه به يک دفاع نيمبند از روال تشکيل حزب و تصميماتش بود. به انتقادها گوش میکرد و کمتر از پاسخ دادن طفره میرفت، حداقل در ظاهر انتقادپذيرتر از ديگر سياسيون به نظر میآمد. متن پايين بسيار خلاصه شده و مطابق معمول نقل به مضمون است.
«سابقه کار جمعی مؤسسان حزب مشارکت به سال 68 بازمیگردد. آن زمان ما که حدود چهل پنجاه نفر بوديم يک سری کلاس تئوريک برای خود تشکيل داديم و آنجا بر سر مباحث مختلف بحث میکرديم. فايده اين کلاسها يک صدا شدن آن گروه بود. يعنی هر کس که مبانی فکريش با ما سازگار نبود همان موقع جدا میشد و نداشتيم کسی که بعداً بگويد عقايدم با شما متفاوت است چون بر روی هر کدام از آن اصول قبلاً مفصل بحث شده بود.
بعد از دوم خرداد مسؤولين ستادهای خاتمی تصميم گرفتند دور هم جمع شوند و جبههای برای حمايت از وی راه بياندازند ولی بسيار در زمينه کار حزبی مبتدی بودند. ما با شرط و شروطی وارد جبهه شديم و يک مرامنامه حداقلی که بيشتر اثر گرفته از برنامهی دوازدهگانه خاتمی بود منتشر کرديم. مرامنامه حداقلی بود تا بتوانيم يک جبهه فراگير تشکيل دهيم و اتفاقاً بسيار مؤثر بود و حتی تا امروز هم مشکلی از بابت حداقلی بودن نداشتهايم. بر سر تعيين نام جبهه بحثهای زيادی انجام شد و بالاخره تصميم گرفته شد نام جبهه به جای جبهه مشارکت، جبهه مشارکت ايران اسلامی باشد.
در زمينه رهبری حزب نخواستيم سيستم سانتراليزم دموکراتی باشد، به جای آن بر کنگره تاکيد کرديم و هر کنگرهی ما بيانيهی مفصلی منتشر میکند که قبل از کنگره نوشته شده است و برای بحث و کسب نظر به اعضای حزب فرستاده شده.
بعد از تشکيل حزب شاخهها و کميتههايی برای مواردی چون جوانان ايجاد کرديم. حزب در مدت زمان بسيار کوتاهی تبديل به يک تشکيلات سراسری شد به گونهای که به جرات میتوانم ادعا کند بعد از حزب توده فراگيرترين حزب تاريخ ايران هستيم (البته حزب رستاخيز و حزب جمهوری اسلامی را در نظر نمیگيريم) شورای اول را ائتلافی برديم که تجربهای ناموفق بود ولی بعد از به خصوص برای انتخابات رياست جمهوری سال 80 بسيار حرفهایتر عمل کرديم. در مورد انتخابات 84 نيز حرفهای عمل کرديم ولی بسيج از ما بهتر کار کرد، هرچند کارشان غيرقانونی بود.»
«منابع مالی ما بسيار کم هستند و از لحاظ مالی مشکل داريم. هنوز بابت همين انتخابات گذشته بدهکار هستيم. منابع مالی ما حق عضويت اعا است و گهگاه هم کمکهای مردمی.»
«يکی از مشکلات حزب اين است که زيادی روشنفکر است.»
«يکی از کارهايی که حزب بايد انجام دهد خروج از نخبهگرايی است.»
«به نظر ما کارگزاران بيشتر يک گروه اقتصادی هستند تا يک حزب سياسی.»
دفتر مطالعات و تحقيقات دانشجويان دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه با همکاری تشکل غيردولتی چهارسوق سری کارگاههايی تحت عنوان «تجربه احزاب در ايران» برگزار میکند. از تمامی احزاب اثرگذار دعوت کردهاند که از تجربهی کار حزبی خود بگويند. حتی از حزب توده و حزب مؤتلفه دعوت کردهاند و آنها نيز قبول کردهاند. يادداشتهايی که برداشتهام را به تدريج اينجا میگذارم، اگر روزی هم متن کامل سخنرانیها بدستم رسيد آنها را هم اضافه میکنم.
محمد عطريانفر از حزب کارگزاران اسلامی برای سخنرانی در مورد تجربه اين حزب دعوت شده بود. عطريانفر مردی بود قاطع و محکم، به نظر میآمد هيچچيز نمیتواند باعث شود خونسردیاش را از دست بدهد. آرام تاريخچهای از حزب را گفت و با مهارت بسيار از جواب دادن به سؤالهايی که نمیخواست امتناع میکرد. تکنوکرات سياستمدار در کوره جمهوری اسلامی خوب گداخته شده بود، نمونه تمامعيار سياستمدار ايرانی. مانند هميشه يادداشتها نقل به مضمون هستند.
«دولت اول سازندگی تبلور افزايش اميد به زندگی بود. در دولت دوم مطالبات سياسی مردم به تدريج رخ نمود. همين مطالبات سياسی باعث شکل گرفتن گروههای جديدی شد.
تا سال 73 تکنوکراتها ابزار دو اردوگاه چپ و راست بودند. هر اردوگاه تکنوکراتهای خود را داشت. در سال 73 در آستانه انتخابات مجلس پنجم ما به عنوان گروهی از همين تکنوکراتها به اين نتيجه رسيديم که میتوانيم نقش سياسی بيشتری ايفا کنيم. آقای هاشمی در ابتدا علاقهای به اين مقوله نداشت ولی برعکس رهبر معتقد به اين حرکت بود. بالاخره آقای هاشمی قبول کرد و به روحانيت مبارز پيشنهاد کرد از ليست سی نفره خود پنج نفر را به تکنوکراتها اختصاص دهند ولی ايشان استعداد سياسی از خود نشان ندادند و قبول نکردند.
با تاييد رهبری اين انديشه به نام جمعی از خدمتگذاران سازندگی اعلام حضور کرد. اين جمع تشکيل شده بود از ده نفر وزير، شش نفر معاون و يک شهردار. بعد از اولين بيانيه با اقبال گستردهای روبرو شديم. جناح راست به شدت مخالفت کرد و جناح محذوف چپ استقبال. در عين حال هاشمی با فعاليت ما موافق شد و به عکس رهبری مخالفت کرد و با يک نامه خواستار خروج وزيران از جمع شد که چنان نيز شد. حتی تصميم به متلاشی شدن داشتيم که بنا بر توصيه هاشمی در صحنه مانديم. حتی کار به آنجا کشيد که مجلس چهارم اعتراضنامهای بابت ستايش ما از مديريت هاشمی در مجلس سوم صادر کرد.
برای شرکت در انتخابات مجلس پنجم با مخالفت شورای نگهبان روبرو شديم. دکتر نوربخش از طرف ما با شورای نگهبان مذاکره کرد و در نهايت ايشان قانع شدند ولی برای لاپوشی اين شکست از ما خواستند نام حزب را تغيير دهيم و با نام ديگری وارد عرصه انتخابات شويم.ما نيز نام حزب کارگزاران اسلامی را انتخاب کرديم.
بسته شدن ليست ما شروع دعواهای سياسی بود. حزب با جذب نيروهای تکنوکرات و جوان سازمانی فراگير شده بود و در بسياری از مراکز استان دفترهايی داير کرده بود. جناح راست از ترس شکست نامزد اصلیشان ناطق نوری (که در صورت وقوع شکست بسيار سنگينی بود) پيشنهاد داد ليست مشترک ارايه کينم که با مخالفت حزب روبرو شد. ايشان نيز شروع کردند به تخريب آقای هاشمی. هاشمی نيز در پاسخ شروع به افشاگری کرد و مشروح مذاکراتش در زمانی که پيشنهاد ليست 5-25 داده بود را بازگفت. در نهايت تحت فشار شديد مجبور شديم قبول کنيم ده نفر مشترک داشته باشيم. آقايان اصرار داشتند نام ناطق نوری در ليست قرار گيرد که پس از بحثهای فراوان مجبور شديم. عبدالله نوری به عنوان اصلیترين نامزد ليست ما به نشانه اعتراض انصراف داد ولی بنا بر توصيه اکيد رهبری مجبور شد به ليست بازگردد.
انتخابات برگزار شد و از مجموع 270 کرسی 95 کرسی بدست آورديم. نفر اول فائزه هاشمی و دوم ناطق نوری بود ولی معلوم نشد به چه دليلی جای اين دو نفر عوض و اعلام شد. بدين تريب حزب فراکسيونی نيرومند در مجلس داشت. بر سر رياست مجلس رقابتی بين ناطق نوری و عبدالله نوری در گرفت و پيشبينی میشد عبدالله نوری به سادگی کرسی رياست را بدست آورد. اين بار هم توصيه بزرگان عبدااله نوری را مجبور به انصراف کرد ولی اين بار عبدالله نوری منابع اين فشار را اعلام کرد و بعد انصراف داد. با وجود اينکه رياست را از کف داديم ولی بسياری از کميسيونها را گرفتيم.
انتخابات بعدی رياست جمهوری بود و آغاز بيداری چپ. روحانيون مبارز به سراغ موسوی خوئينیها رفتند ولی او قبول نکرد. جناب خاتمی نيز به هيچ عنوان زير بار نمیرفت تا آنکه با اين سخن که حداقل اقليتی قوی داشته باشيم قبول کرد. کارگزاران بالطبع باخت در انتخابات را نمیخواست و در آن مقطع هيچکس شانسی برای برای خاتمی قائل نبود. لذا به سراغ دکتر حبيبی رفتيم و پس از قبول نکردن وی از خاتمی حمايت کرديم. بسيار به رخ ما کشيدند که دقيقهی نود پيوستيد ولی اينگونه نبود. کارگزارن دومين گروه سياسی جاندار بود که از خاتمی حمايت کرد. (در اينجا ضبط را خاموش کرد) اين تاکنون جايی درج نشده است. در همان روزها آقای خاتمی به من زنگ زد که با شما و آقای کرباسچی کار دارم. در ملاقات همان حرف مشهورش را زد که مگر پفيوز ديگری نبود که سراغ من آمديد؟ به شوخی گفتيم نبود. گفت من به پشتگرمی عبای پوسيده روحانيون مبارز وارد انتخابات نمیشوم. شرط من حمايت شما است. (ضبط روشن میشود) اينگونه بود که خواست خود آقای خاتمی حمايت کارگزاران از ايشان بود. 76 در ادامه انديشه نوگرايانه تکنوکراتها بود که از 74 شروع شده بود و در 76 به اوج رسيد. البته هيچ کدام از گروههای سياسی حتی خود خاتمی سهم چندانی در حماسه دوم خرداد نداشتند.
در کابينه علیرغم نيت اطرافيان خاتمی چند کارگزار حضور داشتند، البته مشارکت سهم زيادی در پايداری موقعيت خاتمی داشتند. دو سال طول کشيد تا برای خاتمی روشن شود در کشورهای جهان سوم توسعه از توسعه اقتصادی نشات میگيرد.»
در جلسه قبل از آن محمد نعيمیپور از حزب مشارکت گفته بود حزب کارگزاران يک گروه اقتصادی است نه يک حزب سياسی. عطريانفر پاسخ داد «ما يک گروه اقتصادی نيستيم. حتی من به خودمان اين نقد را وارد میدانم که چرا کار اقتصادی نمیکنيم. يک حزب بايد بتواند پول اجاره ساختمان خود را بدهد، برای تبليغات پول داشته باشم.» که کنايهای بود به حزب هميشه بیپول مشارکت.
«کارگزاران حزب نيست. دليل توقف فعاليتش نيز همين است. اگر بخواهد دوباره فعال شود بايد روال منطقی حزب شدن را طی کند. ما چون خود در حکومت بودهايم و مشکلات را ديدهايم میفهميم چرا خاتمی از نوری يا کرباسچی حمايت نکرد. خاتمی امروز به کارگزاران نزديکتر است تا مشارکت.
باقی ماندن انديشه کارگزاران بعد از هشت سال دليل اصالت انديشه است، البته مشارکت نيز اينگونه است.»
عصر مراسم خداحافظی با رئيسجمهور برگزار شد. شايد تالار وزارت کشور تا به امروز اينهمه چهره دولتی و فرهنگی را با هم نديده بود. برنامهای بود سه و نيم، چهار ساعت که اکثر آن اختصاص داشت به سخنرانیها، در آخر سه ربعی هم خاتمی صحبت کرد. گردن حقير يک کارت انداخته بودند که رويش نوشته بود راهنما و در نتيجه نشد آن طور که میخواستم بنشينم يک گوشه مثل هميشه يادداشت بردارم و در نتيجه هر چه مینويسم از حافظه است و نقل به مضمون.
قبل از سخنرانیها گروه کر دو آهنگ اجرا کرد. گروه از حدود سی زن و مرد تشکيل شده بود و آوازشان بسيار گوشنواز. نمیدانم چنين اجراهايی معمول است يا نه ولی من تا بهحال در اين مملکت نشنيده بودم.
بين سخنرانان از همه زيباتر متنی بود که هوشنگ مرادی کرمانی نوشته بود و پشت تريبون قرائت کرد، اگر از جايی بتوانم پيدايش کنم حتماً اينجا خواهم گذاشتش:
«برای من دو کار خطرناک به نظر میآيد. يکی رانندگی است و ديگری سخنرانی. سربالايی دارد، سرپايينی دارد، ترمز دارد، گاز دارد، ورود ممنوع دارد، يکطرفه دارد، پارک ممنوع دارد، جريمه و حکم دارد، گردش به راست و چپ دارد آن هم با راهنما و بیراهنما. حالا من را نشاندهاند پشت رل سخن گفتهاند اين مسافر خوشاخلاق ]خاتمي[ را بايد برسانی سر چهارراه، من هم هی قاطی میکنم و بهجای گاز ترمز را فشار میدهم.»
«بعضی از ما اهل ادب خود به خود ارشاد شده بودند، برخی هم بودند که با کمی سعی تلاش بالاخره ارشاد شدند. گروهی هم بد ارشاد بوديم، بد ارشاد چيزی است مثل بدقلق، ما را موفق نشدند ارشاد کنند ولی آقای خاتمی پذيرای همهی ما بود.»
آدمهای زيادی آمدند و رفتند. بالای سن میرفتند و تمجيد بود که از بلندگوها میباريد، گهگاه انتقاد هم. بعد از تمام سخنرانان نوبت خود خاتمی بود. از استبدادزدگی اين ملت گفت. گفت استبدادزدگی بدتر از استبداد است چون ملت استبدادزده خود به دنبال مستبد میگردند که بر ايشان ظلم روا دارد. از مخالفانش که «مخالف را معاند و معاند را برانداز میدانستند و هر برخوردی را برانداز جايز» از امام ياد کرد که «برخورد تندی که امام با اين مقدسنمايان که برداشتهای غلط خود از اسلام را اسلام راستين میدانستند داشت حتی با شاه نداشت» و شکايت داشت از رسانههای فراگير که «کاش فقط عيبهايمان را میگفتند، اينان افتخارهای ما را هم عيب نشان میدادند» از بحرانهايی که در نبودش ايجاد میکردند «نشد ما به سفری خارجی برويم و آنجا در حين تلاش برای اعتلای نام ايران و اسلام اينها با ايجاد بحران برايمان اعصابخردکنی ايجاد نکنند» از برخی دوستان اصلاحطلبش «اين آقايان میگفتند ما مینشينيم خانه شما برويد بجنگيد هر وقت پيروز شديد و همه جا امن و امان شد ما میآييم»
خاتمی از دستاوردهايش هم گفت «بله در ايران سانسور وجود دارد ولی حداقل ما سانسور را محدود و ضابطهمند کرديم. رضاشاه به مدرس نامهای نوشته بود که آقا پا از روی دم بردار. مدرس هم پاسخ داده بود که حضرت اشرف محدودهی دمشان را مشخص کنند که ما هم پا رويش نگذاريم... حالا ما هم حداقل محدودهی دم را مشخص کردهايم.»
عبايی نازک و سفيد داشت. با ريش سفيدش مانند سفير صلح بود. پشت تريبون محکم میايستاد و به حق از روی چند يادداشت و نه يک متن نوشته شده بسيار با تسلط سخن میگفت. برای سخن گفتن به روی تريبون خم میشد و وقتی میخواست صفحهی بعدی يادداشتها را بين کاغذهای نامرتبش پيدا کند يک پايش را عقب میکشيد و سعی میکرد در نور پروژکتور صفحه را پيدا کند. گهگاه هم پای خسته اش را کمی خم میکرد تا خستگیاش در رود. «ممکن است کمی دير شود ولی باز میخواهم اين حرفها را بزنم چون امروز جای زدن اين حرفها است.»
يکی فرياد زد «گنجی چه» خاتمی گفت «يکی از همان دوستان اصلاحطلب که... ولی نه جای گفتن اينها نيست. آن آقا خودش نمیخواهد همکاری کند.»
سيد وقتی حرفهايش تمام شد تشکر کرد و از سن پايين آمد. همهی سالن به پا خاستند حتی دکتر سحابی که حين سخنرانی خاتمی خسته و متفکر به نقطهای روی ديوار سالن نگاه میکرد. سيد از سالن به سختی بيرون رفت، به نظرم آمد که خودش هم چندان شتابی ندارد. احساس تلخی بود.
آن سوی سالن دکتر معين که از نشستن بين بزرگان خودداری کرده بود و رفته بود بين مردم نشسته بود سرش بسيار شلوغ بود، آنقدر که انگار نه انگار ديگر کانديدا نيست و انتخابات با شکستش به اتمام رسيده است. با همان لبخند هميشگیاش با مردم حرف میزد و با نگاهش خاتمی را بدرقه میکرد.
خداحافظ آقای رئيسجمهور و سلام آقای خاتمی...
امروز جلسهی گفتگويی در انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی با شرکت پروفسور مايکل ايگناتیيف و دکتر رامين جهانبگلو برگزار شد. موضوع جلسه حقوقبشر و ليبراليسم بود. اين مساله که اينجانب آنجا چه میکردم و چه ربطی به ما داشت خارج از بحث میباشد.
« ايگناتیيف استاد حقوق بشر دانشگاه هاروارد است که به ايران آمده و در روزهای اخير، سخنرانیهايی در خانه هنرمندان ايران و کرسی صلح و حقوق بشر يونسکو انجام داده است. او را در غرب به عنوان متخصص انديشههای آيزايا برلين و نيز به عنوان کارشناس حقوق بشر میشناسند. در زمان حکومت طالبان به افغانستان سفر کرد و در آنجا گفتوگويی با زنان افغان ترتيب داد. مدتها نيز در روزنامه نيويورک تايمز فعاليت روزنامهنگاری داشته است. ايگناتیيف شهروند کانادا است. » (به نقل از روزنامهی شرق)
پروفسور ايگناتیيف شخصيت بسيار صميمی و آرامی داشت. شمرده حرف میزد و بسيار با علاقه به سوالات جواب میداد. به نظر میآمد از سفرش به ايران راضی باشد. ايگناتیيف در اصل يک ژورناليست بوده است و کار خبرنگاری را از هجده سالگی شروع کرده است و بعدها به زمينهی حقوق بشر علاقهمند شده و دکترای خود را در اين زمينه گرفته است. در کنار تمام اينها چند رمان نيز نوشته و چند جايزه معتبر داستاننويسی نيز نصيبش شده است. خودش میگويد نمیداند تمامی اين زمينهها چه ارتباطی با هم دارند ولی اعتقاد داشت فصل مشترک تمامی آنها «آموزش» است، چيزی که در خونش وجود دارد. در زمينهی حقوق بشر وی بيشتر به جنبهی سياسی آن علاقمند بود تا مسايل حقوقی.
دکتر جهانبگلو در اين جلسهی خاص بيشتر نقش مترجم را بر عهده داشت و به گفتهی خودش همه آمده بودند سخنان پروفسور را بشنوند و نه سخنان او را. پراکندگی موضوعات يادداشتها به اين دليل است که سوالهايی که پروفسور میشد از زمينههای متفاوتی بود.
«هر کشوری در زمينههای اجتماعی بايد تعريفهای خود را داشته باشد. دموکراسی، سکولاريسم و حقوقبشر در ايران و آمريکا بسيار متفاوت تعريف میشوند. در فرانسه به آموزش سکولاريسم معتقد هستند و با حجاب مخالف هستند و اين از ديد حقوقبشر آمريکايی عادلانه نيست.»
«در ليبراليسم قدرت سياسی، قدرت اقتصادی و قدرت فرهنگی در بخشهای مختلف جامعه گسترانده شدهاند و هرگز دو مورد از اين قدرتها در دست يک بخش جامعه نيستند. هر صاحب قدرتی توسط ديگران مورد نقد قرار میگيرد. منظور قدرت بين رئيسجمهور، قوهی قضائيه، مردان مذهبی، سکولارها و ... پخش شده است.»
«در ليبراليسم هيچ کس نمیتواند بگويد حقيقت نهايی را میداند.»
«حقوقبشر حقوقی هستند که شما داريد چون انسان هستيد.»
«حقوقبشر میتوانند از کسانی که حقوق شهروندی آنان سلب شده است (مانند زندانيان و يا پناهندههای اجتماعی که در کشور ميزبان حقوقی ندارند) دفاع کند و نيز به انسانها کمک کند تا حقوق شهروندی خود را از دست ندهند.»
«متاسفانه امروزه اين حقوق شهروندی است که میتواند از شما دفاع کند نه حقوقبشر.»
«مطبوعات در حمايت از حقوقبشر نقش بسيار مهمتری از دادگاهها دارند.»
«دموکراسی میتواند به حقوقبشر ضربه بزند. انتخابات پوپوليستی خطر بسيار بزرگی برای حقوقبشر هستند.»
«مجازات اعدام نقطه برخورد دمکراسی و حقوقبشر در ايالات متحده است. مجازات اعدام پشتوانهی بسيار محکم دموکراتيکی را در آمريکا دارد.»
«بر طيق قوانين اعدام دولت میتواند جان انسانها بگيرد. اين در تناقض با حقوقبشر است. جان از طرف دولت داده نشده است که از طرف او نيز گرفته شود.»
«بهترين دليل برای توقف مجازات اعدام احتمال وقوع اشتباهات است.»
«برای رعايت حقوقبشر سيستم حکومتی بايد چيزی شبيه به ليبرالدموکراسی باشد.»
«به اعتقاد من ليبراليسم بومی در ايران با سيستم جمهوری اسلامی ممکن نيست. شايد در جمهوری با مردان مذهبی ممکن باشد ولی نه با جمهوری اسلامی.»
«شما تا وقتی برای برقراری عدالت برای مردم عادی آن هم با هزينه کم زمينه ايجاد نکنيد نمیتوانيد انتظار داشته باشيد در کشور دموکراسی برقرار شود.»
«از انتخابات چند روز پيش چنين بر میآيد که بين شما و جامعهی ايران فاصله افتاده است.»
«نفت بزرگترين مشکل شما برای برقراری دموکراسی است. برويد اقتصاد بخوانيد و کشورتان را از چنگال نفت نجات دهيد.»
«حقوقبشر در کنار اينکه به زبان سکولار نوشته شده است تضمين کنندهی آزادی مذهبی است.»
«شما اگر برای آزادی خود بجنگيد و نه برای آزادی مردم هرگز پيروز نخواهيد شد.»
«من قهرمان نيستم. کار من تعليم قهرمان بودن به شما است. برای همين میگويم بايد برای دموکراسی و حقوقبشر بجنگيد. حکومت هميشه از حقوقبشر میترسد.»
همپيمان ما از آن دسته دوستانی است که اگر بفرمايد ماست سفيد است میفرماييم سياه است ولی از سر لجبازی وگرنه بی تحقيق بسته باور میفرماييم که سفيد است. ايشان در سخنرانی مصطفی تاجزاده در تبريز تشريف داشتهاند و راپورتی نوشتهاند که نقل میشود. در مورد رسمالخط اينکه ما هر چند معترضيم ولی چون آقا به اين رسمالخط ايمان دارد همان طور آورده شده است. اصولاً ما با همين آقا يک عدد مجله دانشجويی هم چاپ کرديم ولی در طول حيات آن مجله هم نتوانستيم همديگر را قانع کنيم.
سخنرانی مصطفا تاج زاده
تبريز، تالار معلم، يک شنبه 22 خرداد 84، ساعت 19 تا 21
در طول تأخير ده دقيقهای، ترانهی دوباره میسازمت وطن در سالن پخش شد. يک پوستر در سالن بود روی سن، آن هم متعلق به ملی- مذهبيون و نهضت آزادی. بعد از مقدمات سرود ملی و قرآن و مجری، ای ايران هم پخش شد. نکتهی بیمزه اين بود که از هزارنفری که سالن را پر کرده بودند، غير از 10-12 نفر انتظامات جوان سالن که ايستاده همخوانی میکردند، تک و توکی از جا بلند شدهبودند. باقی با ترس همديگر را نگاه میکردند. ترديد از جابرخاستن به احترام «ایايران» آن هم برای کسانی که در يک نشست انتخاباتی شرکت کرده بودند معنادار بود. صدای زنگ موبايلها هم البته جالب بود. به عمد يا اتفاقی وسط جلسه صدای انواع سرودهای انقلابی نصفهنيمه میآمد و بعد يکی میگفت: «الو؟»
برادران انصار هم حضور داشتند. فقط سه چهار نفر کلهگندهشان را شناختم، همانهايی که بعد فهميدم سخنرانی ابراهيم يزدی را در محل ستاد يار دبستانی به هم زدهبودند. نشستهبودند و منتظر علامت سردستهشان که آخرسر علامت هم نداد.
کريم عابدی، معاون سابق استانداری آذربايجان شرقی و رييس ستاد انتخاباتی دکتر معين در آذربايجان شرقی کمی حرفهای تکراری زد، ضرب و شتمهای اخير را محکوم کرد و دست آخر در معرفی تاجزاده از او به عنوان «اصلاحطلبی سمج و تأثيرگذار» ياد کرد.
7:35 تاجزاده پشت تريبون آمد. در بين تشويق حضار صدای «درود بر بازرگان» هم به گوش رسيد. البته طرف از آنهايی نبود که دستکم به احترام ایايران از جا بلند شده باشد.
تاج زاده گفت:
(از تبريز میگويد)
- در هيچ شهری جز تهران، به اندازهی تبريز در جلسات سخنرانی و غيره خصوصی و عمومی شرکت نکردهام. دليلاش اين است که بر اساس مطالعات من هرگاه نهضتهای آزادیخواهانهی ايران را بررسی کنيم، تبريز در اين نهضتها نقش ريشهای داشته. مشروطه بیتبريز مثل انسان بیقلب است. تبريز برای هر ايرانی سمبل توسعه (اولين مدرسه، چاپخانه، روزنامه...) و نهضتهای سياسی (مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامي) است.
- «اگر تبريز حرکت کند، ملت ايران حرکت کردهاست.»
(تاريخ مرور میکند)
- دولتهای اصلاحی در تاريخ ايران همواره با بحرانسازیهای مافيای قدرت و ثروت مواجه بودهاند.
- نبايد شعار «اجازه بدهيد همهچيز يکپارچه شود» جای اصلاحات را بگيرد.
- اگر صدارت اميرکبير به جای 3 سال، 30 سال بود، با وجود تمام بحرانها، ما امروز بالاترين کشور در آسيا میبوديم. تحولات مهم ايران اتفاقن در همان دورانی اتفاق افتاد که بحرانها عليه اميرکبير بسيار شديد بود. در مورد مصدق هم همينطور. در نتيجه ما به حضور شخصيتهای بزرگ در مصادر مهم نياز داريم.
(يک بحث دراز در مقايسهی دولت رفسنجانی و خاتمی کرد با تأکيد بر روابط خارجی، فساد در دستگاه امنيتی و اقتصاد – در هر سه مورد دولت خاتمی برتر ارزيابی شد.)
- تلاش کردند بالهای اصلاحات را قطع کنند: دانشگاه را منفعل کردند، مطبوعات را توقيف.
- اينها از دورهی مصدق ياد گرفتهاند که هرگاه ملت در صحنه بيايد، اصلاحات پيروز است و هر گاه ملت خانهنشين شود اقتدارگرايان.
- تفاوت سال 31 با 32 اين بود که مردم دلسرد شدند و خانهنشين. غفلت تاريخی پدران ما در 28 مرداد 32 باعث شد که 25 سال طول بکشد تا تاوان غفلت يکروزه را بپردازيم.
- بعد از 28 مرداد کسانی بيشتر دم از مصدق میزدند که قبل از آن به شدت انتقاد میکردند. تغيير فضا را تازه فهميدهبودند.
- امروز حتا نظاميان در عرصهی انتخابات مجبورند دم از دموکراسی بزنند.
- حتا آنان که میگفتند «سياست يک مسير يکطرفه است، فرمان ندارد، ترمز بريده است» امروز از مذاکره با امريکا حرف میزنند.
- ضد اصلاحات میداند که رأی 85 درصد مردم را ندارد اما، برای به دست آوردن همان 15 درصدی که هميشه حامی اقتدارگرايان بودهاند ناچار است اينطور حرف بزند.
- تحول در عرصهی نظری انجام شده و زمينهی گام دوم اصلاحات در عرصهی عملی رسيده است.
- برای اولين بار، از مشروطه تا به حال، تداوم يک دولت اصلاحی بيشتر از سه سال در ايران ممکن شده است و ما علی رغم اينکه بسياری دلسرد شدهاند، با اين تحليل به ميدان آمدهايم.
- اين ملت از ما جدا نشدهاند که به شما (اصولگرايان) بپيوندند. از ما جدا شدهاند چون اعتراض دارند که ما نتوانستهايم حقشان را از شما بگيريم. ملت میگويند اين کم است و ما بيشتر میخواهيم.
- امروز محافظهکاران در ادبياتشان حقوق بشر ديگر توطئهی استکبار جهانی نيست، در برنامههايشان قرار گرفتهاست.
- مجبور شدهاند گفتمان ما را بپذيرند.
( در مورد دکتر معين حرف میزند و نحوهی ورود به انتخابات)
- ما با معرفی يک چهرهی دانشگاهی خواستيم تحقير دانشگاه را غيرمستقيم پاسخ دادهباشيم و دانشگاه دوباره اقتدار سياسی خود را به دست بياورد.
- قبل از رسيدهگی به صلاحيت برنامههایاش را اعلام کرد. عدهای گفتند تا 18 تير چراغخاموش برويد، گفتيم نه. (معنی حرفاش را نفهميدم. مگر میتوانستيد تا 18 تير صبر کنيد؟!)
- ردصلاحيتشدهها توسط جنتی را به عنوان همکار معرفی کرد.
- اعلام کرد که به نقض حقوق بشر پايان خواهد داد.
- ما میتوانيم برنامههایمان را اجرا کنيم چون پشتوانهی ما افکار عمومی است.
- معين فاقد صلاحيت نيست که نياز به حکم حکومتی داشته باشد. جنتی فاقد صلاحيت است که نياز به حکم حکومتی دارد. (تشويق شديد حضار)
- ما اجازه نخواهيم داد ميزان، رأی جنتی باشد.
- مشکل ما هميشه قانون بوده است. پدران ما میخواستند زندهگی قابل پيشبينی باشد و هر کس در چارچوب قانون حرکت کند از امنيت و حمايت قانون برخوردار باشد. میگفتند: نبايد جامعه بر اساس سليقهی سلطان اداره شود.
- در صدمين سالگرد مشروطه، ما حقوق بشر را به قانون اضافه میکنيم تا حقوق محور انديشهی همه باشد. هم به لحاظ گفتمانی حقوق بشر نهادينه شود، هم به لحاظ عملی جبههای تشکيل شود تا در جامعهی مدنی هم نيرويی از آن پاسداری کند.
(البته طوری حرف میزند که انگار به همين راحتی است. ملت حال میکنند و مدام کف میزنند:)
- ما آمدهايم به تعطيلی فلهای مطبوعات در ايران برای هميشه خاتمه بدهيم.
- پروندهی زندانيان سياسی برای هميشه بسته شود.
- دموکراسی در خانه، صلح در جهان
- به انتخابات آزاد جنبهی عملی بدهيم. مادر همهی آزادیهای ديگر انتخابات آزاد است. با انتخابات با نظارت استصوابی مخالفت خواهيم کرد. اگر رد صلاحيت کسی غيرقانونی بود، رييسجمهور به وزارت کشور دستور میدهد ناماش را در فهرست کانديداها قرار دهند و در معرض رأی مردم بگذارند. ببينيم اگر رأی آورد کسی جرأت مقابله دارد يا نه.
- قرار بود تا 27خرداد بخندند بعد چکمه نشان بدهند ولی ظاهرن زود شروع کردهاند. به شدت از اصلاحات نگراناند.
(و کلام آخر که از تاريخ 18 سالهی کسروی روايت کرد و آخر گفت: )
امروز اصلاحات به کمک نياز دارد. من آمدهام که اعلام کنم: «تبريز! به پا خيز! و دستياری به اصلاحات بده.»
پس از ميان برنامه و اجرای عاشيقآواسی، پرسش و پاسخ کتبی کوتاهی از 8:40 تا 9 برگزار شد.
اولی اقتصادی بود و برنامههای کلی و ...
دومی دربارهی نحوهی استفاده از نيروهای محذوف جامعه بود که پاسخ داد و در خلال آن گفت:
«ما میخواهيم خودی و غير خودی دفن شود و حقوق مبنا قرار گيرد. ما وظيفهی خود میدانيم دعوت کنيم گرچه بخشی از نيرهای محذوف مايل به ورود به کار اجرايی نيستند. مهم اين است که سد شکسته شود و دولت وحدت ملی تشکيل شود. شرط کلی آن اعتقاد به برنامهی اصلاحی و آمادهگی برای پرداخت هزينه است.
سومی اين بود که چه تضمينی داريد انتخاب وزرا بدون اعلام نظر باشد.
گفت که با توجه به تجربيات 8 ساله، از قبل تيم را معرفی کردهايم و رأی مردم به معين، رأی به تيم او است و از اين استفاده میکنيم و کوتاه نخواهيم آمد. مقايسهای کرد بين مجلس پنجم و هفتم و اينکه کارهای بيسار بزرگی در همان مجلس پنجم مخالف اصلاحات روی داد. از رأی اعتماد تا انتخابات شوراها. گفت که امروز مجلس هفتم به مراتب ضعيفتر از مجلس پنجم است و جرأت مخالفت در مقابل رييس جمهور را ندارد. اين مجلس با انتخابات نمايشی آمدهاست. و ادامه داد که «هرجا جواب نگرفتهايم ناشی از قدرت آن طرف نبوده، ما خطا کردهايم.»
چهارمی در رابطه با تبعيض قوميتی بود.
جوابهایاش کلی و بر اساس قانون اساسی بود همانهايی که هميشه گفته شده. به اعتقاد من آذریزبانها را چندان خوشنيامد. مثل دکتر معين که چند وقت پيش در همين تبريز يک کلمهی «خرده فرهنگ» از دهاناش پريد و داد و بیداد پانترکها را در آورد. اگر دو کلام ترکی ياد میگرفتند هر کدام، بهتر بود.
پنجمی اين بود که چه تضمينی هست تقلب نشود.
گفت که «هيچ تضمينی نيست، جز حضور مردم. اينها کسانی هستند که هر جا احساس خطر کنند با يک حکم شرعی هر جنايتی میکنند. اگر ملت نيايند هر کاری میکنند ولی آنجا که افکار عمومی شکل میگيرد و خود را نشان میدهد، کنار میروند.»
مثال زد که از محکومين اين سالها حکم آغاجری از همه سنگينتر بود و کسی که زوتر حکماش شکست هم آغاجری بود. دليلاش فشار دانشگاهها بود و افکار عمومی.
در پايان اعلام شد زهره آغاجری چهارشنبه 6-8 عصر در ستاد دکتر معين، جنب سينما آزادی، سخنرانی دارد.
رأس 9 تمام شد. بدون درگيری. نيروی انتظامی هم زياد نبود جز 3-4 افسر.
ديروز همايش دانشجويان حامی دکتر معين در تالار ابنسينا دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران برگزار شد. گروهی از سخنرانان از سياسيون بودند، دکتر الهه کولايی، دکتر ابراهيم يزدی، دکتر حبيبالله پيمان، سعيد رضوی فقيه، مجيد حاجیبابايی و مصطفی تاجزاده. گروهی هم از نمايندگان ستادهای دانشجويی استانها. دانشجويان بسيار تند و تيز حرف میزدند و اکثراً راه درازی آمده بودند تهران تا در همايش شرکت کنند. دانشجويان بوشهر، کرمان، اراک، اردبيل، شهيد بهشتی، گلستان، يزد، علوم پزشکی، لرستان و کرج پشت تريبون ديدگاههايشان را فرياد زدند. بين ايشان سياسيون سخنرانی میکردند. برنامه چيزی حدود چهار ساعت طول کشيد و آخرين مهمان هم خود دکتر معين بود که از جلسهای ديگر به آنجا کشانده بودندنش. يادداشتهايم کمی زياد شدند ولی حيفم میآيد خلاصه کنم، اگر وقت مطالعه کل پست را نداريد حداقل نگاهی به قسمت سعيد رضوی فقيه بياندازيد، شنيدنی بود. از تحريم ياران تحکيمیاش بسيار جدی انتقاد کرد. يادداشتها به همان ترتيب پشت تريبون رفتن سخنرانان است.
ابراهيم يزدی
«تعهد ما به اسلاميت است و يا جمهوريت؟ کدام نتيجهی کدام است؟ من اعتقاد دارم اگر ما به جمهوريت حقيقی معتقد باشيم اسلاميت خود به خود نتيجه میشود.»
«اسلام 1400 سال است در اين سرزمين است. بسيار قيمها ديده است. من نيازی به قيموميت برای دين نمیبينم. دين خدا صاحب دارد. ما ملزم به حفظ جمهوريت هستيم.»
«عدهای بهنام خبرگان قانون اساسی اول را دچار تناقضات کردند.»
«مهندسی تغييرات اجتماعی گام به گام بايد اجرا شود.»
«فصل سوم قانون اساسی به حقوق مدنی و آزادیها میپردازد. تا اين فصل اجرا نشود نوبت به فصل پنجم، شيوهی اعمال حاکميت نمیرسد.»
«ما را بردند 53 جلسه بازجويی کردند. پروندهها را کشيده بودند بيرون که شما در ديداری که در سال 63 در قم با آيتالله منتظری داشتيد و ايشان فرمودند خودتان را برای روز مبادا نگاه داريد منظور از روز مبادا چه بوده است؟ ولی امروز کسی نمیگويد نهضت آزادی غيرخودی است.»
«مطالبات مدنی امروز را بازرگان در سال 63 گفت. امروز فراگير شده است.»
«هر گروهی که به دموکراسی، حقوق بشر، مردمسالاری التزام عملی دارد بايد بيايد در جبهه دموکراسیخواهی باشد.»
«نظام دموکراتيک اين نيست که همه يک جور حرف بزنند. اين است که هر کس ديگری را تحمل کند.»
«اگر کسانی آمادگی شرکت در جبهه دموکراسی خواهی را ندارند يعنی آن که تولرانس سياسی ندارند.»
«جبهه را نمیشود با سقف مطالبات تشکيل داد. با کف مطالبات تشکيل داده میشود. قبلاً همصدايی داشتيم ولی امروز فضای مناسبی داريم. برای همين جبهه تشکيل میدهيم. اگر امروز زود است فردا ممکن است دير باشد.»
«مشهور است که در نبرد استالينگراد پيشروی وجب به وجب بوده است. در ايران نبرد برای دموکراسی سختتر است ولی اين دليل نمیشود جنگ را رها کنيم.»
«میگويند چه اتفاقی در هشت سال افتاده است. حداقل اين امکان فراهم شده است که من بيايم پيام ماراتن مرگ ناصر زرافشان را اينجا بدهم.»
«گاه در کوه نبايد قلهی نهايی را نگاه کرد چون فاصله ممکن است آدم را سرد کند. بايد به قلههای کوتاهتری نگاه کرد و بعد قله به قله فتح کرد.»
الهه کولايی
«بايد نگاهی عميقتر و موشکافانهتر به روند برقراری دموکراسی داشته باشيم.»
«قبل از انقلاب عنصر اسلاميت هدف قرار داده شده بود و بعد از انقلاب عنصر مليت و تمدن غنی ايرانی مورد غفلت واقع شد.»
«ما در حال تبديل شدن به يک ملت هستيم. فرايند ما شدن فرايند پرچالشی است. ايرانيان فقط برای صندوق رای نيستند.»
«در 28 مرداد خانهنشينی مردم وقفهای در روند دموکراتيزه شدن ايجاد کرد. وقفه 25 سال ديکتاتوری بود.»
«صدای مردم صدای خداست.»
«مردم سرمايه انقلاب هستند ولی فقط برای تحکيم حاکميت استفاده میشوند و نه برای مشارکت در فرايند توسعه.»
«مردم دارند از تجربههای تاريخی استفاده میکنند.»
حبيبالله پيمان
«نبايد ادعا کنيم بهشت برين میآوريم. اين سرخوردگی میآورد.»
«در مورد دليل تشکيل جبهه دموکراسیخواهی چند دليل میتوان متصور بود. يکی اين که ائتلافی است برای حمايت از دکتر معين که ديدگاه بدی نيست. ديگری تغيير و اصلاح محور اصلاحات. اصلاحات قبلی به خاطر راهبرد غلط مرد. با آن جسد کاری نيست، اصلاحات جديد آغاز میشود.»
«تضمين برای 8 سال آينده چيست؟ چند شعار جديد خوب است ولی کافی نيست.»
«میخواهيم با ارادهی خود اين سيستم رمه و چوپان را از بين ببريم. مردم نبايد فقط اربابان خود را انتخاب و حمايت کنند. مردم بايد خود ارباب خود باشند.»
«امروز بايد برای جهتگيری تصميم بگيريم.»
«اگر بخواهيم قدرت را به مردم بازگردانيم اصلاحات جديدی لازم است و با به دست گرفتن مجلس و رياست جمهوری نمیشود دموکراسی را در ايران پياده کرد.»
«ديگران شعارهای مردمدوست میدهند. يعنی آن تلاش نتيجه داده که عرصه سياسی زنده مانده است. حتی ممکن است از مصدق ياد کنند. آيا ساخت قدرت عوض شده است؟ نه. آنها نياز دارند به عرصه سياسی و عمومی. جبهه بايد اين را نهادينه کند.»
«مبارزه بايد از داخل جبهه شکل بگيرد، بدون توجه به نتيجهی انتخابات.»
«آقايان بايد از حوزهی حکومت به عرصهی عمومی بازگردند و اگر انتخاب شدند به آنجا برگردند.»
«از دوستان اصلاحطلب انتظار داريم مقداری از آزادی بيان، استقلال قوه قضائيه و کاهش فقر را عملی سازند تا بشود ادامه داد، تا عرصهی عمومی فعال باقی بماند.»
«اگر حمايت مردم از مصدق سازمانيافته بود کودتا رخ نمیداد.»
سعيد رضوی فقيه
«سکوت ياران دبستانی من دلآزار است، موجه نيست.»
«نقد قدرت بدون نقد سنت امکانپذير نيست.»
«روش دوستان راديکاليسم بیهزينهای است که هدفش اصلاحطلبان در شرف اخراح از حاکميت است و نه فاسدان اقتصادی و مافيای قدرت. چپروی کودکانهای که مکمل راستروی ديگران است.»
«آنها که کت و شلوار میپوشند، پوتين در میآورند و عنقريب با رقاصهها عکس بياندازند چه حقی دارند در دانشگاه خيمه بزنند؟»
«28 مرداد فراموش نشود که چند صد نفر عربدهزن جنبش مليونی را خواباندند. 27 خرداد اگر رای ندهيم همين کت میشود لباس نظامی. آن وقت از دوستان خواهم پرسيد زير سرنيزه تاتاران در چه حالی؟»
«امروز میگوييد رفراندوم. میگذارند بگوييد نظام اصلاحطلب نيست تا تير اصلاحطلبان به هدف نخورد و بعد از حذف اصلاحطلبان نوبت به شما برسد. شما نيز که جرات نداريد و حداکثر عکس و چهگوارا به دست میگيريد و زمان جنگ بجای اسلحه حداکثر گيتار برقی به دست خواهيد گرفت. بگذاريد مردم خود گامبهگام اصلاحطلبی را به پيش ببرند.»
«تا ديروز هيچکس را در انتخابات قبول نداشتند ولی بعد از حکم آمدند گفتند قبول نکنيد.»
«مگر تمام اين مشروطيت صد ساله آغازش از يک تکه کاغذ نبود که امضای همايونی زيرش بود؟ مگر مصدق همان مصدقالسلطنه نبود، نخستوزير پيشنهادی شاه؟ آن وقت شما به يک حکم حکومتی چنين اعتراض میکنيد.»
«هيچوقت در سينی طلا آزادی تعارف نمیشود. برای آزادی يا بايد خون داد و يا رای. به آن عقلانيت سياسی رسيديم که خون درست نيست. پس رای بايد داد.»
«تا مرجعی چون سيستانی و يا قائدی چون منتظری داريم نوبت به ديگران نمیرسد.»
«يک بار برای هميشه بايد دکان عوامفريبی بسته شود. پشت آرای ريخته نشده قايم نشويد. بگوييد بيايند رای سفيد بياندازند.»
مجيد حاجی بابايی
«اين اصولگرايی ماست که در داخل راديکال هستيم و در خارج آرامتر و محافظهکارتر. کاش ديگران نيز اين جرات را داشتند.»
«رای جهتدار نظريه سو استفاده حکومت از انتخابات را خنثی میکند.»
«چه کسی گفته است اينها با تحريم کم میآورند؟ در انتخابات شهر تهران فقط 12 درصد مردم شرکت کردند. با احتساب اين که همه به آبادگران رای ندادند احمدینژاد شهردار انتخابی فقط دو نيم درصد مردم تهران است. ولی ايشان نه تنها دغدغهی مشروعيت ندارند بلکه کانديدای رياست جمهوری نيز میشوند.»
«انگار ما با آدمهای دموکرات و فهميده طرف هستيم و اگر رای ندهيم بر چهارستون بدنشان لرزه میافتد. اينها رای مردم را زينتی میدانند. مشروعيت ايشان را امام زمان تاييد کرده است.»
«فقط يک نمونهی تاريخی به من نشان دهيد که حکومت بدون مشروعيت سرکوب نمیکند. تازه آغاز سرکوب است.»
«آقای سحابی گفتهاند اگر شرکت نکنيم مجوز حضور خارجیها را دادهايم.»
«اگر اينها به قدرت برسند دو حالت دارد: جنگ و يا سازش. در نهايت در سازش چون پشتوانهی مردمی نداند مجبورند دست پايين بگيرند و امتياز دهند.»
«تحليل من اين است که بسياری از اينها که ژست اصولگرايی میگيرند عامل بيگانه هستند. اينها منافع ما را به حراج میگذارند.»
«هيچ تضمينی نيست که معين به وعدههايش عمل کند مگر آنکه ما رها نکنيم.»
«همراهی معين تا غلبه بر استبداد»
مصطفی تاجزاده
«از نظر ما آقای جنتی فاقد صلاحيت بود نه دکتر معين.»
«کسانی دلشان نمیخواهد مشارکت حداکثری باشد چون بديهی است شکست میخورند.»
«اگر بخواهيم دموکراسی در کشور نهادينه شود چارهای نداريم جز اينکه يک پا در قدرت و يک پا در جامعه داشته باشيم.»
«تحريمیها حداکثر میتوانند حکومت را به سقوط بکشند. استفرار دموکراسی را هرگز.»
«برای اولين بار در تاريخ ايران اين امکان به وجود آمده است که دموکراسی نهادينه شود.»
«بحرانها مانع پيشرفت دموکراسی نمیشود.»
«اين الگو در اين نود و نه سال چند بار تکرار شده است: يکپارچه شدن قدرت، يک صدا شدن جامعه و در نهايت انقلاب.»
«ما دموکراسی را در انتخابات خلاصه نکردهايم.»
«در جامعهای تصميمسازان و تصميمگيران جدا میشوند که نهادهای مدنی قوی داشته باشيم و گرنه مجبوريم همه را در انتخابات خلاصه کنيم. جنتی راست میگويد که انتخابات در اين کشور بازی مرگ و حيات است.»
«ما به لحاظ گفتمان سياسی و دموکراتيک برندهی مطلق هستيم.»
«کار خاتمی در نهادينه کردن گفتمان در داخل و خارج در تاريخ ايران بینظير بوده است.»
«هر کس اعتقاد دارد اگر خاتمی رئيسجمهور نمیشد امروز جايگاه بهتری داشتيم حق دارد به معين رای ندهد و حتی به اصولگرايان رای بدهد.»
«ما در عرض 8 سال از بدنامترين کشور جهان به يکی خوشنامترين کشورها تبديل شديم.»
«کريستين امانپور میگفت بعد از دوم خرداد همهجا با افتخار اعلام میکنم ايرانی هستم.»
«معين به آن حرفش که اگر رئيسجمهور شد به ناحق رد صلاحيت شدهها را در برگه انتخابات خواهد آورد پايبند خواهد بود.»
«رای به ساير نامزدها رای به نظام است، رای به معين رای به اصلاح نظام.»
مصطفی معين
«نسل سوم ما از رسوبات استبدادی منزه است، مثل ما نسل اولیها نيست.»
«انسان مسؤول آفريده شده است.»
«جبهه دموکراسیخواهی امروز مطرح شده است ولی با يک نگاه صد ساله.»
«بايد در مسير دموکراسی با هم حرکت کنيم.»
«قرار نبود صحبت کنم و میخواستم فقط تشکری بکنم. ولی اگر قرار است سور دهيد در خدمتيم.»
در ادامه سلسله جلسات قبلی حضرات انجمن اسلامی دانشکده فنی تهران امروز جلسهی پرسش و پاسخی با دکتر معين برگزار کردند. ما هم حاضر بوديم و البته يادداشتهايی برای راپورت برداشتم.
سالن ششصد نفری چمران قبل از سخنرانی برخلاف سخنرانی يزدی و قاليباف کامل پر شد و جمعيتی که در طول سخنرانی رسيدند مجبور شدند روی زمين بنشينند. البته از اواسط جلسه جماعتی سالن را ترک میکردند. يکی دو دوربين فيلمبرداری مشغول بودند که البته انجمنیها از فيلمبرداری دوربين شبکه خبر جلوگيری کردند، میگفتند به واسطه گزارشهای يکطرفه فکر کنم شانزده آذر صدا و سيما را بايکوت کردهاند. چندين عکاس هم بود و تقريباً از بس اطراف معين چرخيدند خفه کردند. معين خندان از در بغلی سالن وارد شد. سخنرانیاش بسيار کوتاه بود و بيشتر بحثی بود تئوريک در باب لزوم دموکراسی و غيره، از روی يادداشت میخواند. در طی سخنرانی چند باری شعر خواند و فضا را شاعرانه کرد.
«قبل از جلسه تفألی زدم از حضرت حافظ، اين شعر آمد:
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گويي که چنين رفت و چنان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوي اقليم وجود
قدمي نه به وداعش کـه روان خواهد شد»
«آمدهام برای گفتگويی صريح و شفاف.»
«دموکراسی دموکراسی است.»
«سوءتفاهم است که با عينک سياسی دموکراسی را تعريف کنيم.»
«نظارت استصوابی ناقض دموکراسی است در همه وجوه بهخصوص بعد سياسی و مميزی نيز ناقض بعد فرهنگی اجتماعی دموکراسی است.»
«ايران ملک مشاع همه ملت ايران است.»
«تهضت ملی شدن نفت هنوز يک نهضت ناتمام است.»
«من بهخاطر مسؤوليت اجتماعی پا به اين عرصه گذاشتهام.»
«آمده پرداخت تمام هزينهها هستم.»
«راه من در سه کلمه خلاصه میشود: دموکراسی، دموکراسی، دموکراسي»
«ايران سرزمين مادری ماست، سرزمين نياکان ماست، ايران بهشت ماست.»
«روزی زمانش رسيد قانون اساسی را هم اصلاح خواهيم کرد.»
«مسأله همگانی کردن آموزش عالی نسبتی با بومی کردن دانشگاهها ندارد.»
«در همه دانشگاههای معتبر جهان مانند دانشگاه تهران علاوه بر دورههای کلاسيک (روزانه) دورههای ديگری مانند از راه دور، نوبت دوم، مشترک و ... وجود دارد. ما فقط از پنجاه درصد ظرفيت دانشگاه استفاده میکنيم. استقلال مالی دانشگاه از دولت لازم است. اين دورهها چيز غير طبيعی نيستند و بسيار معمول هستند.» بحث شديدی بر سر اين موضوع در گرفت و معين توضيحات مفصل و به اعتقاد من قانع کنندهای ارايه داد. «ما زمان تصويب اين طرح در نظر داشتيم که کلاسها جداگانه تشکيل شود و از سهميه روزانه کاسته نشود.»
«ما در وزارت علوم تغييرات ساختاری انجام داديم. از نتايج حداقلی آن ايجاد هيأت امنا و حذف ذیحساب از سيستم دانشگاه است.»
«من در هجده تير صحنه را ترک نکردم. من برای اعتراض به آن حمله مغولوار استعفا دادم و شب هجده تير تا صبح در دانشگاه پيش دانشجوها ماندم. من وزير بودم ولی حتی اگر رئيسجمهور بودم هم شايد نمیتوانستم نتيجه دادگاه ريشتراش را عوض کنم، ولی باز میرفتم تا صبح پيش دانشجويان میماندم.»
«هرگز انتخابات استصوابی برگزار نمیکنم. در زمان امام ما انتخابات استصوابی نداشتيم چون امام مخالفت میکرد.»
«من به واسطه احساس مسؤوليتی که داشتم به يک دعوت حداقلی پاسخ گفتم. میتوانستم شرط و شروط بگذارم و يا شرکتم را منوط به اجماع گروهها بکنم ولی به اين حتی فکر نکردم و فکر نمیکنم. من شرايط را سعی میکنم در مقام عمل اگر برگزيده شدم تحقق ببخشم.»
«مجلس پنجم که پايگاه مردمی قویتری از مجلس هفتم داشت به من و مهاجرانی و نوری رأی داد. اگر انتخابات باشکوه برگزار شود مشکلی نخواهيم داشت.»
«ما از آن روزنامه عصر که الان صبح شده است شکايت کردهايم. هرچند به نتيجه اعتراض اعتقادی ندارم ولی برای ثبت در تاريخ اعتراض کردم.»
«من میگويم برای تضمين آخرت مردم به جای مسجد دانشگاه بسازيد.»
«به دخالت غير قانونی نهادهای دينی تن نخواهم داد.»
«در دولت خاتمی فقط چند وزير يار و ياور خاتمی و برنامه اصلاحات باقی مانده بودند و به قولی علی مانده بود و حوضش.»
«در عرض هشت سال آن ارتباط عميق بين خاتمی و دانشجويان کامل از دست رفت، شانزده آذر 77 را با شانزده آذر 83 مقايسه کنيد.»
«اگر من اعتقاد داشتم تدارکاتچی خواهم بود هرگز کانديدا نمیشدم.»
«حضور هاشمی مشکل جدی برای جبهه اصلاحات ايجاد نمیکند. مشکل اصلی برای آنها که اسم خود را گذاشتهاند اصولگرا خواهد بود.»
«اساتيد اخراجی سال شصت گروهی مارکسيست آمريکايی بودند و با اعتصاب روند کار دانشگاه را مختل کرده بودند.»
«نبايد با دفاع بد از دين، دين را بد جلوه بدهيم.»
«کميتههای انضباطی تحت نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی است و وزير آنجا فقط يک رأی دارد.» در اين مورد و نيز حراست بحثی درگرفت که معين در مورد کميتههای انضباطی بسيار خوب توضيح داد ولی توضيحاتش در مورد حراست چندان جامع و واضح نبود.
«برای مقابله با شورای نگهبان اراده مردم کافی است. فشار افکار عمومی يکبار اثر خود را در زمان مجلس پنجم نشان داد. در برابر قدرت افکار عمومی هيچ مقامی حتی شورای نگهبان تاب مقاومت نخواهد داشت.»
«حزب مشارکت و سازمان مجاهدين دچار تصلب حزبی نيستند و کسی را کانديدا کردهاند که عضوشان نيست. امروز وضعيت به گونهای نيست که دولت حزبی پاسخگوی مشکلات باشد.»
«دولت من يکپارچه خواهد بود ولی لزومی نيست حزبی باشد.»
چند پلاکاردی هم بلند کرده بودند: اصلاحات هشت سال دروغ، زندهباد رفراندوم، جمهوری دموکراتيک ايران و چندتای ديگر که نديدم. جلسهی شلوغی بود و اعتراض و بحث و فرياد فراوان داشت. مديران جلسه هم به نظر من چندان باز چندان خوب عمل نکردند. معين در طول جلسه بسيار خونسرد بود و جز وقتی در مورد روزنامهی کيهان صحبت میکرد حتی تن صدايش را هم سعی کرد ثابت نگه دارد. در کل میشود گفت معين شفاف صحبت کرد و از امتحان نمره قبولی گرفت. معين شخصيت آرامی دارد و ادامه دهندهی راه خاتمی خواهد بود شايد کمی تند و تيزتر. اميدوارم موفق شود از سد رفسنجانی بگذرد.
با نظر معين در مورد شانزده آذر پارسال موافق نيستم. کافی بود سال قبل آنجا میبوديد تا میديد هنوز آن ارتباط وجود دارد.سال 77 بهصورت حمايت وجود داشت و سال 83 به شکل انتقاد.
اين سخنرانی ما از دو کلاس وا گذاشت (عاجزانه درخواست میشود اين جلسات را همان دوشنبه برگزار کنيد که ما از کار و زندگی نيافتيم) و هفت هزار تومان جريمه که البته بعداً شخصاً از جناب دکتر معين وصول میکنيم.
در همين راستا:
راپورت جلسه پرسش و پاسخ با سردار قاليباف
راپورت جلسه پرسش و پاسخ با دکتر يزدی
امروز ظهر ساعت 11:30 انجمن اسلامی دانشکده فنی در تالار چمران جلسهای با دکتر ابراهيم يزدی ترتيب داده بود. يادداشتهايی که برداشته بودم را کامل اينجا مینويسم (البته بدون هيچ تلاشی برای تبديل يادداشتها به يک گزارش) و بابت طولانی شدنش که خلاف عادت اين وبلاگ است عذر میخواهم. نهضت آزادی تريبون ندارد و در نتيجه بسياری از هم سن و سالان من هيچگونه شناختی در موردشان ندارند. فکر میکنم يک گزارش يک صفحهای حداقل کاری باشد که در موردشان میتوانم انجام دهم. در ضمن شايد بهخاطر اينکه از طرفداران نهضت آزادی هستم نتوانم يک ناظر کاملاً بیطرف باشم. هر چند تلاش خواهم کرد بیطرفانه بنويسم.
دکتر يزدی فقط با يک همراه قبل از شروع جلسه وارد سالن شد و رفت آرام در رديف اول نشست، بی هيچ تشويقی شايد چون اصلاً کسی متوجه ورود دکتر نشد. بعد از جلسه هم همانطور که آمده بود از درب اصلی تالار خارج شد. برعکس ديگران (قالیباف و خاتمی و ...) که عموماً دربهای کناری سالن را برای خروج استفاده میکنند. پيرمردی بود خسته ولی زندهدل. محکم و با صلابت حرف میزد و به نظر من حتی يکبار هم از پاسخ دادن طفره نرفت، آسمان و ريسمان را به هم نبافت و کاملاً شفاف جواب داد. تنها موردی که به زعم برخی کامل جواب نداد و پاسخ کامل را به بيانيهای که قصد انتشارش را در سايت نهضت آزادی دارد موکول کرد قضيه محاکمه تيمسار رحيمی بود. بعد از دعوت شدن به روی سن با اعضای انجمن اسلامی دست داد و رفت پشت ميز نشست.
«پيشنويس قانون اساسی که ما تهيه کرديم و به تاييد آقای خمينی هم رسانده بوديم (البته چهار تغيير کوچک درش داد) هيچ يک از مشکلاتی که امروز داريم را نداشت. چيزی به اسم ولايت فقيه درش نبود، شورای نگهبان انتصابی نبود و توسط مردم انتخاب میشد، هيچ تاکيدی بر مرد بودن رئيسجمهور نبود.»
«برای اعمال سياسی بايد تحليل سياسی داشت صرف داشتن موضع سياسی کافی نيست.»
«توسعه سياسی مقدم بر توسعه اقتصادی است. به بهای محو خواستههای سياسی مطالبات اقتصادی مردم را معضل مطرح میکنند و میخواهند حل کنند. مطالبات اقتصادی مردم کوچه و بازار مهم است ولی برای کنار گذاشتن خواستههای سياسی کافی نيست.»
«سؤال از اعتقاد شما تفتيش عقايد است.»
«ناظران خارجی میگويند شما تمامی پيشزمينههای اقتصادی و اجتماعی لازم برای توسعه را داريد و توسعه نيافتن ايران علیرغم آمادگی آن را پارادوکس ايران میدانند. دليل اين است که پيشزمينه سياسی حاضر نيست.»
«ما يک کشور و دو سيستم داريم. يکی انتخابی است و يکی انتصابی. با اين وضعيت ما هرگز نمیتوانيم حتی وارد عصر توسعه شويم، بايد اين بحران مديريتی حل شود.»
«اگر سال پاسخگويی است سال پرسش نيز هست. من اينجا از رهبر میپرسم که آقا چه کسی مسؤول سيستم قضايی که جناب شاهرودی ويرانه خواندش است؟ ببينيم کسی پاسخی میدهد و در ضمن آيا روزنامهها جرأت و اجازه چاپ اين سؤال را دارند؟»
«ايران معاهده شورای بينالمجالس را امضا کرده است که معاهدهای است بينالمللی. شرايطی که ما برای شرکت در انتخابات مطرح کردهايم فقط مفاد همان معاهده است و نه چيز بيشتری.»
«آن مرد بزرگوار در نماز جمعه میفرمايد حکم اعدام برخی منافقنماها در کشو ميز منتظر است. اين يعنی چه؟ پس منافق بودن ارزش است؟»
«مشفقانه به مسؤولان توصيه میکنم بهجای آنکه به مذاکره با آمريکا فکر کنند اول بيايند با مردم کنار بيايند.»
«هيچ فارسی نمیتواند بگويد از يک کرد ايرانیتر است.»
«من واقعگرا هستم. در آسمانها ممکن است من هم ايدهآلهايی داشته باشم ولی سياست در زمين است و بايد واقعگرا بود. ولی نه به اين معنی که در مقابل واقعيت تسليم شويم. بايد واقعيتها را پذيرفت و تلاش کرد تا تغيير داده شوند.»
«...اينها به خدا هم پاسخگو نيستند...»
«اگر به فرض محال -که البته فرض محال، محال نيست- شرايط ما برآورده شد و ما را تأييد صلاحيت نيز کردند انتخابات را به يک رفراندوم تبديل میکنيم. میگوييم مردم اين برنامهی ما است. اگر قبول داريد بياييد رأی دهد.»
«دليل شکست اصلاحات نداشتن رهبر بود. خاتمی رهبری اصلاحات را نپذيرفت و اين درست نبود.»
«آن موقع هم گفتيم انقلاب فرهنگی که از دانشگاه شروع نمیشود. بسيار زودتر بايد شروع میشد. از دبستان، از مفاهيم.»
«نفت درآمد نيست، سرمايه است.»
«در رفتار همه ما آثار آن دو هزار و پانصد سال استبداد انعکاس پيدا میکند، اينها رسوبات تاريخی هستند.»
«ساختار حقوقی قانون اساسی اشکال دارد و پر از تناقضات است. تلاش خواهم کرد که اشکالات را اصلاح کنم.»
«مسأله آمريکا گرهای است که با دست باز میشود و اينها میخواهند با دندان باز کنند. بين دو کشور هميشه مسايلی وجود دارند که بتوان در موردش مذاکره کرد ولی ما میگوييم مذاکرات بايد شفاف باشد، اگر هر گروهی سرخود برود در قبرس و آتن و غيره با آمريکا مذاکره کند ممکن است برای منافع خود امتيازاتی از مملکت بدهد.»
«خاطرهای تعريف کنم. چند سال قبل بعد از معالجه قلبم از آمريکا برگشته بودم. برای تشکر از عملکرد آقای کروبی در مورد پروندهی ملی مذهبیها به ديدنش رفتم. از من پرسيد که میگويند از طرف آمريکا پيغامی آوردهای! گفتم حتی اگر بوش درب خانه مرا بزند و بگويد اين را ببر به ايران میگويم ببر پست کن تا همه بدانند و در ضمن من اين را ببرم به چه کسی بدهم، به رئيسجمهوری بدهم که قدرتی ندارد؟ به رهبری که شورای نگهبانش وقعی به دستورش نمیگذارد؟ به رئيس قوه قضاييهای که دستورش در مورد آزادی زندانيان ملی مذهبی ناديده انگاشته میشود؟ کروبی پرسيد به نظر تو آمريکا با ما چه خواهد کرد؟ گفتم مطمئن باشيد نامه نمینويسند که میخواهيم با شما چه کنيم. گفت عجب!»
«اگر من الان نگويم مملکت دارد چند پاره میشود بعداً میگويند شما با پنجاه و پنج سال سابقه سياسی چرا نگفتيد چه میشود و چه بايد کرد؟»
«وای بر نظامی که اگر روزی ارتشی به اشغالش بايد مردم با دسته گل به پيشوازش بروند.»
«بازجو از من پرسيد تو به ولايت فقيه اعتقاد داری؟ گفتم نه. گفت خوب اگر روزی به قدرت برسی سعی میکنی قانون مربوط را عوض کنی؟ گفتم اميدوارم کار را به آنجا نکشانيد که چنين چيزی لازم شود.»